X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

حدیث و احادیث درمورد لذت

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره لذت


در ادامه مطلب

لذت 
قال الله الحکیم : (بکاءس من معین بیضاء لذة للشاربین ) (صافات : آیه 64 - 45)
:در بهشت جام شرابى طهوریست که سپید و روشن و آشامندگان لذت کامل برند.
امام على علیه السلام : شتان ما بین عملین عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تدهب مؤ ؤ نته و یبقى اءجره (695)
:چه دور است بین دو عمل ، عملى (نافرمانى ) که لذت آن بگذرد و زیان آن بماند، و عملى (طاعت ) که رنج آن بگذرد و پاداش آن بماند.
شرح کوتاه :
طبع بشر به هر نوعى از لذات تمایل دارد، لذات یا در شرع ممدوح شده مانند لذت از عبادت و تحصیل علم و...؛ و یا مذموم شده مانند شهوات و اکل غذاهاى محرم ، که در ترک لذائذ حرام باید کوشید.
چون انواع نعمتها فرق مى کنند، لذت از آنها هم فرق مى کند. اهل دانش از علم آموزى لذت مى برند، طفل از شیر مادر، تاجر از پول جمع کردن و شمردن ، فلذا توصیف لذت هر دسته براى دیگرى بصورت مجاز است .
مى توان گفت که در لذت حلال جنبه افراط جارى نشود؛ چه بسا زیاده روى در لذائذ حلال هم بعدا موجب عوارض و آفات مى شود، و در حرام که جاى بحث نیست .


1 - لذات هفتگانه 
روزى جابر بن عبداللّه انصارى خدمت امام على علیه السلام بود و آه عمیقى کشید. امام فرمود: گوئى براى دنیا، اینگونه نفس عمیق و آه طولانى کشیدى ؟
جابر عرض کرد: آرى بیاد روزگار و دنیا افتادم و از ته قلبم آه کشیدم . امام فرمود: اى جابر، تمام لذتها و عیشها و خوشیهاى دنیا در هفت چیز است : خوردنیها و آشامیدنیها و شنیدنیها و آمیزش جنسى و سوارى و لباس اما لذیذترین خوردنى عسل است که آب دهان حشره اى به نام زنبور است .
گواراترین نوشیدنیها آب است که در همه جا فراوان است . بهترین شنیدنیها غناء و ترنم است که آن هم گناه است . لذیذترین بوئیدنیها بوى مشک است که آن خون خشک و خورده شده از ناف یک حیوان (آهو) تولید مى شود.
عالیترین آمیزش ، با همسران است و آن هم نزدیک شدن دو محل ادرار است . بهترین مرکب سوارى اسب است که آن هم (گاهى ) کشنده است . بهترین لباس ابریشم است که از کرم ابریشم به دست مى آید. دنیائى که لذیذترین متاعش این طور باشد انسان خردمند براى آن آه عمیق نمى کشد.
جابر گوید: سوگند به خدا(696) بعد از این موعظه دنیا در قلبم راه نیافت .(697)


2 - توصیف زیبائى 
در زمان پیامبر دو نفر بنام هیث و ماتع در مدینه زندگى مى کردند. این دو آدمهاى هرزه اى بودند و همواره سخنان زشت مى گفتند و مردم را مى خنداندند و عفت کلام را مراعات نمى کردند.
روزى این دو نفر با یکى از مسلمانان سخن مى گفتند و رسول خدا صلى الله علیه و آله در چند قدمى آنها، سخن آنها را مى شنید که مى گفتند: هنگامى که به شهر طائف هجوم بردید و آنجا را فتح نمودید، در آنجا در کمین دختر عیلان ثقفى باش ، او را اسیر کرده و براى خود نگه دار که او زنى خنده رو، درشت چشم ، جاافتاده ، کمر باریک و قد کشیده است ، هرگاه مى نشیند با شکوه جلوه مى کند و هرگاه سخن مى گوید، سخنش دلربا و جاذب است ، رخ او چنین و پشت رخ او چنان است و...!
با این توصیفات آن مسلمان را تحریک کردند، پیامبر فرمود: من گمان ندارم که شما از مردانى که میل جنسى به زنان دارند باشید، بلکه به گمانم شما افراد سفیهى که میل جنسى ندارند باشید (یعنى عنین )، از این رو زیبائیهاى زنان را (بدون آن که خود لذت ببرید) به زبان مى آورید (و موجب آلودگى دیگران مى شوید).
آنگاه پیامبر آنها را از مدینه به سرزمین (غرابا) تبعید کرد، آنها فقط در هفته ، روز جمعه براى خرید غذا و لوازم زندگى ، حق داشتند به مدینه بیایند.(698)


