X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

تفسیر نمونه مکارم شیرازی - مقاله - تحقیق

زیر نظر: استاد محقق .
آیة اللّه مکارم شیرازى .
برگزیده .
تفسیر نمونه .
جلد اول .
تنظیم و تحقیق :.
احمد ـ على بابائى .
تفسیر سوره هاى : فاتحة الکتاب (حمد) ـ بقره ـ آل عمران ـ.
نسا ـ مائده ـ انعام ..
   پیمان مقدس ! .
   برترین آیین الهى ! .
   توبه بى فایده ـ .
   آغاز جز چهارم قرآن مجید .
   نفوذ آیات قرآن در دلهاى مسلمانان .
   تهمت یهود بر پیغمبر خداـ .
   نخستین خانه مردم ! .
   نفاق افکنان ـ .
   دعوت به تقوى ـ .
   دعوت به سوى اتحاد! .
   دعوت به حق و مبارزه با فساد! .
   چهره هاى نورانى و تاریک ! .
   باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق ! .
   روح حق جویى اسلام ـ .
   بیگانگان را محرم اسرار خود نسازیدـ .
   تحریم رباخوارى ! .
   مسابقه در مسیر سعادت ! .
   سیماى پرهیزکاران ! .
   بررسى تاریخ گذشتگان ! .
   نتایج جنگ احدـ .
   فردپرستى ممنوع ـ .
   مجاهدان پیشین ! .
   اخطارهاى مکرر! .
   شکست پس از پیروزى ! .
   گناه سرچشمه گناه دیگر است ! .
   بهره بردارى منافقان ! .
   فرمان عفو عمومى ! .
   نتیجه توکل ! .
   هرگونه خیانتى ممنوع ! .
   آنها که در جهاد شرکت نکردند! .
   بزرگترین نعمت خداوند! .
   بررسى دیگرى روى جنگ احد! .
   باید صفوف مشخص شود! .
   گفته هاى بى اساس منافقان ! .
   زندگان جاوید! .
   غزوه حمرا الا سد .
   تسلیت به پیامبر(ص ) .
   سنگین بارها! .
   مسلمانان تصفیه مى شوند! .
   طوق سنگین اسارت ! .
   بهانه جویى یهود .
   قانون عمومى مرگ ! .
   از مقاومت خسته نشویدـ .
   از خود راضیهاـ .
   روشن ترین راه خداشناسى ! .
   سوره نسا .
   محتواى سوره :
   فضیلت تلاوت این سوره :
   مبارزه با تبعیضها! .
   خیانت در اموال یتیمان ممنوع ـ .
   مهر زنان ! .
   ((مهر)) یک پشتوانه اجتماعى براى زن .
   سفیه کیست ؟ .
   گام دیگرى براى حفظ حقوق زن ـ .
   یک حکم اخلاقى ! .
   جلب عواطف به سوى یتیمان ! .
   چهره باطنى اعمال ما! .
   سهام ارث ـ .
   چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟ .
   سهم ارث همسران از یکدیگر! .
   باز هم دفاع از حقوق زنان ـ .
   تحریم ازدواج با محارم ! .
   آغاز جز پنجم قرآن مجید .
   ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى .
   با این وضع چه باید کرد؟ .
   ازدواج با کنیزان ! .
   این محدودیتها براى چیست ؟ .
   بستگى سلامت اجتماع به سلامت اقتصاد! .
   گناهان کبیره و صغیره ! .
   سرپرستى در نظام خانواده .
   محکمه صلح خانوادگى ! .
   محکمه صلح خانوادگى .
   انفاقهاى ریایى و الهى ! .
   چرا خداوند ظلم نمى کند ؟! .
   چند حکم فقهى ! .
   باطل بودن نماز در حال مستى :
   باطل بودن نماز در حال جنابت :
   تیمم براى معذورین ـ .
   گوشه دیگرى از اعمال یهود! .
   سرنوشت افراد لجوج ! .
   امیدبخش ترین آیات قرآن ! .
   اسباب بخشودگى گناهان .
   خودستایى ـ .
   سازشکاران ـ .
   امانت و عدالت در اسلام ـ .
   ((اولى الا مر)) چه کسانى هستند؟ .
   حکومت طاغوت ـ .
   نتیجه داورى طاغوت .
   تسلیم در برابر حق ـ .
   دوستان بهشتى ـ .
   ماده باش دائمى ! .
   آماده ساختن مؤمنان براى جهاد .
   استمداد از عواطف انسانى .
   آنها که مرد سخنندـ .
   سنت پیامبر همچون وحى الهى است ! .
   سند زنده اى بر اعجاز قرآن ! .
   پخس شایعات ! .
   زیانهاى شایعه سازى و نشر شایعات .
   هر کس مسؤول وظیفه خویش است ـ .
   تشویق کار نیک یا بد! .
   هرگونه محبتى را پاسخ گویید! .

در ادامه مطلب

          
(آیـه 80)ـ ایـن آیـه تـکمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمد مى گوید:همانطور که پیامبران مـردم را بـه پـرسـتش خویش دعوت نمى کردند, به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نـمـى نـمـودنـد مـى فـرماید: ((و سزاوار نیست این که به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب کنید)) (ولا یامرکم ان تتخذوا الملائکة والنبیین اربابا).
این جمله از یکسو پاسخى است به مشرکان عرب که فرشتگان را دختران خدامى پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم معرفى مى کردند.
و از سوى دیگر پاسخى است به صابئان که خود را پیرو یحیى (ع )مى دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سرحد پرستش بالا مى بردند.
و نیز پاسخى است به یهود و نصارا که عزیر یا مسیح (ع ) را فرزند خدا معرفى مى کردند.
و در پـایان آیه براى تاکید بیشتر مى افزاید: ((آیا شما را به کفر دعوت مى کندپس از آن که (تسلیم فرمان حق گشته و) مسلمان شدید)) (ایامرکم بالکفر بعد اذ انتم مسلمون ).
یـعنى , چگونه ممکن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان وتوحید دعوت کند سپس راه شرک را به آنها نشان دهد!.
آیه ضمنا اشاره سربسته اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آنها ازمسیر فرمان خدا مى کند.
(آیه 81).
پیمان مقدس !.

به دنبال اشاراتى که در آیات پیشین در باره وجود نشانه هاى روشن پیامبراسلام در کتب انبیا قبل آمده بود در اینجا اشاره به یک اصل کلى در این رابطه مى کند و مى فرماید: ((و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند پیمان مؤکد ازپیامبران (و پیروان آنها) گرفت که هرگاه کتاب و دانش به شـمـا دادم سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شما است تصدیق مى کند (و نشانه هاى او موافق چیزى است که با شما است ) حتما به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید)) (واذ اخذاللّه میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب وحکمة ثم جاکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به ولتنصرنه ).
در آیـات قـرآن کرارا اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زنده اى از آن مى باشد.
سـپس براى تاکید مى افزاید: خداوند به آنها فرمود: ((آیا اقرار به این موضوع دارید؟ و پیمان مؤکد مـرا بـر آن گـرفتید؟ گفتند: آرى , اقرار داریم ;Š فرمود: بر این پیمان گواه باشید و من هم با شما گواهم )) (قال اقررتم واخذتم على ذلکم اصرى قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معکم من الشاهدین ).
(آیـه 82)ـ در ایـن آیـه قرآن مجید پیمان شکنان را مورد مذمت و تهدید قرارمى دهد و مى گوید: ((پس هر کس (بعد از این همه پیمانهاى مؤکد و میثاقهاى محکم ) سرپیچى کند و روى گرداند (و بـه پـیـامبرى همچون پیامبراسلام که بشارات ظهورش همراه نشانه هاى او در کتب پیشین آمده ایـمـان نـیـاورد) فـاسـق و خـارج ازاطـاعـت فرمان خداست )) (فمن تولى بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون ).
و مـى دانـیم که خداوند این گونه فاسقان لجوج و متعصب را هدایت نمى کند ـهمان گونه که در آیه 80 سوره توبه آمده است ـ و کسى که مشمول هدایت الهى نشدسرنوشتش دوزخ و عذاب شدید الهى است .
(آیه 83).
برترین آیین الهى !.

