X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

درباره دعا

داستان از حکایت درمورد روایت به حکایات روایات درباره دعا کردن



در ادامه مطلب

1 - دعاى مشلول 
امام حسین فرمود: من و پدرم در شب تاریکى در خانه خدا مشغول طواف بودیم ، که متوجه ناله اى شدیم که با سوز، تضرع مى کرد.
پدرم فرمود: اى حسین ! مى شنوى ناله گناهکارى که به خدا پناه آورده است ؟ او را پیدا نما و نزدم بیاور.
من در تاریکى شب در طواف بدنبالش گشتم تا او را میان رکن و مقام پیدا کردم و به حضور پدرم آوردم .
پدرم جوانى دید خوش اندام با لباسهاى قیمتى به او فرمود: تو کیستى ؟ گفت : مردى از اعراب هستم فرمود: ناله براى چیست ؟ عرض کرد: گناه و نافرمانى و نفرین پدر اساس زندگیم را از هم پاشیده و سلامتى از بدنم رفته است .
فرمود: علت و حکایت تو چه بوده است ؟ عرض کرد: پدرى پیرى داشتم که به من مهربان بوده و من دائم به کارهاى ناشایست مشغول بودم . هر چه راهنمائى مى کرد نمى پذیرفتم و حتى گاهى او را آزار مى رساندم .
روزى پولى که در صندوقش بود خواستم بردارم که او متوجه شد، و من او را بر زمین زدم . خواست و برخیزد نتوانست ، پولها را گرفتم دنبال کار خود رفتم ، شنیدم که مى گفت : امسال به خانه خدا روم و تو را نفرین کنم .
چند روز به نماز و روزه مشغول بود و بعد به سفره خانه خدا رفت . من هم کارهایش را مى نگریستم او دست به پرده کعبه گرفت و مرا نفرین کرد؛ هنوز نفرینش تمام نشده بود که یک طرف بدنم خشک و بى حس شد، پیراهن را بالا زد و نشان داد.
بعد پشیمان شدم از او عذر مى خواستم تا سه سال شد تا اینکه سال سوم ایام حج قبول کرد در حقم دعا کند. با هم به طرف مکه حرکت کردیم ، در راه به وادى اراک رسیدیم ، شب تاریک بود ناگاه پرنده اى بزرگ پرواز کرد و شتر رمید و او به زمین افتاد و مرد و همانجا او را دفن کردم .
این گرفتاریم از نفرین پدرم باقى مانده است . امام فرمود: دعائى که پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داده است به فریادت خواهد رسید. آن دعا اسم اعظم دارد و هر بیچاره و مریض و فقیرى بخواند حاجتش برآورده مى شود...
آنگاه فرمود: شب دهم ذیحجه عید قربان این دعا را بخوان و صبح نزدم بیا و نسخه دعا را به جوان دادند. بعد از مدتى جوان با سلامت و شادى آمد.
امام فرمود: چطور شفا یافتى ؟ گفت : در شب دهم دستم به دعا کردم و اشک توبه ریختم تا براى مرتبه دوم خواستم بخوانم آوازى از غیب شنیدم : اى جوان بس است خدا را به اسم اعظم قسم دادى ، پس به خواب رفتم و پیامبر در عالم خواب دست بر بدنم گذاشت و فرمود: شفا یافتى ، خود را سالم یافتم .
آن دعا که امام على علیه السلام تعلیم جوان داد، دعاى مشلول است که آن این است :
(اللهم إ نى اءسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم یا ذاالجلال و الاکرام ...)(362).


2 - دعاى دسته جمعى 
حفص بن عمر بجلى گوید: از وضع ناهنجار مالى و از هم پاشیدگى زندگیم به امام صادق علیه السلام شکایت کردم .
امام فرمود: هنگامى که به کوفه رفتى با فروش بالش زیر سرت هم که باشد به ده درهم غذائى آماده کن و تعدادى از برادرانت را به غذا دعوت کن و از ایشان بخواه تا درباره تو دعا کنند.
حفص گوید: به کوفه آمدم و هر چه تلاش کردم غذائى مهیا کنم میسر نشد تا بالاخره طبق دستور امام بالش زیر سرم را فروختم و با آماده ساختن غذا، تعدادى از برادران دینى خود را دعوت نموده و از ایشان خواستار دعا در حل مشکلات زندگیم شدم ؛ آنها هم با صرف غذا دعا کردند.
به خدا قسم ، جز مدت کوتاهى از این قضیه نگذشت که متوجه شدم کسى در خانه را مى زند و چون در را باز کردم ، دیدم شخصى که با او داد و ستد داشتم و از وى طلب کار بودم به سراغ من آمد.
با پرداخت مبلغ سنگینى که به گمانم ده هزار درهم بود، بدهى خود را با من تصفیه و مصالحه کرد، و از آن پس پى در پى کار من به فراخى و گشایش نهاد و به رفع سختى و تنگدستى انجامید(363).


