X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

احادیث + روایات + درباره + مکر و حیله

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره مکر و حیله


در ادامه مطلب

 مکر
قال الله الحکیم : (و لا یحیق المکر السى ء الا باءهله ) (فاطر: آیه 43)
: مکر زشت جز صاحبش احدى را هلاک نخواهد کرد.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لیس منا من ماکر مسلما (733)
: از ما نیست کسى که به مسلمانى مکر کند.
شرح کوتاه :
از صفات رذیله مى توان مکر را نام برد که افراد بى ایمان به این صفت براى پیش برد اهداف خود متمسک مى شوند.
دقت و هوش را در راه مستقیم صرف نکردن ، و از راههاى پنهان و مخفى براى دست یافتن مقاصد، که در آن اذیت و حیله بکار رود، سیره مکاران است .
مکار در لباس دشمن دست بکار نمى کند، بلکه با طرح دوستى و اظهار دیانت و گذاشتن امانت ، شریک شدن و در اموال و کار، و دهها امثال اینها، افراد بیچاره را دستبرد و بگمراهى مى کشاند. چون مکر از دورنگى سرچمشه مى گیرد و بوى کلک و حیله در آنست ، و جایگاه صاحبش دوزخ است ، بهترین درمان عملى آنست که از هر کارى که بوى دوئیت آید آنرا ترک کند.(734)


1- قرآن بر نیزه 
در جنگ صفین ، غلبه با امام بود، و لشگر معاویه در نابودى قرار مى گرفتند، معاویه به عمر و عاص گفت : این وقت لازم است مکر و حیله اى بیندیشى و الا لشگر على علیه السلام همه ما را نابود خواهند کرد.
عمرو عاص گفت : بهتر آنست که قرآنها را بر سر نیزه کنیم و فریاد برآوریم که میان ما و شما حکم قرآن است ، اگر قبول کردند جنگ متوقف مى شود، اگر عده اى از لشگریان على علیه السلام قبول نکنند، اختلاف میان آنها افتد.
همین کار را کردند و لشگریان على علیه السلام سست شدند. امام فریاد بر آورد اى بندگان خدا بر حق ثابت باشید، این جماعت اهل دین و قرآن نیستند، من بهتر از شما آنها را مى شناسم . چون شما بر ایشان غلبه پیدا کردید، به مکر و خدعه قرآنها را برداشتند. در جواب امام گفتند چون ما را به کتاب خداى مى خوانند امکان ندارد که آنها را قبول نکنیم .
عده اى از جمله مسعود برید که قرآن خوان بودند گفتند: ترا به کتاب خداى خوانند اجابت کن و الا تو را به دشمن مى سپاریم و با تو همان مى کنیم که با عثمان بن عفان کردیم .
آنقدر بر امام فشار آوردند که حضرت دستور داد مالک اشتر دست از جنگ بدارد و عمرو عاص به حیله خود موفق شد.(735)


2- جواب وزیر مختار
استعمار گران و کشورهاى ابر قدرت همیشه در پى نابودى کشورهاى کوچک هستند، و به لباس دوستى هزاران مکر و حیله در درون دارند تا به اهداف خود برسند.
وقتى که میرزا محمد تقى خان امیر کبیر نخست وزیر ناصرالدین قاجار بود یکى از معلمان مدرسه دارالفنون به نام (نظر آقا) مى گفت : هر وقت امیر کبیر سفراى خارجى را مى پذیرفت مرا براى مترجمى احضار مى کرد.
در یکى از ملاقاتهاى او و سفیر روس حادثه جالبى رخ داد و آن اینکه : وزیر مختار روسیه درباره مرزهاى ایران با روسیه تقاضاى نامناسبى داشت ، او را براى امیر کبیر ترجمه کردم . امیر کبیر فرمود: به وزیر مختار بگو هیچ کشک و بادنجان خورده اى ؟
سخن او را براى وزیر روس گفتم ، او تعجب کرد و گفت : بگوئید: خیر! امیر کبیر گفت : پس بوزیر روسیه بگو: ما در خانه مان یک فاطمه خانم جانى هست که کشک و بادنجان خوبى درست مى کند، امروز هم درست کرده و یک قسمت آن را براى شما مى فرستم تا بخورید و ببینید چقدر خوب است !
وزیر مختار گفت : بگوئید ممنونم ، ولى درباره مرزها و سرحدات چه مى فرمائید؟
امیرکبیر در جواب گفت : به وزیر مختار بگوئید: آى کشک و بادنجان ، آى فاطمه خانم جان !
همینطور با این کلمات جواب حیله بازیهاى وزیر مختار را داد، که به کمال ناامیدى وزیر مختار برخاست و رفت (736)