در ایـنجا بحث در باره اسلام آغاز مى شود و توجه اهل کتاب و پیروان ادیان گذشته را به آن جلب مى کند.
نـخست مى فرماید: ((آیا آنها غیر از آیین خدا را مى طلبند))؟ آیین او همین اسلام است (افغیر دین اللّه یبغون ).
سـپس مى افزاید: ((تمام کسانى که در آسمانها و زمینند چه از روى اختیار یااجبار اسلام آورده اند (و در بـرابر فرمان او تسلیمند) و همه به سوى او بازگردانده مى شوند)) بنابراین , اسلام آیین همه جهان هستى و عالم آفرینش است (وله اسلم من فى السموات والا رض طوعا وکرها والیه یرجعون ).
در ایـنـجـا قـرآن مجید ((اسلام )) را به معنى وسیعى تفسیر کرده و مى گوید: تمام کسانى که در آسمان و زمینند و تمام موجوداتى که در آنها وجود دارند مسلمانند.
یعنى در برابر فرمان او تسلیمند زیرا, روح اسلام همان تسلیم در برابر حق است منتهى گروهى از روى اخـتیار (طوعا) در برابر ((قوانین تشریعى )) او تسلیمند وگروهى بى اختیار (کرها) در برابر ((قوانین تکوینى )) او.
(آیـه 84)ـ در ایـن آیـه خداوند به پیامبر(ص ) (و همه پیروان او) دستور مى دهد که نسبت به همه تـعـلـیـمـات انبیا و پیامبران پیشین , علاوه بر آنچه بر پیغمبر اسلام نازل شده ایمان داشته باشند مى فرماید: ((بگو: ایمان به خدا آوردیم و به آنچه بر ما و برابراهیم و بر اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسـبـاط (پـیامبران تیره هاى بنى اسرائیل )نازل شده و آنچه به موسى و عیسى و همه پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده است نیز ایمان آورده ایم ما در میان آنها فرقى نمى گذاریم و ما در بـرابـر او (خـداونـد)تسلیم هستیم )) (قل آمنا باللّه وما انزل علینا وما انزل على ابرهیم و اسمعیل واسـحـق ویـعقوب والا سباط وما اوتى موسى و عیسى والنبییون من ربهم لا نفرق بین احدمنهم ونحن له مسلمون ).
(آیـه 85)ـ و بالاخره در این آیه به عنوان یک نتیجه گیرى کلى مى فرماید:((هر کس غیر از اسلام آیـینى براى خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و درآخرت از زیانکاران است )) (ومن یبتغ غیر الا سلا م دینا فلن یقبل منه وهو فى الا خرة من الخاسرین ).
آیـه 86ـ شـان نزول : یکى از انصار (مسلمانان مدینه ) دستش به خون بى گناهى آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مکه فرار کرد (و یازده نفر از پیروان او که مسلمان شده بودند نیز مرتد شدند) پس از ورود به مکه از کارخود سخت پشیمان گشت , یک نفر را به سوى خویشان خود به مدینه فرستاد تا ازپیغمبر(ص ) سؤال کنند آیا براى او راه بازگشتى وجود دارد یا نه ؟.
آیه نازل شد و قبولى توبه او را با شرایط خاصى اعلام داشت .
تـفسیر: در آیات گذشته سخن از آیین اسلام بود که تنها آیین مقبول الهى است در اینجا سخن از کسانى است که اسلام را پذیرفته و سپس از آن برگشته اند که در اصطلاح مرتد نامیده مى شوند.
مـى فـرمـایـد: ((چـگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى کند که بعد از ایمان وگواهى به حقانیت رسـول , و آمـدن نـشـانـه هـاى روشـن بـراى آنـها کافر شدند و خداجمعیت ستمکاران را هدایت نـمـى کـند)) (کیف یهدى اللّه قوما کفروا بعد ایمانهم وشهدوا ان الرسول حق وجاهم البینات واللّه لایهدى القوم الظالمین ).
چـرا خـداونـد آنـهـا را هـدایـت نـمى کند؟ دلیل آن روشن است ;Š آنها پیامبر را بانشانه هاى روشن شـناخته اند و به رسالت او گواهى داده اند;Š بنابراین , در بازگشت وعدول از اسلام در واقع ظالم و ستمگرند و کسى که آگاهانه ظلم و ستم مى کند لایق هدایت الهى نیست او زمینه هاى هدایت را در وجود خود از میان برده است .
(آیـه 87)ـ سـپـس مى افزاید: ((آنها کیفرشان این است که لعن خداوند وفرشتگان و همه مردم بر آنهاست )) (اولئک جزاؤهم ان علیهم لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین ).
(آیـه 88)ـ در ایـن آیـه مـى افزاید: ((این در حالى است که آنها همواره در این لعن و طرد و نفرت مـى مـانـند و مجازات آنها تخفیف نمى یابد و به آنها مهلت داده نمى شود)) (خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب ولاهم ینظرون ).
در واقـع اگر این لعن و طرد جاودانى نبود و یا جاودانى بود و تدریجا تخفیف مى یافت و یا حداقل مـهـلـتـى به آنها داده مى شد تحملش آسانتر بود ولى هیچ یک ازاینها در باره آنها نیست عذابشان دردناک و جاودانى و غیرقابل تخفیف و بدون هیچ گونه مهلت است .
(آیه 89)ـ در این آیه راه بازگشت را به روى این افراد مى گشاید و به آنان اجازه توبه مى دهد چرا که هدف قرآن در همه جا اصلاح و تربیت است .
مـى فرماید: ((مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و اصلاح نمایند و در مقام جبران برآیند (که توبه آنـان پذیرفته مى شود) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است ))(الا الذین تابوا من بعد ذلک واصلحوا فان اللّه غفور رحیم ).
از ایـن تـعـبـیر استفاده مى شود که گناه نقصى در ایمان انسان ایجاد مى کند که بعد از توبه باید تجدید ایمان کند تا این نقص برطرف گردد.
آیه 90ـ شان نزول : بعضى گفته اند این آیه در مورد اهل کتاب که قبل از بعث پیامبراسلام (ص ) به او ایمان آورده بودند, اما پس از بعثت به او کفر ورزیدند نازل شده است .
تفسیر:.
توبه بى فایده ـ.

در آیـات قـبـل سـخـن از کسانى در میان بود که از راه انحرافى خود پشیمان شده و توبه حقیقى نـمـوده بـودنـد و لذا توبه آنها قبول شد ولى در این آیه سخن از کسانى است که توبه آنها پذیرفته نیست , مى فرماید: ((کسانى که بعد از ایمان آوردن کافرشدند سپس بر کفر خود افزودند (و در این راه اصرار ورزیدند) هیچ گاه توبه آنان قبول نمى شود (چرا که از روى ناچارى صورت مى گیرد) و آنها گمراهانند)) چرا که هم راه خدا را گم کرده اند و هم راه توبه را (ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادواکفرا لن تقبل توبتهم واولئک هم الضالون ).
تـوبـه آنـهـا ظـاهـرى اسـت چرا که وقتى پیروزى طرفداران حق را ببینند از روى ناچارى اظهار پشیمانى وتوبه مى کنند وطبیعى است که چنین توبه اى پذیرفته نشود.
(آیه 91)ـ در این آیه به دنبال اشاره اى که در آیه قبل به توبه هاى بیهوده شدسخن از کفاره بیهوده مى گوید, مى فرماید: ((کسانى که کافر شدند و در حال کفر ازدنیا رفتند اگر تمام روى زمین پر از طـلا بـاشـد و آن را بـه عـنـوان ((فدیه )) (و کفاره اعمال زشت خویش ) بپردازند هرگز از آنها پـذیرفته نخواهد شد)) (ان الذین کفروا وماتواوهم کفار فلن یقبل من احدهم مل الا رض ذهبا ولو افتدى به ).
روشـن اسـت کفر تمام اعمال نیک انسان را بر باد مى دهد و اگر تمام روى زمین پر از طلا باشد و در راه خـدا انفاق کنند پذیرفته نخواهد شد و صد البته اگرچنین چیزى در قیامت در اختیار آنها باشد و بدهند پذیرفته نیست .
و در پـایـان آیه به نکته دیگرى اشاره فرموده مى گوید: ((آنها کسانى هستند که مجازات دردناک دارند و یاورى ندارند)) (اولئک لهم عذاب الیم وما لهم من ناصرین ).
یعنى , نه تنها فدیه و انفاق به حال آنها سودى ندارد بلکه شفاعت شفاعت کنندگان نیز شامل حال آنها نمى شود زیرا شفاعت شرایطى دارد که یکى ازمهمترین آنها ایمان به خداست و اصولا شفاعت به اذن خدا است .
آنـهـا هـرگز از چنین افراد نالایق شفاعت نمى کنند که شفاعت نیز لیاقتى لازم دارد چرا که اذن الهى شامل افراد نالایق نمى شود.
آغاز جز چهارم قرآن مجید.

(آیه 92)ـ در این آیه به یک نشانه ایمان اشاره کرده , مى گوید: ((شما هرگز به حقیقت بر و نیکى نمى رسید مگر این که از آنچه دوست مى دارید در راه خدا انفاق کنید)) (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ).
((بر)) معنى وسیعى دارد که به تمام نیکیها اعم از ایمان و اعمال پاک گفته مى شود, چنانکه از آیه 177 سوره بقره استفاده مى شود که ((ایمان به خدا, و روزجزا, و پیامبران , و کمک به نیازمندان , و نـماز و روزه , وفاى به عهد, و استقامت دربرابر مشکلات و حوادث )) همه از شعب ((بر)) محسوب مى شوند.
بنابراین رسیدن به مقام نیکوکاران واقعى , شرایط زیادى دارد که یکى از آنهاانفاق کردن از اموالى است که مورد علاقه انسان است و این گونه انفاق مقیاسى است براى سنجش ایمان و شخصیت !.
در پـایـان آیه براى جلب توجه انفاق کنندگان مى فرماید: ((آنچه در راه خداانفاق مى کنید (کم یا زیاد از اموال مورد علاقه یا غیر مورد علاقه ) از همه آنها آگاه است )) (وما تنفقوا من شى فان اللّه به علیم ).
و بنابراین هرگز گم نخواهد شد و نیز چگونگى آن بر او مخفى نخواهد ماند.
نفوذ آیات قرآن در دلهاى مسلمانان .