3 - لذت مناجات 
غلامى بود که با خواجه و مالک خود قرار داده بود که روزى یک درهم به خواجه بدهد و شب هر جائیکه بخواهد برود.
خواجه روزى مدح غلامش را نزد جمعى نمود، یکى گفت : شاید این غلام قبرها را مى کند و کفن مى دزدد و مى فروشد و این درهم را به تو مى دهد.
خواجه مغموم شد و شب چون غلام اجازه رفتن را گرفت در پى غلام آمد، دید غلام از شهر بیرون رفته و وارد قبرستان شد. وارد قبر وسیعى شد، و لباس سیاه پوشیده و زنجیر برگردان انداخته ، روى بر خاک مى مالد و با مولاى حقیقى راز و نیاز مى کند و از مناجات لذت مى برد.
خواجه چون این را دید گریان شد و بر سر قبر تا صبح نشسته و غلام تمام شب را مشغول عبادت و راز و نیاز بود.
چون صبح شد عرض کرد: خدایا مى دانى که خواجه ام یک درهم مى خواهد و من ندارم توئى فریاد رس محتاجان ؛ چون مناجات تمام شد نورى در هوا پیدا شد و درهمى از نور به دست غلام آمد.
خواجه چون چنین بدید آمد و غلام را در برگرفت . غلام اندوهناک شد و گفت : خدایا پرده ام را دیدى و رازم را کشف کردى ، جانم را بگیر. همان دم جان سپرد. خواجه مردم را خبر داد و جریان را نقل کرد و او را در همان قبر دفن نمود.(699)


4 - پالوده یا لوذینه 
نزاعى بین هارون الرشید و همسرش زبیده در گرفت ، در اینکه پالوده یا لوذینه کدام یک لذیذتر و گواراتر است ؟
ابى یوسف قاضى را براى انتخاب و راءى قبول کردند. او گفت : من چیزى را که از دیده ام پنهان است چگونه قضاوت کنم ؟
هارون دستور دارد هر دو را نزدش حاضر نمودند، و او گاهى از این و گاهى از آن مى خورد تا هر دو ظرف نصف شدند. پس سر برداشت و گفت : من نمى توانم بین آنان حکم کنم ، زیرا بعد از خوردن هر کدام از آنها که تصمیم مى گیرم راءى صادر کنم دیگرى خود را نمایش مى دهد و با زبان حال مى گوید: من لذیذتر و گواراترم ؛ و این دو دشمن دیرینه با یکدیگر سازش ‍ نمودند فرقى بین آنان نیست .(700)


5 - لذت از قتل نفس 
حجاج بن یوسف ثقفى که از جانب بنى امیه بیست سال امارت داشت ، کشتار بسیارى کرد، مى گفت : من از چیزهایى که لذت مى برم کشتن انسان است آنهم در حضور من ، سر از بدن ببرند و شخص در خونش دست و پا بزند، و از رگهاى گلوى او خون جستن کند، لذتش نزدم بهتر است از ازدواج با باکره جمیله .(701)
و آنقدر در این مسئله لذت مى برد که سه کیلو آرد براى نان پختن برایش ‍ آوردند، او گفت : با خون سادات خمیر کنید و نان بپزید؛ که افطار را با آن آغاز کنم .(702)