3- بسر بن ارطاة 
بسر بن ارطاة در جنگ صفین در مقابل امیر المؤ منین قرار گرفت ، این در حالى بود که امام به میدان آمده بود و معاویه را به نبرد طلبید و فرمود: تا کى و چقدر مردم را به کشتن دهیم ، بیا من و تو جنگ کنیم تا به این وسیله جنگ خاتمه یابد.
معاویه گفت : همان مقدار که از مردم شام مى کشى مرا کافیست ، احتیاج به مبارزه با تو نیست .
بسر تصمیم گرفت که با امام بجنگد، با خود اندیشید که شاید على را بکشم و در میان عرب ، افتخارى کسب کنم . با غلام خود به نام (لاحق ) مشورت کرد، او گفت : اگر از خود اطمینان دارى چه بهتر وگرنه على علیه السلام دلیرى است بى نظیر؛ اگر تو هم مانند او هستى به میدانش برو والا شیر کفتار را مى خورد و مرگ از سر نیزه على علیه السلام مى بارد و شمشیرش براى گرم کردن تو کافیست .
بسر گفت : مگر جز مردن چیز دیگرى هست ؟ انسان باید بمیرد یا با مرگ طبیعى یا با کشته شدن ، به میدان آمد.
سکوت کرد و رجز نخواند تا حضرت او را نشناسد، امام حمله اول را بسوى بسر شروع کرد که بسر از روى اسب به زمین افتاد و با مکر پاها را بلند نمود و عورتش را ظاهر ساخت .
امام صورت را برگردانید و بسر از جا بلند شد و فرار کرد به طورى که بدون کلاه جنگى با سر برهنه به طرف لشگرگاه مى دوید.
معاویه در حالى که از کردار بسر مى خندید گفت : این مکر عیبى ندارد براى عمروعاص هم این قضیه پیش آمد.
جوانى از اهل کوفه فریاد زد: آیا حیا نمى کنید که عمروعاص این حیله نو را در جنگ به شما آموخت که در موقع خطر، کشف عورت مى کنید؟ (737)


4- مکر زرقاء
چون آمنه مادر پیامبر صلى الله علیه و آله ، به حضرت حامله شد کهانت کاهنان مختل شد سطیح که کاهنى بود معروف از طایفه غسان به رزقاء یمامه که او هم کاهنه بود نامه نوشت که باید در خاموش کردن این نور به هر مکر و خدعه متمسک شد.
رزقاء با آرایشگر حضرت آمنه بنام (تکنا) آشنا بوده و او روزى تکنا را دید و گفت : چرا ناراحت هستى ؟ او هم جریان تولد مولودى که باعث شکستن بتها و ذلیل شدن کاهنان مى شود را نام برد.
پس زرقاء کسیه زرى را به تکنا نشان داد که اگر در این کار کمک نمائى این کیسه از آن توست ، او هم قبول کرد.
به حیله زرقاء بنا شد تکنا روزى براى آریشگرى آمنه برود و وسط کار با کارد زهر آلود به پهلوى او بزند که مادر و فرزند بمیرند!
از آن طرف هم زرقاء همه بنى هاشم را آن روز موعود دعوت کند تا تکنا آن کار را تنهائى و بدون مزاحمت انجام دهد.
روز موعود فرا رسید بنى هاشم بجهت صرف طعام حاضر و تکنا هم در خانه آمنه مشغول آرایشگرى شد وسط کار تکنا خنجر زهرآلود را درآورد که بزند، دستى از غیب بر تکنا زد و او به زمین افتاد و چشمش نمى دید؛ فریاد آمنه هم بلند شد و زنان بنى هاشم دور او اجتماع کردند، و از واقعه پرسیدند، او جریان را نقل کرد.
به تکنا گفتند: چه خبر باعث شد این حیله را انجام دهى ؟ گفت : به دستور زرقاء انجام دادم او را بگیرید.
پس خود تکنا بدرک و اصل شد زرقاء هم خود را از مکه با صدمات زیاد به وطن اصلیش یمامه رساند و مکر او هیچ صدمه اى به آمنه و حملش ‍ نرسید(738)


5- عمروعاص 
عمروعاص که مردى زیرک و سیاست باز بود نامى از بزرگترین حیله بازیهاى او در تاریخ ثبت است
او وقتى ، جناب جعفر طیار برادر امیر المؤ منین علیه السلام از طرف پیامبر با گروهى به حبشه رفتند با حیله اى به حبشه رفت و به نجاشى گفت : مردى را دیدم که از حضور شما خارج شد، او فرستاد دشمن ماست ، اجازه بده او را بکشیم تا انتقام خود را از آن گرفته باشیم ، که اینها به بزرگان ما زیاد توهین کردند، نجاشى ناراحت شد و مشت محکمى بصورت عمرو عاص ‍ نواخت !
عمر و عاص در زمان خلافت ابوبکر بفرماندهى سپاهى متوجه شام گردید در زمان عمر مدتى حکومت فلسطین را بعهده داشت و بطرف مصر رفت و آنجا را هم فتح کرد و حاکم آنجا گردید.
تا چهار سال از خلافت عمر هم حاکم مصر بود، ولیکن عثمان او را معزول ساخت و رابطه او و عثمان تیره شد؛ و نوعا از عثمان انتقاد مى کرد تا جائیکه روزى که عثمان بالاى منبر بود، او گفت : خیلى برایت سخت گرفته اى تا جائیکه در اثر انحراف تو همه امت منحرف شدند، یا عدالت پیشه کن یا از کار بر کنار شو
گاهى نزد امیر المؤ منین علیه السلام مى آمد و مى خواست او را علیه عثمان تحریک کند، گاهى این مکار نزد طلحه و زبیر مى رفت و آنها را به کشتن عثمان تشویق مى کرد. و عاقبت همسر خود را که خواهر مادرى عثمان بود طلاق داد.
از وقتیکه عثمان را کشتند اکثر حیله ها و فتنه ها از قبیل قرآن بر نیزه کردن در جنگ صفین ، نماز جمعه را چهار شنبه خواندن ، ذبح کدو همانند گوسفند، زبان در دماغ کردن به عنوان یک سنت ، و... همه از ناحیه این حیله گر تاریخ صادر شد، و بوسیله معاویه در و مردم بى عقل شام هم بى چون و چرا؛ عمل مى کردند تا جائیکه وقتى شنیدند على بن ابى طالب را در محراب عبادت کشتند، مردم شام - بوسیله تبلیغات عمر و عاص - گفتند مگر على علیه السلام نماز مى خواند(739)