نـفوذ آیات قرآن در دلهاى مسلمانان به قدرى سریع و عمیق بود که بلافاصله بعد از نزول آیات اثر آن ظاهر مى گشت , به عنوان نمونه در تواریخ و تفاسیر اسلامى در مورد آیه فوق چنین مى خوانیم : .
1ـ یـکـى از یـاران پـیـامبر(ص ) به نام ابوطلحه انصارى در مدینه نخلستان وباغى زیبا و پردرآمد داشـت , پـس از نـزول آیـه فوق به خدمت پیامبر(ص ) رسید وعرض کرد: مى دانى که محبوبترین امـوال من همین باغ است , و من مى خواهم آن رادر راه خدا انفاق کنم تا ذخیره اى براى رستاخیز من باشد, پیامبر(ص ) فرمود: بخ بخ ‌ذلک مال را بح لک : آفرین بر تو, آفرین بر تو, این ثروتى است که بـراى تـو سـودمـندخواهد بود, سپس فرمود: من صلاح مى دانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خودبدهى , ابوطلحه دستور پیامبر(ص ) را عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد.
2ـ زبـیـده هـمـسر هارون الرشید قرآنى بسیار گرانقیمت داشت که آن را با زر و زیور وجواهرات تـزیین کرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت , یک روز هنگامى که ازهمان قرآن تلاوت مى کرد به آیه لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون رسید, باخواندن آیه در فکر فرو رفت و با خود گفت هیچ چـیـز مـثـل ایـن قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم , کسى را به دنبال جـواهـرفروشان فرستاد وتزیینات و جواهرات آن را بفروخت و بهاى آن را در بیابانهاى حجاز براى تهیه آب مورد نیاز بادیه نشینان مصرف کرد که مى گویند: امروز هم بقایاى آن چاه ها وجوددارد و به نام او نامیده مى شود.
آیه 93ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد از روایات استفاده مى شود که یهود, دو ایراد در گفتگوهاى خود به پیامبر(ص ) کردند, نخست این که چگونه پیامبراسلام گوشت و شیر شتر را حـلال مـى دانـد بـا ایـن که در آیین ابراهیم (ع )حرام بوده , و به همین دلیل یهود هم به پیروى از ابـراهـیم آنها را بر خود حرام مى دانند, نه تنها ابراهیم , بلکه نوح هم اینها را تحریم کرده بود با این حال چگونه کسى که آنها را حرام نمى داند دم از آیین ابراهیم مى زند ؟!.
دیـگـر این که چگونه پیامبر اسلام خود را وفادار به آیین پیامبران بزرگ خدامخصوصا ابراهیم (ع ) مى داند در حالى که تمام پیامبرانى که از دودمان اسحاق فرزند ابراهیم بودند ((بیت المقدس )) را مـحـترم مى شمردند, و به سوى آن نمازمى خواندند, ولى پیامبراسلام از آن قبله روى گردانده و کعبه را قبله گاه خود انتخاب کرده است ؟!.
آیـه مـورد بـحث به ایراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد, و آیات آینده به ایراد دوم پاسخ مى گوید.
تفسیر:.
تهمت یهود بر پیغمبر خداـ.

هـمـان گـونـه کـه در شـان نـزول خـوانـدیـم یـهود حلال بودن گوشت و شیر شتر را ازطرف پـیـامبراسلام (ص ) منکر شده بودند قرآن با صراحت تمام تهمتهاى یهود درمورد تحریم پاره اى از غـذاهاى پاک ـمانند شیر و گوشت شترـ را رد مى کند ومى گوید: ((در آغاز, تمام این غذاها براى بـنـى اسرائیل حلال بود, جز آنچه اسرائیل (یعقوب ) پیش از نزول تورات بر خود تحریم کرده بود)) (کل الطعام حلا لبنى اسرآئیل الا ما حرم اسرائیل على نفسه من قبل ان تنزل التوریة ).
در باره این که اسرائیل (اسرائیل نام دیگر یعقوب است ) چه نوع غذایى را بر خودتحریم کرده بود ؟ از روایات اسلامى بر مى آید که : هنگامى که یعقوب گوشت شترمى خورد بیمارى عرق النسا ((28)) بر او شدت مى گرفت و لذا تصمیم گرفت که ازخوردن آن براى همیشه خوددارى کند, پیروان او هـم در ایـن قـسـمـت به او اقتداکردند, و تدریجا امر بر بعضى مشتبه شد, و تصور کردند این یک تـحـریم الهى است و آن را به خدا نسبت دادند قرآن در آیه فوق نسبت دادن این موضوع به خداوند رایک تهمت مى شمارد.
در جـمـله بعد خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که از یهود دعوت کندهمان تورات موجود نزد آنـهـا را بـیاورند و آن را بخوانند تا معلوم شود که ادعاى آنهادر مورد تحریم غذاها نادرست است , مى فرماید: ((بگو: اگر راست مى گویید تورات را بیاورید و بخوانید)) این نسبتهایى که به پیامبران پـیـشـیـن مـى دهـیـد حتى در تورات تحریف شده شما نیست (قل فاتوا بالتوریة فاتلوها ان کنتم صادقین ).
ولى آنها حاضر به چنین کارى نشدند, چون مى دانستند در تورات چنین چیزى وجود ندارد.
(آیـه 94)ـ در ایـن آیـه مى گوید, اکنون که آنها حاضر به آوردن تورات نشدندو افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد باید بدانند: ((آنها که بعد از این به خدا دروغ مى بندند ستمگرند)) زیرا از روى علم و عمد چنین مى کنند (فمن افترى على اللّه الکذب من بعد ذلک فاولئک هم الظالمون ).
(آیـه 95)ـ در ایـن آیه روى سخن را به پیامبر کرده مى گوید: ((بگو: خدا راست گفته (و اینها در آیـین پاک ابراهیم نبوده است ) بنابراین , از آیین ابراهیم پیروى کنید که به حق گرایش داشت و از مشرکان نبود)) (قل صدق اللّه فاتبعوا ملة ابرهیم حنیفا وماکان من المشرکین ).
اکـنـون کـه مى بینید من در دعوت خود صادق و راستگویم , پس از آیین من که همان آیین پاک و بـى آلایـش ابـراهیم است پیروى کنید او هرگز از مشرکان نبود و این که مشرکان عرب خود را بر آیین او مى دانند کاملا بى معنى است , ((بت پرست )) کجا و((بت شکن )) کجا!.
(آیه 96).
نخستین خانه مردم !.

