X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

زنا

داستان از حکایت درمورد روایت به حکایات روایات درباره زنا



در ادامه مطلب

- پنج زناکار و پنج حکم 
پنج نفر را نزد عمر آوردند که زنا کرده بودند، عمر امر کرد که به هر کدام ، حدى اقامه شود. امیرالمؤ منین حاضر بود و فرمود: اى عمر! حکم خداوند درباره اینها این نیست که گفتى ! عمر گفت : شما درباره اینها حکم کن و حد اینها را خود جارى بفرما.
حضرت یکى را نزدیک آورد و گردن زد، دیگرى را رجم (سنگسار) کرد، سومى را حد تمام (هشتاد) زد، چهارمى را نصف حد زد و پنجمى را تعزیز و تاءدیب نمود!
عمر تعجب کرد و مردم در شگفت شدند. عمر پرسید: یا اباالحسن پنج نفر در یک قضیه واحده بودند، پنج حکم مختلف درباره آنها اجرا کردى ؟!
امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: اما اولى ذمى بود که زن مسلمانى را تجاوز کرد و از ذمه بیرون آمد و حدش جز شمشیر نبود.
دومى مرد زن دار بود که زنا کرد و رجم (سنگسار) نمودیم . سومى مرد غیر زندار بود و زنا کرد حد (هشتاد تازیانه ) زدیم .
چهارمى عبد بود و نصف حد (یا پنجاه تازیانه ) بر او زدیم ، پنجمى مردى کم عقل بود و او را تعزیر (چند تازیانه ) زدیم . عمر گفت : زنده نباشم در میان مردمى که تو در آنها نباشى ، اى اباالحسن .(412)


2- تعبیر خواب 
ابن سیرین جوانى بسیار زیبا و خوش تیپ بود و به شغل بزازى مشغول بود. زنى عاشق او مى شود از او مى خواهد تا پارچه هائى را از او بخرد به شرط آنکه به منزلش بیاورد تا پول را هم به او بدهد.
چون وارد منزل آن زن شد، زن درب خانه را قفل مى کند و از او مى خواهد که با او زنا کند. او در جواب مى گوید: پناه به خداى مى برم و در مذمت عمل شنیع زنا مطالبى مى گوید.
حرفهایش در زن تاءثیر نکرد، تصمیم گرفت با حیله اى خود را از این بلا نجات بدهد. به زن مى گوید: پس اجازه بده اول مستراح بروم تخلیه کنم بعد بیایم ، زن هم قبول مى کند چون به مستراح رفت خود را به مدفوع آلوده مى کند و نزد زن مى آید. چون این هیبت قبیحه را زن مى بیند بدش مى آید و ابن سیرین را از خانه اش بیرون مى نماید. خداوند به خاطر این ترک زنا، علم تعبیر خواب را به او عطا کرد.(413)


3- قاتل یحیى زنا زاده بود
در زمان حضرت یحیى پیغمبر پادشاهى بود به نام (هیرودیس ) که به یحیى علاقه مند و او را مرد عادل ، و رعایت حال او را مى نمود.
وقتى پادشاه با زنى زانیه رابطه داشت آن زن که کمى پیر شد دختر خود را آرایش کرد و نزد شاه جلوه مى داد تا عاشق او شد، خواست با او ازدواج کند. از یحیى پیغمبر سوال کرد ایشان طبق دین مسیح آنرا جایز ندانست . از اینجا کینه یحیى به دل زن رسوخ کرد.
مادر دختر وقتى پادشاه را مست شراب دید، دختر را آرایش کرده بنزدش ‍ فرستاد و پادشاه از او کام خواست او گفت : به شرط آنکه سر یحیى را از بدنش جدا کنى و شاه قبول کرد بدستورش سر از بدن یحیى جدا کردند.
طبق نقل دیگر پادشاه قصد داشت با دختر خواهر یا دختر برادرش به نام (هیرودیا) ازدواج کند که یحیى نهى کرد، و حاجت دختر از پادشاه قتل یحیى بود.
امام باقر فرمود: قاتل یحیى فرزند زنا بود همانطور که قاتل على علیه السلام و حسین بن على علیه السلام زنازاده بودند.
چون یحیى به قتل رسید، خداوند بخت النصر (یا کردوس از پادشاهان بابل را) بر بیت المقدس مسلط کرد و هفتاد هزار نفر از آنان را کشت تا خون یحیى از جوشش ایستاد.(414)