3 - دفع بلاء
مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى مؤ سس حوزه علمیه قم فرمودند: اوقاتیکه در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم ، اهالى سامراء به بیمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند.
روزى در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکى جمعى از اهل سامراء بودند، که ناگاه آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى (متوفى 1338 ه‍ ق ) که در مقام علمى مانند مرحوم فشارکى بود تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمودند: اگر من حکمى بکنم آیا لازم است انجام شود یا نه ؟ همه گفتند: آرى ، فرمود: من حکم مى کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هدیه به مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون نمایند، تا این بلا از آنان دور شود.
اهل مجلس این حکم را به همه شیعیان رساندند و مشغول زیارت عاشورا شدند. از فردا شیعیان دیگر در معرض تلف واقع نمى شدند ولى غیر شیعه مى مردند و بر همه اهل سامراء این نکته واضح و ظاهر شد.
برخى از غیر شیعه از آشنایانشان از شیعه مى پرسیدند: سبب چیست که از ما مى میرند و از شما نمى میرند؟
به آنها گفته شد: همه زیارت عاشوراى امام حسین مى خوانند تا در معرض ‍ وبا و طاعون قرار نگیرند، و خداوند هم دفع بلاء مى کنند(364).


4 - دعاى باران 
در زمان حضرت داود علیه السلام خشکسالى پدید آمد. مردم سه نفر از علماء خود را انتخاب کردند؛ آنها از شهر خارج شدند تا از خدا طلب باران نمایند.
یکى از آنها گفت : خدایا تو به ما فرمان داده اى تا کسى را که به ما ظلم کرده است مورد عفو و بخشش قرار دهیم ، اینک ما به خود ظلم کرده ایم تو ما را عفو کن .
دومى گفت : خدایا تو به ما دستور داده اى که بندگان را آزاد کنیم و اینک ما بندگان توئیم ، ما را آزاد فرما.
سومى گفت : خداوندا تو در تورات خود ما را حکم کرده اى که فقیر و مسکین را از خود نرانیم و ما مسکین هستیم که در خانه ات ایستاده ایم ، تو ما را محروم نکن . کلمات این سه عالم با عمل پایان پذیرفت ، خداوند باران رحمتش را بر مردم نازل فرمود(365).


5 - دعا براى مردگان 
زنى از اهل عبادت به نام (باهیه ) چون وفاتش نزدیک شد سر به آسمان بلند کرد و گفت : اى خدائى که گنج من هستى ، بر تو اعتماد مى کنم هنگام موت مرا مخذول نکن و در قبرم از وحشتم نجات بده .
چون از دنیا رفت پسرى داشت که هر شب و روز جمعه مى آمد سر قبر مادر، قدرى قرآن و دعا مى خواند و طلب مغفرت براى مادر خود و هم براى اهل قبرستان دعا مى کرد.
شبى این جوان مادرش را در خواب دید و سلام کرد و عرض کرد: حال شما چطور است ؟
گفت : اى پسر جان از براى مرگ منتهاى سختى است و بحمدالله جایگاهم در برزخ جاى بسیار خوبى است . عرض کرد: مادر حاجتى دارى ؟ گفت : آرى اى پسرم ، همیشه دعا و زیارت و قرائت قرآن برایم کن با آمدن تو نزد قبرم در شب و روز جمعه شاد مى شوم ، وقتى که تو مى آئى اموات به من مى گویند: باهیه پسر تو آمد، من و امواتى که کنار قبرم هستند به این مژده شاد مى شویم .
جوان مشغول به دعا و قرآن براى مادر و اموات دیگر شد. شبى در خواب دیدم ، جمعیت زیادى نزدم آمدند و گفتم : شما کیستید؟ گفتند: ما اهل قبرستان هستیم آمدیم از تو به خاطر دعا و قرائت قرآن برایمان مى کنى ، تشکر نماییم ، این عمل را ترک نکن (366)


   5- حارثه بن نعمان