ایـن آیـه و آیـه بعد به پاسخ دومین ایراد یهود که در باره فضیلت بیت المقدس و برترى آن بر کعبه بوده مى پردازد, نخست مى فرماید: ((نخستین خانه اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شـده همان است که در سرزمین مکه است که پربرکت و مایه هدایت جهانیان است )) (ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکاوهدى للعالمین ).
بـه ایـن تـرتـیـب اگـر کـعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است جاى تعجب نیست , زیرا نخستین خانه توحید است .
تـاریـخ و مـنابع اسلامى هم به ما مى گوید که خانه کعبه به دست آدم (ع ) ساخته شد و سپس در توفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل تجدید بنا شد.
جالب این که در آیه فوق خانه کعبه به عنوان خانه مردم معرفى شده و این بیانگر این حقیقت است که آنچه به نام خدا و براى خداست باید در خدمت مردم وبندگان او باشد, و آنچه در خدمت مردم و بندگان خداست براى خدا محسوب مى شود.
قـابل توجه این که در این آیه براى کعبه علاوه بر امتیاز ((نخستین پرستشگاه بودن )) به دو امتیاز ((مبارک )) و ((مایه هدایت جهانیان )) بودن آن نیز اشاره شده است .
(آیـه 97)ـ در ایـن آیـه بـه دو امتیاز دیگر آن اشاره کرده مى فرماید: ((در آن نشانه هاى روشن (از جمله ) مقام ابراهیم است )) (فیه آیات بینات مقام ابرهیم ).
و نـشانه دیگر آن آرامش و امنیت حاکم بر این شهر است چنانکه قرآن مى گوید: ((و هرکس داخل آن شود در امان خواهد بود)) (ومن دخله کان آمنا).
در جـمله بعد دستور حج به همه مردم داده مى گوید: ((و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کـنـنـد آنها که توانایى رفتن به سوى آن دارند)) (وللّه على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ).
از این دستور تعبیر به یک بدهى و دین الهى شده که بر ذمه عموم مردم مى باشد, زیرا فرموده است ((وللّه على الناس )) ((براى خدا بر مردم است )).
فـریـضـه حـج از زمـان آدم (ع ) تـشـریـع شـده بود, ولى رسمیت یافتن آن بیشترمربوط به زمان ابراهیم (ع ) است .
تـنـهـا شـرطـى که در آیه براى وجوب حج ذکر شده مساله استطاعت و توانایى است که از جمله داشتن زاد و توشه و مرکب , و توانایى جسمى را شامل مى شود.
ضـمـنا از آیه فوق استفاده مى شود که این قانون مانند سایر قوانین اسلامى اختصاص به مسلمانان ندارد, بلکه همه موظفند آن را انجام بدهند.
در پـایان آیه براى تاکید و بیان اهمیت مساله حج مى فرماید: ((و هرکس کفربورزد (و حج را ترک کند به خود زیان رسانیده زیرا) خداوند از همه جهانیان بى نیازاست )) (ومن کفر فان اللّه غنى عن العالمین ).
واژه ((کـفـر)) در اصـل بـه مـعـنـى پوشانیدن است و از نظر اصطلاح دینى معنى وسیعى دارد و هرگونه مخالفت با حق , چه در مرحله عقاید و چه در مرحله دستورات فرعى را شامل مى شود, لذا در آیه فوق در مورد ((ترک حج )) به کار رفته است .
در بـاره اهمیت فوق العاده حج در حدیثى از پیامبرا کرم (ص ) مى خوانیم که به على (ع ) فرمود: اى عـلـى ! کـسـى کـه حـج را تـرک کـند با این که توانایى دارد کافرمحسوب مى شود, زیرا خداوند مـى فـرمـاید: بر مردمى که استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بیاورند و کسى که کفر بورزد (آن را ترک کند) به خود زیان رسانیده است , و خداوند از آنان بى نیاز است , اى عـلـى ! کـسـى کـه حج رابه تاخیر بیاندازد تا این که از دنیا برود خداوند او را در قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى کند!.
آیـه 98ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه و سه آیه بعد از مجموع آنچه در کتب شیعه و اهل تسنن نـقـل شـده چـنـیـن استفاده مى شود که : یکى از یهودیان به نام ((شاس بن قیس )) که پیرمردى تاریک دل و در کفر و عناد کم نظیر بود, روزى از کنار مجمع مسلمانان مى گذشت , دید جمعى از طـایـفـه ((اوس )) و ((خـزرج )) کـه سالها با هم جنگهاى خونینى داشتند, مجلس انسى به وجود آورده اند, با خود گفت اگر اینهاتحت رهبرى محمد(ص ) از همین راه پیش روند موجودیت یهود بـکـلـى در خطرمى افتد در این حال یکى از جوانان یهودى را دستور داد که به جمع آنها بپیوندد, وحوادث خونین ((بغاث )) (محلى که جنگ شدید اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد)را به یاد آنها بیاورد.
اتفاقا این نقشه , مؤثر واقع گردید و جمعى از مسلمانان از شنیدن این جریان به گفتگو پرداختند, چیزى نمانده بود که آتش خاموش شده دیرین بار دیگر شعله ورگردد.
خبر به پیامبر(ص ) رسید, فورا با جمعى از مهاجرین به سراغ آنها آمد, و بااندرزهاى مؤثر و سخنان تکان دهنده خود آنها را بیدار ساخت .
جـمـعیت چون سخنان آرام بخش پیامبر(ص ) را شنیدند, سلاحها را بر زمین گذاشته , و دانستند ایـن از نـقـشـه هـاى دشـمـنـان اسلام بوده است , و صلح و صفا وآشتى بار دیگر کینه هایى را که مى خواست زنده شود شستشو داد.
در ایـن هنگام چهار آیه نازل شد که در دو آیه نخست , یهودیان اغوا کننده رانکوهش مى کند, و در دو آیه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد.
تفسیر:.
نفاق افکنان ـ.

در این آیه نخست روى سخن را به اهل کتاب (یهود) نموده و خداوند به پیغمبرش فرمان مى دهد کـه بـا زبـان مـلامت و سرزنش از آنها بپرسد انگیزه آنها در کفرورزیدن به آیات خدا چیست ؟ در حـالـى که مى دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است مى فرماید: ((بگو: اى اهل کتاب ! چرا به آیات خـدا کـفـر مى ورزید با آن که خدا گواه است بر اعمالى که انجام مى دهید)) (قل ی اهل الکتاب لم تکفرون بیات اللّه واللّه شهید على ما تعملون ).
(آیـه 99)ـ در ایـن آیـه آنـها را ملامت مى کند و مى فرماید: ((بگو: اى اهل کتاب ! چرا افرادى را که ایـمـان آورده انـد از راه خـدا بـاز مـى دارید و مى خواهید این راه را کج سازید در حالى که شما (به درسـتى این راه ) گواه هستید)) (قل ی اهل الکتاب لم تصدون عن سبیل اللّه من آمن تبغونها عوجا وانتم شهدآ).
چـرا عـلاوه بـر انـحراف خود بار سنگینى مسؤولیت انحراف دیگران را نیز بردوش مى کشید ؟ در حـالـى که شما باید نخستین دسته اى باشید که این منادى الهى را((لبیک )) گویید, زیرا بشارت ظهور این پیامبر قبلا در کتب شما داده شده و شما گواه بر آنید.
در پـایان آیه آنها را تهدید مى کند که : ((خداوند هرگز از اعمال شما غافل نیست )) (وما اللّه بغافل عما تعملون ).
(آیه 100)ـ در این آیه روى سخن را به مسلمانان اغفال شده کرده مى گوید:((اى کسانى که ایمان آورده ایـد ! اگـر از جـمـعـى از اهل کتاب (که کارشان نفاق افکنى وشعله ور ساختن آتش کینه و عداوت در میان شماست ) اطاعت کنید شما را پس ازایمان آوردن به کفر باز مى گردانند)) (ی ایها الذین آمنوا ان تطیعوا فریقا من الذین اوتوا الکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین ).
بنابراین به وسوسه هاى آنها ترتیب اثر ندهید و اجازه ندهید در میان شمانفوذ کنند.
(آیـه 101)ـ در ایـن آیه به صورت تعجب از مؤمنان سؤال مى کند: ((و چگونه ممکن است شما کافر شـویـد با این که (در دامان وحى قرار گرفته اید) و آیات خدا برشما خوانده مى شود و پیامبر او در میان شماست )) (وکیف تکفرون وانتم تتلى علیکم آیات اللّه وفیکم رسوله ).
بنابراین , اگر دیگران گمراه شوند زیاد جاى تعجب نیست , تعجب در این است افرادى که پیامبر را در میان خود مى بینند و دائما با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممکن است گمراه گردند و مـسـلـمـا اگـر چـنـین اشخاصى گمراه شوندمقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود.
در پایان آیه به مسلمانان توصیه مى کند که براى نجات خود از وسوسه هاى دشمنان , و براى هدایت یافتن به صراط مستقیم , دست به دامن لطف پروردگاربزنند, و به ذات پاک او و آیات قرآن مجید مـتـمـسک شوند, مى فرماید: ((و هر کس به خدا تمسک جوید به راه مستقیم هدایت شده است )) (ومن یعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقیم ).
آیـه 102ـ شـان نـزول : در شـان نزول این آیه و آیه بعد گفته اند: روزى دو نفر ازقبیله ((اوس )) و ((خـرزج )) بـه نـام ((ثعلبة بن غنم )) و ((اسعدبن زراره )) در برابر یکدیگرقرار گرفتند, و هرکدام افـتـخـاراتى را که بعد از اسلام نصیب قبیله او شده بود برمى شمرد, ((ثعلبه )) گفت : خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین ) و حنظله (غسیل الملائکه ) که هرکدام از افتخارات مسلمانانند, از ما هستند, و همچنین عاصم بن ثابت , و سعدبن معاذ از ما مى باشند.
در برابر او ((اسعدبن زراره )) که از طایفه خزرج بود گفت : چهار نفر از قبیله مادر راه نشر و تعلیم قـرآن خـدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن کعب , و معاذبن جبل , وزیدبن ثابت , و ابوزید, به علاوه ((سعدبن عباده )) رئیس و خطیب مردم مدینه ازماست .
کـم کم کار به جاى باریک کشید, و قبیله دو طرف از جریان آگاه شدند, ودست به اسلحه کرده , در بـرابـر یکدیگر قرار گرفتند, بیم آن مى رفت که بار دیگر آتش جنگ بین آنها شعله ور گردد و زمین از خون آنها رنگین شود!.
خـبـر بـه پـیـامبر رسید, حضرت فورا به محل حادثه آمد, و با بیان و تدبیرخاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد, و صلح و صفا را در میان آنها برقرار نمودآیه نازل گردید و به صورت یک حکم عمومى همه مسلمانان را با بیان مؤثر ومؤکدى دعوت به اتحاد نمود.
تفسیر:.
دعوت به تقوى ـ.

در ایـن آیـه نـخـسـت دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد, در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یک ریشه اخلاقى وعقیده اى بى اثر و یا بسیار کم اثر است , بـه هـمـین دلیل در این آیه کوشش شده است تا عوامل ایجادکننده اختلاف و پراکندگى در پرتو ایمان و تقوى تضعیف گردند لذاافراد با ایمان را مخاطب ساخته , مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده ایـد ! آن گونه که حق تقوى و پرهیزکارى است از خدا بپرهیزید)) (ی ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه حق تقاته ).
((حـق تـقوى )) آخرین و عالیترین درجه پرهیزکارى است , که پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق و نیز اطاعت از فرمان خداوند و شکرنعمتهاى او را شامل مى شود.
در پـایـان آیـه به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان هشدار مى دهد که به هوش باشند, تا عـاقـبـت و پـایـان کـار آنها به بدبختى نگراید, لذا با تاکید مى فرماید:((و از دنیا نروید مگر این که مسلمان باشید)) باید گوهر ایمان را تا پایان عمر حفظکنید (ولا تموتن الا وانتم مسلمون ).
(آیه 103).
دعوت به سوى اتحاد!.

در ایـن آیـه بـحـث نـهایى که همان ((مساله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه )) باشدمطرح شده , مى فرماید: ((و همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید, و از هم پراکنده نشوید)) (واعتصموا بحبل اللّه جمیعا ولا تفرقوا).
در باره ((حبل اللّه )) (ریسمان الهى ) مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده اند ودر روایات اسلامى نـیـز تـعـبـیرات گوناگونى دیده مى شود ولى هیچ کدام با یکدیگراختلاف ندارند زیرا منظور از ((ریـسمان الهى )) هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است , خواه این وسیله اسلام باشد, یا قرآن , یا پیامبر و اهل بیت او.
سـپـس قـرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره کرده و مسلمانان را به تفکردر وضع اندوهبار گـذشـتـه , و مـقایسه آن ((پراکندگى )) با این ((وحدت )) دعوت مى کند,مى گوید: ((و نعمت (بـزرگ ) خـدا را بـر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگربودید و او در میان دلهاى شما الفت ایـجـاد کـرد, و به برکت نعمت او برادر شدید))(واذکروا نعمت اللّه علیکم اذ کنتم اعدآ فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا).
در ایـنـجـا مساله تالیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده مى گوید: ((خدا در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد)) با این تعبیر, اشاره به یک معجزه اجتماعى اسلام نموده , زیرا اگر سابقه دشمنى و عـداوت پـیـشین عرب را درست بررسى کنیم خواهیم دید که چگونه یک موضوع جزئى و ساده کـافـى بود آتش جنگ خونین درمیان آنها بیفروزد و ثابت مى گردد که از طرق عادى امکان پذیر نبود که از چنان ملت پراکنده و نادان و بى خبر, ملتى واحد و متحد و برادر بسازند.
اهـمـیـت وحـدت و بـرادرى در مـیـان قـبـایل کینه توز عرب حتى از نظردانشمندان و مورخان غیرمسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن یادکرده اند!.
سپس قرآن مى افزاید: ((شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد)) (وکنتم على شفا حفرة من النار فانقذکم منها).
امـا خـداونـد شـمـا را نـجـات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانى که همان نقطه ((برادرى و محبت )) بود رهنمون ساخت .
((نـار)) (آتـش ) در آیـه فـوق کـنایه از جنگها و نزاعهایى بوده که هر لحظه دردوران جاهلیت به بهانه اى در میان اعراب شعله ور مى شد.
در پـایان آیه براى تاکید بیشتر مى گوید: ((خداوند این چنین آیات خود را برشما روشن مى سازد شاید قبول هدایت کنید)) (کذلک یبین اللّه لکم آیاته لعلکم تهتدون ).
بنابراین , هدف نهایى هدایت و نجات شماست , پس باید به آنچه گفته شداهمیت فراوان دهید.
(آیه 104).
دعوت به حق و مبارزه با فساد!.

در ایـن آیـه دسـتـور داده شـده که : ((همواره در میان شما مسلمانان باید امتى باشند که این دو وظیفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نیکیها دعوت کنند, و از بدیها باز دارند)) (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر).
و در پـایـان آیـه تـصـریـح مـى کند که فلاح و رستگارى تنها از این راه ممکن است ((و آنها همان رستگارانند)) (واولئک هم المفلحون ).
پـیامبر گرامى اسلام (ص ) در ضمن یک مثال جالب , منطقى بودن وظیفه امربه معروف و نهى از مـنـکـر را مـجـسـم سـاخـتـه و حـق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعى که ناشى از پیوند سرنوشتهاست , بر شمرده و مى فرماید: ((یک فرد گنهکار,در میان مردم همانند کسى است که با جـمعى سوار کشتى شود, و هنگامى که دروسط دریا قرار گیرد تبرى برداشته و به سوراخ کردن موضعى که در آن نشسته است بپردازد, و هرگاه به او اعتراض کنند, در جواب بگوید من در سهم خـود تـصـرف مـى کـنم ! اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند ؟ طولى نمى کشد که آب دریا به داخل کشتى نفوذ کرده و یکباره همگى در دریا غرق مى شوند)).
(آیه 105)ـ در این آیه مجددا پیرامون مساله اتحاد و پرهیز از تفرقه و نفاق بحث مى کند, مى فرماید: ((و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند)) (ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا).
اصـرار قرآن در این آیات در باره اجتناب از تفرقه و نفاق , اشاره به این است که این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت زیرا هر کجا قرآن در ترساندن از چیزى زیاد اصرار نموده اشاره به وقوع و پیدایش آن مى باشد.
لـذا در پـایان آیه مى فرماید: ((کسانى که با بودن ادله روشن در دین چنان اختلاف کنند به عذاب عظیم و دردناکى گرفتار مى گردند)) (من بعد ما جهم البینات اولئک لهم عذاب عظیم ).
جـامـعـه اى کـه اسـاس قـدرت و ارکان همبستگیهاى آنان با تیشه هاى تفرقه درهم کوبیده شود, سـرزمین آنان براى همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود, راستى چه عذاب بزرگى است !.
(آیه 106).
چهره هاى نورانى و تاریک !.

بـه دنبال هشدارى که در آیات سابق در باره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثاردوران کفر وجاهلیت داده شـد در ایـن آیـه و آیه بعد به نتایج نهایى آن اشاره مى کند که چگونه کفر موجب روسیاهى و اسـلام , و ایمان موجب روسفیدى است , مى فرماید:((در روز رستاخیز چهره هایى سفید و نورانى و چهره هایى تاریک و سیاه خواهد بود))(یوم تبیض وجوه وتسود وجوه ).
سـپس مى فرماید: به آنها که چهره هاى سیاه و تاریک دارند گفته مى شود:((چرا بعد از ایمان , راه کـفر را پیمودید(؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام , راه نفاق و جاهلیت را پیش گرفتید)) ؟ (فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم ).
در پایان آیه به عذابى که در انتظار آنهاست اشاره کرده , مى گوید: ((پس (اکنون ) بچشید عذاب را در برابر آنچه کفر ورزیدید)) (فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون ).
(آیـه 107)ـ ولـى در مقابل مؤمنان متحد غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زنـدگى آرام بخش به سر مى برند چنانکه قرآن مى گوید:((و اما آنها که چهره هایشان سفید شده در رحـمـت خـداونـد خـواهند بود, و جاودانه در آن مى مانند)) (واما الذین ابیضت وجوههم ففى رحمة اللّه هم فیها خالدون ).
(آیـه 108)ـ ایـن آیه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته در باره اتحاد و اتفاق وایمان و کفر و امر به مـعـروف و نهى از منکر و نتایج و عواقب آنها کرده مى فرماید:((اینها آیات خداست که به حق بر تو مى خوانیم )) (تلک آیات اللّه نتلوها علیک بالحق ).
سـپـس مـى افـزایـد: آنـچه بر اثر تخلف از این دستورات دامنگیر افراد مى شود,نتیجه اعمال خود آنـهاست ((و خداوند (هیچ گاه ) ستمى براى (احدى از) جهانیان نمى خواهد)) (وما اللّه یرید ظلما للعالمین ).
بلکه این آثار شوم , همان است که با دست خود براى خود فراهم ساختند.
(آیـه 109)ـ ایـن آیـه مـشـتـمل دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خداست , مى فرماید: ((و (چگونه ممکن است خدا ستم کند در حالى که ) آنچه درآسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و هـمـه کـارهـا به سوى او باز مى گردد)) و به فرمان او است (وللّه ما فى السموات وما فى الا رض والى اللّه ترجع الا مور).
(آیه 110).
باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق !.

در ایـن آیـه بـار دیگر به مساله امر به معروف و نهى از منکر و ایمان به خدابازگشته و مى فرماید: ((شـمـا بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه این که ) امر به معروف مى کنید و نـهى از منکر, و به خدا ایمان دارید)) (کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون باللّه ).
جالب این که دلیل بهترین امت بودن مسلمانان ((امر به معروف و نهى از منکرکردن , و ایمان بخدا داشـتـن )) ذکـر گـردیده , و این مى رساند که اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مـبـارزه بـا فساد ممکن نیست به علاوه انجام این دوفریضه , ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى باشد وضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است .
                    
سـپـس اشـاره مى کند که مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ کس قـابل انکار نیست , بنابراین ((اگر اهل کتاب (یهود و نصارى )ایمان بیاورند به سود خودشان است (امـا مـتـاسـفـانـه تـنها) اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند در حالى که اکثریت آنهااز تحت فرمان پروردگار خارج شده اند)) (ولو آمن اهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المؤمنون واکثرهم الفاسقون ).
آیـه 111ـ شـان نـزول : در شـان نـزول ایـن آیـه و آیه بعد نقل شده : هنگامى که بعضى از بزرگان روشن ضمیر یهود همچون عبداللّه بن سلام با یاران خود آیین پیشین را ترک گفته و به آیین اسلام گـرویـدنـد, جمعى از رؤساى یهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهدید کردند که چرا آیین پدران ونیاکان خود را ترک گفته و اسلام آورده اند ؟ آیه به عنوان دلدارى و بشارت به آنها وسایر مسلمانان نازل گردید.
تـفـسـیر: این آیه و آیه بعد در حقیقت متضمن چند پیشگویى و بشارت مهم به مسلمانان است که همه آنها در زمان پیامبراکرم (ص ) عملى گردید:.
1ـ ((اهل کتاب هیچ گاه نمى توانند ضررمهمى به شما (مسلمانان ) برسانند, وزیانهاى آنها جزئى و زودگذر است )) (لن یضروکم الا اذى ).
2ـ ((هرگاه در جنگ با شما روبرو شوند سرانجام شکست خواهند خورد و پیروزى نهایى از آن شما (مـسلمانان ) است و کسى به حمایت از آنان برنخواهد خاست ))(وان یقاتلوکم یولوکم الا دبار ثم لا ینصرون ).
(آیه 112)ـ سوم : آنها هیچ گاه روى پاى خود نمى ایستند, و همواره ذلیل وبیچاره خواهند بود, مگر این که در برنامه خود تجدیدنظر کنند و راه خدا پیش گیرندیا به دیگران متوسل شوند و موقتا از نیروى آنها استفاده کنند (ضربت علیهم الذلة اینماثقفوآ).
طولى نکشید که این سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پیامبراسلام (ص ) تحقق یافت .
سـپـس در ذیـل این جمله این مى فرماید: تنها در دو صورت است که مى تواننداین مهر ذلت را از پـیـشانى خود پاک کنند, نخست ((بازگشت و پیوند با خدا و ایمان به آیین راستین او)) (الا بحبل من اللّه ).
((و یا وابستگى به مردم و اتکا به دیگران )) (وحبل من الناس ).
بـنابراین , یا باید در برنامه زندگى خود تجدیدنظر کنند و به سوى خدا بازگردند و خاطره خیال شـیـطـنـت و کـیـنـه توزى را از افکار خود بشویند, و یا از طریق وابستگى به این و آن به زندگى نفاق آلود خود ادامه دهند.
سـپس قرآن به ذلتى که یهود بدان گرفتار آمده اشاره کرده , مى گوید: ((و درخشم خدا مسکن گزیده اند, و مهر بیچارگى بر آنها زده شده )) (وبؤا بغضب من اللّه وضربت علیهم المسکنة ).
بـه ایـن تـرتـیـب یهود بر اثر خلافکاریها نخست از طرف دیگران مطرود شدند وبه خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدریجا این موضوع به صورت یک صفت ذاتى ((احساس حقارت )) درآمد.
در پـایـان آیـه دلـیـل ایـن سـرنوشت شوم یهودیان را بیان مى کند, مى فرماید: اگرآنها به چنین سرنوشتى گرفتار شدند, نه به خاطر نژاد و یا خصوصیات دیگرآنهاست , بلکه به خاطر اعمالى است کـه مرتکب مى شدند, ((چرا که آنها به آیات خدا کفر مى ورزیدند)) (ذلک بانهم کانوا یکفرون بیات اللّه ).
و دوم ایـن که : اصرار در کشتن رهبران الهى و پیشوایان خلق و نجات دهندگان بشر یعنى انبیاى پروردگار داشتند ((و پیامبران را به ناحق مى کشتند)) (ویقتلون الا نبی بغیر حق ).
و سـوم ایـن که : آلوده به انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى به حقوق دیگران و تجاوز به مـنافع سایر مردم بوده اند و اگر چنین ذلیل شدند ((به خاطر آن است که گناه کردند و به حقوق دیگران تجاوز مى نمودند)) (ذلک بما عصوا وکانوایعتدون ).
و مسلما هر قوم و ملتى که داراى چنین اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنهاخواهند داشت .
آیه 113ـ شان نزول : در شان نزول این آیه و دوآیه بعد, گویند هنگامى که ((عبداللّه بن سلام )) که از دانشمندان یهود بود با جمع دیگرى از آنها اسلام آوردندیهودیان و مخصوصا بزرگان آنها از این حـادثـه بـسـیـار نـاراحـت شدند, و در صددبرآمدند که آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار یـهودیان , پست جلوه کنند, وعمل آنها سرمشقى براى دیگران نشود, لذا علماى یهود این اشعار را در مـیـان آنـهـاپـخـش کـردنـد کـه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرویده اند ! اگر آنها افراد درستى بودند آیین نیاکان خود را ترک نمى گفتند و به ملت یهود خیانت نمى کردند, آیه نازل شد و از این دسته دفاع کرد.
تفسیر:.
روح حق جویى اسلام ـ.

بـه دنـبـال مذمتهاى شدیدى که در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد, قرآن در این آیه براى رعـایـت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته و اعلام این حقیقت که همه آنها را نمى توان با یک چشم نگاه کرد مى گوید: ((اهل کتاب همه یکسان نیستند, و در برابر افراد تبهکار, کسانى در میان آنـها یافت مى شوند که در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند)) (لیسوا سوآ من اهل الکتاب امة قئمة ).
صـفت دیگر آنها این است که : ((پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى کنند)) (یتلون آیات اللّه آنا اللیل ).
و در پـایـان آیـه از خـضـوع آنها یاد مى کند و مى فرماید: ((و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى افتند)) (وهم یسجدون ).
(آیه 114)ـ در این آیه اضافه مى کند: ((به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند))(یؤمنون باللّه والیوم الا خر).
((و به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر قیام مى کنند)) (ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر) .
((و در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت مى گیرند)) (ویسارعون فى الخیرات ).
و بالاخره ((آنها از افراد صالح و با ایمان هستند)) (واولئک من الصالحین ).
(آیـه 115)ـ در ایـن آیه که در حقیقت مکمل آیات قبل است , به عاقبت افراد صالح و با ایمان اشاره کـرده و مى فرماید: ((و (این دسته از اهل کتاب ) آنچه ازاعمال نیک انجام مى دهند هرگز کفران نخواهد شد)) و پاداش شایسته همه آن رامى بینند (وما یفعلوا من خیر فلن یکفروه ).
یـعـنـى : هرچند در گذشته مرتکب خلافهایى شده باشند اکنون که در روش خود تجدید نظر به عـمـل آورده اند و در صف متقین و پرهیزکاران قرار گرفته اند,نتیجه اعمال نیک خود را خواهند دید و هرگز از خدا, ناسپاسى نمى بینند!.
بـا ایـن که خداوند به همه چیز آگاهى دارد در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند ازپرهیزکاران آگاه است )) (واللّه علیم بالمتقین ).
بنابراین اعمال نیک آنها, کم باشد یا زیاد, هرگز ضایع نمى شود.
(آیـه 116)ـ نـقـطـه مقابل افراد با ایمان و حق جویى که وصف آنها در آیه قبل آمد افراد بى ایمان و سـتـمگرى هستند که در این آیه و آیه بعد توصیف شده اندنخست مى فرماید: ((آنها که راه کفر را پـیـش گـرفتند هرگز نمى توانند در پناه ثروت وفرزندان متعدد خویش از مجازات خدا در امان بمانند)) (ان الذین کفروا لن تغنى عنهم اموالهم ولا اولادهم من اللّه شیئا).
در ایـن کـه از امـکـانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده , به خاطر آن است که مهمترین سـرمـایـه هـاى مـادى , یـکـى نـیروى انسانى است که به عنوان فرزندان ذکر شده است و دیگرى سرمایه هاى اقتصادى مى باشد و بقیه امکانات مادى از این دو سرچشمه مى گیرد.
قـرآن با صراحت مى گوید: امتیازهاى مالى , و قدرت جمعى , به تنهایى نمى تواند در برابر خداوند, امتیازى محسوب شود, و تکیه کردن بر آنها اشتباه است , مگر هنگامى که در پرتو ایمان و نیت پاک در مـسـیـرهـاى صـحیح به کار گرفته شوند, در غیر این صورت ((آنها (صاحبان اموال ) اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود)) (اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ).
(آیـه 117)ـ در ایـن آیـه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى ریاکارانه آنها نموده و ضمن یک مـثـال جـالـب سـرنوشت آن را تشریح مى کند و مى گوید: ((آنچه آنها در این زندگى دنیا انفاق مـى کـنند همانند باد سوزانى است که به زراعت قومى که بر خود ستم کرده اند (و در غیر محل یا وقـت مـنـاسـب کشت نموده اند) بوزد و آن رانابود سازد)) (مثل ما ینفقون فى هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث قوم ظلموآ انفسهم فاهلکته ).
افـراد بـى ایـمـان و آلـوده چـون انـگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند روح خودنمایى و ریاکارى همچون باد سوزان و خشک کننده اى بر مزرعه انفاق آنهامى وزد و آن را بى اثر مى سازد.
در پـایان مى فرماید: ((خداوند به آنها ستمى نکرده , بلکه آنها خودشان ستم به خویشتن کرده اند)) (وما ظلمهم اللّه ولکن انفسهم یظلمون ).
بـه این ترتیب سرمایه هاى خود را بیهوده از بین مى برند, زیرا عمل فاسد جزاثر فاسد چه نتیجه اى مى تواند داشته باشد؟.
آیـه 118ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقل شده این آیه ودو آیه بعد هنگامى نازل شد که عده اى از مـسلمانان با یهودیان , به سبب قرابت , یاهمسایگى ,یا حق رضاع , و یاپیمانى که پیش از اسلام بسته بـودنـد, دوستى داشتند وبه قدرى باآنها صمیمى بودند که اسرار مسلمانان را به آنان مى گفتند, بـه دیـن وسـیـلـه قـوم یـهـود کـه دشمن سرسخت اسلام ومسلمین بودند وبه ظاهر خودرادوست مـسـلـمـانـان قـلـمدادمى کردند,از اسرار مسلمانان مطلع مى شدند, آیه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار دادکه چون آنها در دین شما نیستند, نباید آنان را محرم اسرار خود قرار دهید.
تفسیر:.
بیگانگان را محرم اسرار خود نسازیدـ.

ایـن آیـه بـه دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد به یکى ازمسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤمنان هشدار مى دهد,مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! غیر از هم مسلکان خود براى خود,دوست و همرازى انتخاب نکنید, و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود باخبر نسازید)) (ی ایها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یالونکم خبالا).
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست که به خاطر جدایى در مذهب و مسلک آرزوى زحـمت و زیان شما را در دل خود نپرورانند, بلکه ((پیوسته علاقه آنها این است که شما در رنج و زحمت باشید)) (ودوا ما عنتم ).
آنها براى این که شما از مکنونات ضمیرشان آگاه نشوید, و رازشان فاش نگردد, معمولا در سخنان و رفـتار خود مراقبت مى کنند, و با احتیاط و دقت حرف مى زنند, ولى با وجود این ((آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشکاراست )) (قد بدت البغض من افواههم ).
خلاصه این که خداوند بدین وسیله طریقه شناسایى باطن دشمنان را نشان داده , و از ضمیر باطن و راز درونیشان خبر مى دهد و مى فرماید: ((آنچه از عداوت ودشمنى در دل خود پنهان کرده اند, به مراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است ))(وما تخفى صدورهم اکبر).
سپس اضافه نموده : ((ما براى شما این آیات را بیان کردیم , که اگر در آن تدبرکنید)) به وسیله آن مى توانید دوست خود را از دشمن تمیز دهید, و راه نجات را ازشر دشمنان پیدا کنید (قد بینا لکم الا یات ان کنتم تعقلون ).
(آیـه 119)ـ در ایـن آیـه مـى فـرمـایـد: ((شما اى جمعیت مسلمانان آنان را روى خویشاوندى و یا همجوارى و یا به علل دیگر دوست مى دارید, غافل از این که آنهاشما را دوست نمى دارند, در حالى کـه شـما به تمام کتابهایى که از طرف خداوندنازل شده (اعم از کتاب خودتان و کتابهاى آسمانى آنها) ایمان دارید, ولى آنان به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند)) (ه انتم اولا تحبونهم ولا یحبونکم وتؤمنون بالکتاب کله ).
سـپـس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى کرده , مى گوید: ((این دسته از اهل کتاب منافق هستند, چون با شما ملاقات کنند, مى گویند ما ایمان داریم و آیین شمارا تصدیق مى کنیم , ولى چون تنها شـوند, از شدت کینه و عداوت و خشم سرانگشتان خود را به دندان مى گیرند)) (واذا لقوکم قلوا آمنا واذا خلوا عضواعلیکم الا نامل من الغیظ).
اى پـیـامـبـر ! ((بـگو: با همین خشمى که دارید, بمیرید)) و این غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت (قل موتوا بغیظکم ).
شما از وضع آنها آگاه نبودید, و خدا آگاه است ((زیرا خداوند از اسرار درون سینه ها باخبر است )) (ان اللّه علیم بذات الصدور).
(آیـه 120)ـ در ایـن آیـه یـکـى از نشانه هاى کینه و عداوت آنها بازگو شده است که ((اگر فتح و پـیروزى و پیشامد خوبى براى شما رخ دهد, آنها ناراحت مى شوند, و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى شوند)) (ان تمسسکم حسنة تسؤهم وان تصبکم سیئة یفرحوا بها).
((امـا اگـر در بـرابـر کـیـنـه تـوزیهاى آنها استقامت کنید, و پرهیزکار وخویشتن دارباشید, آنان نـمـى تـوانـنـد بـه وسیله نقشه هاى خائنانه خود به شما لطمه اى وارد کنند,زیرا خداوند به آنچه مى کنید کاملا احاطه دارد)) (وان تصبروا وتتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا ان اللّه بما یعملون محیط).
(آیـه 121)ـ از ایـن بـه بعد آیاتى شروع مى شود که در باره یک حادثه مهم وپردامنه اسلامى یعنى جنگ ((احد)) نازل شده .
در آغـاز اشـاره بـه بـیـرون آمـدن پـیـامبر از مدینه براى انتخاب لشکرگاه در دامنه احدکرده و مـى گـویـد: ((به خاطر بیاور اى پیامبر ! آن روز را که صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خـود بـیـرون آمـدى تا براى مؤمنان پایگاههایى براى نبرد با دشمن آماده سازى و خداوند شنوا و داناست )) (واذ غدوت من اهلک تبوئ المؤمنین مقاعد للقتال واللّه سمیع علیم ).
سـپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره کرده مى فرماید: ((در آن هنگام دوطایفه از مسلمانان (کـه طـبـق نـقل تواریخ ((بنوسلمه )) از قبیله اوس و ((بنوحارثه )) ازقبیله خزرج بودند) تصمیم گـرفتند که سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه بازگردند)) (اذ همت طئفتان منکم ان تفشلا).
عـلت این تصمیم شاید این بود که آنها از طرفداران نظریه ((جنگ در شهر))بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت کرده بود, اما چنانکه از ذیل آیه استفاده مى شودآن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند, و به همکارى با مسلمان ادامه دادند, لذا قرآن مى گوید: ((خداوند یاور و پشتیبان این دو طـایـفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تکیه کنند)) (واللّه ولیهما وعلى اللّه فلیتوکل المؤمنون ) ((29)) .
(آیه 123)ـ از اینجا به بعد آیاتى است که براى تقویت روحیه ,شکست خورده مسلمانان در یک حالت بـحـرانى نازل گردید, نخست در آن اشاره به پیروزى چشمگیر مسلمانان در میدان بدر شده تا با یادآورى آن خاطره , به آینده خویش دلگرم شوند و لذا مى فرماید: ((خداوند شما را در بدر پیروزى داد در حـالـى کـه نـسـبـت بـه دشـمـن ضـعـیـف , و از نظر عده و تجهیزات قابل مقایسه با آنها نبودید))(ولقد نصرکم اللّه ببدر وانتم اذلة ).
عدد شما 313 نفر با تجهیزات کم , و مشرکان بیش از هزار نفر و با تجهیزات فراوان بودند.
((حـال کـه چـنـیـن اسـت , از خدا بپرهیزید, و از تکرار مخالفت فرمان پیشواى خود, یعنى پیامبر اجتناب کنید تا شکر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشید))(فاتقوا اللّه لعلکم تشکرون ).
(آیـه 124)ـ سـپـس خـاطره یارى مسلمانان را در میدان بدر به وسیله فرشتگان یادآورى کرده و مى گوید: ((در آن هنگام که تو, به مؤمنان مى گفتى : آیاکافى نیست پروردگارتان شما را به سه هـزار نـفـر از فـرشتگان که (از آسمان ) فرود آیندیارى کند)) !(اذ تقول للمؤمنین الن یکفیکم ان یمدکم ربکم بثلثة آلاف من الملائکة منزلین ).
(آیه 125)ـ ((آرى ! امروز هم اگر استقامت به خرج دهید و به استقبال سپاه قریش بشتابید, و تقوا را پـیـشـه کنید, و مانند روز گذشته , با فرمان پیامبر مخالفت ننمایید, اگر در این حال مشرکان بـه سـرعـت بـه سـوى شـما برگردند, خداوند به وسیله پنج هزار نفر از فرشتگان که همگى داراى نشانه هاى مخصوصى هستند شما را یارى خواهد کرد)) (بلى ان تصبروا وتتقوا ویاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة آلاف من الملائکة مسومین ).
(آیـه 126)ـ ((امـا توجه داشته باشید که آمدن فرشتگان به یارى شما, تنهابراى تشویق و بشارت و اطـمینان خاطر و تقویت روحیه شماست , وگرنه پیروزى تنها از ناحیه خداوندى است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است )) هم راه پیروزى را مى داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد (وما جعله اللّه الا بشرى لکم ولتطمئن قلوبکم به وما النصر الا من عنداللّه العزیز الحکیم ).
(آیه 127)ـ در این آیه خداوند مى فرماید: ((این که به شما وعده داده شده است که فرشتگان را در بـرخـورد جدید با دشمن به یارى شما بفرستد, براى این است که قسمتى از پیکر لشکر مشرکان را قطع کند, و آنها را با ذلت و رسوایى بازگرداند)) (لیقطع طرفا من الذین کفروا او یکبتهم فینقلبوا خئبین ).
آیه 128ـ شان نزول : پس از آن که دندان و پیشانى پیامبر(ص ) در جنگ ((احد)) شکست و آن همه ضـربـات سخت بر پیکر مسلمین وارد شد, پیامبر از آینده مشرکان نگران گردید و پیش خود فکر مـى کـرد چـگونه این جمعیت قابل هدایت خواهند بود و فرمود: ((چگونه چنین جمعیتى رستگار خـواهـنـد شـد کـه با پیامبر خودچنین رفتار مى کنند در حالى که وى آنها را به سوى خدا دعوت مى کند)).
آیه نازل شد و به پیامبر دلدارى داد که تو مسؤول هدایت آنها نیستى بلکه تنها موظف به تبلیغ آنها مى باشى .
تـفسیر: در تفسیر این آیه سخن بسیار رفته است ولى این موضوع مسلم است که پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است .
بـه هـر حال آیه مى گوید: ((در باره سرنوشت (کافران یا مؤمنان فرارى ازجنگ )کارى از دست تو سـاخـتـه نـیست مگر این که خدا بخواهد آنها را ببخشد یابه خاطر ستمى که کرده اند مجازاتشان کند)) (لیس لک من الا مر شى او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون ).
(آیـه 129)ـ این آیه در حقیقت تاکیدى است براى آیه قبل , مى گوید: ((وآنچه در آسمانها و زمین اسـت از آن خـداسـت , هرکس را بخواهد (و شایسته بداند)مى بخشد و هر کس را بخواهد مجازات مى کند)) (وللّه ما فى السموات ومافى الا رض یغفر لمن یشا ویعذب من یشا).
سـپس مى افزاید: در عین حال که مجازات او شدیداست ((او آمرزنده ومهربان است )) و رحمت او بر غضب او پیشى مى گیرد (واللّه غفور رحیم ).
(آیه 130).
تحریم رباخوارى !.

ایـن آیه و هشت آیه بعد از آن محتوى یک سلسله برنامه هاى اقتصادى ,اجتماعى و تربیتى است در این آیه روى سخن را به مؤمنان کرده , مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخورید)) (ی ایها الذین آمنوا لا تاکلوا الربوا اضعافا مضاعفة ).
عـرب در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به رباخوارى داشت , به همین دلیل قرآن براى ریشه کن ساختن رباخوارى حکم تحریم را تدریجا و در چهار مرحله بیان کرده است :.
1ـ در آیه 39 سوره روم در باره ((ربا)) به یک پنداخلاقى قناعت شده .
2ـ در آیه 161 سوره نسا ((ربا)) به عنوان یک عادت زشت یهود موردسرزنش قرار گرفته است .
3ـ در آیـات 275 تـا 279 سوره بقره , نیز هرگونه رباخوارى را ممنوع و درحکم جنگ با خدا ذکر نموده است .
4ـ و بـالاخره در آیه موردبحث , حکم تحریم ربا صریحا ذکر شده , اما تنها به یک نوع از انواع ربا که نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است .
مـنظور از ((رباى فاحش )) این است که سرمایه به شکل تصاعدى در مسیر رباسیر کند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعا موردربا قرار گیرند.
در پـایـان آیـه مـى فرماید: ((اگر مى خواهید رستگار شوید باید تقوى را پیشه کنید و از این گناه بپرهیزید)) (واتقواللّه لعلکم تفلحون ).
(آیه 131)ـ در این آیه , مجددا روى حکم تقوى تاکید کرده , مى فرماید: ((و ازآتشى بپرهیزید, براى کافران آماده شده است )) (واتقوا النار التى اعدت للکافرین ).
از تعبیر ((کافرین )) استفاده مى شود که اصولا رباخوارى با روح ایمان سازگارنیست و رباخواران از آتشى که در انتظار کافران است سهمى دارند.
(آیـه 132)ـ تهدید آیه قبل با تشویقى که در این آیه براى مطیعان وفرمانبرداران ذکر شده تکمیل مى گردد, مى فرماید: ((فرمان خدا و پیامبر را اطاعت کنید و رباخوارى را ترک گویید تا مشمول رحمت الهى شوید)) (واطیعوا اللّه والرسول لعلکم ترحمون ).
(آیه 133).
مسابقه در مسیر سعادت !.

به دنبال آیات گذشته که بدکاران را تهدید به مجازات آتش و نیکوکاران راتشویق به رحمت الهى مى کرد, در این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به یک مسابقه معنوى کرده که هدف نهایى آن آمـرزش الـهـى و نعمتهاى جاویدان بهشت است , مى فرماید: ((براى رسیدن به آمرزش الهى بر یکدیگر سبقت بگیرید))(وسارعوا الى مغفرة من ربکم ).
از آنـجا که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست , هدف این مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومین هدف آن بهشت قرار داده شده ((بهشتى که وسعت آن , پهنه آسمانها و زمین است )) (وجنة عرضهاالسموات والا رض ).
در پـایـان آیـه تصریح مى کند که : ((این بهشت , با آن عظمت , براى پرهیزکاران آماده شده است )) (اعدت للمتقین ).
(آیه 134).
سیماى پرهیزکاران !.

از آنـجـا کـه در آیـه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزکاران داده شده در این آیه پرهیزکاران را معرفى مى کند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذکرنموده است :.
1ـ ((آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى کنند چه موقعى که در راحتى و وسعتند و چه زمانى که در پریشانى و محرومیتند)) (الذین ینفقون فى السرا والضرا).
جالب توجه این که در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران ((انفاق )) ذکرشده , زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را که در باره رباخواران و استثمارگران درآیات قبل ذکر شد, بیان مى کند, به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترین نشانه مقام تقواست .
2ـ ((آنها بر خشم خود مسلطند)) (والکاظمین الغیظ).
3ـ ((آنها از خطاى مردم مى گذرند)) (والعافین عن الناس ).
فـرو بـردن خـشم بسیار خوب است اما به تنهایى کافى نیست زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قـلـب انـسـان ریشه کن نکند, در این حال براى پایان دادن به حالت عداوت باید ((کظم غیظ)) با ((عفو و بخشش )) توام گردد.
4ـ آنها نیکوکارند ((و خداوند نیکوکاران را دوست دارد)) (واللّه یحب المحسنین ).
در اینجا اشاره به مرحله عالیتر از عفو شده , که انسان با نیکى کردن در برابربدى (آنجا که شایسته است ) ریشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او رانسبت به خویش مهربان گرداند.
(آیـه 135)ـ پـنـجـم : ((و آنـها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند یا به خودستم کنند به یاد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى کنند)) (والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم ).
از آیه فوق استفاده مى شود که انسان تا به یاد خداست مرتکب گناه نمى شود, اما این فراموشکارى و غـفـلـت در افـراد پـرهـیزکار دیرى نمى پاید, به زودى به یاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى کنند ((و کیست جز خدا که گناهان راببخشد)) ؟ (ومن یغفر الذنوب الا اللّه ).
در پایان آیه براى تاکید مى گوید: ((آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ورزند و تکرار گناه نمى کنند)) (ولم یصروا على ما فعلوا وهم یعلمون ).
(آیـه 136)ـ در ایـن آیـه پـاداش پـرهیزکارانى که صفات آنها در دو آیه گذشته آمد توضیح داده , مـى گوید: ((آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشتهایى است که اززیر درختانش نهرها جارى است (و لحظه اى آب از آنها قطع نمى شود) بهشتى که بطور جاودان در آن خواهند بود)) (اولئک جزاؤهم مغفرة من ربهم وجنات تجرى من تحتها الا نهار خالدین فیها).
و در پـایـان آیه مى گوید: ((این چه پاداش نیکى است براى آنها که اهل عمل هستند)) (ونعم اجر العاملین ).
نه افراد واداده و تنبل که همیشه از تعهدات و مسؤولیتهاى خویش مى گریزند(آیه 137).
بررسى تاریخ گذشتگان !.

قـرآن مـجـیـد پیوند فکرى و فرهنگى نسل حاضر با گذشتگان براى درک حقایق , لازم و ضرورى مى داند, زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته وحاضر) وظیفه و مسؤولیت آیندگان روشـن مـى شود, در آیه مورد بحث مى فرماید:((خداوند سنتهایى در اقوام گذشته داشته که این سـنـن هـرگـز جـنبه اختصاصى ندارد وبه صورت یک سلسله قوانین حیاتى در باره همگان اجرا مى شود)) (قد خلت من قبلکم سنن ).
در ایـن سـنـن پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدارپیش بینى شده و شکست و نـابـودى مـلتهاى پراکنده و بى ایمان و آلوده به گناه نیزپیش بینى گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است .
روى ایـن جـهـت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى دهد ((بروید در روى زمین بگردیدو در آثار پیشینیان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنکش و جبار دقت کنید, و بنگرید پایان کار آنـهـا کـه کافر شدند, و پیامبران خدا را تکذیب کردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند, چـگـونـه بـود ؟ و سـرانجام کار آنها به کجا رسید))؟(فسیروا فى الا رض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین ).
(آیـه 138)ـ در ایـن آیـه مـى گوید: ((آنچه در آیات فوق گفته شد بیانیه روشنى است براى همه انـسـانها و وسیله هدایت و اندرزى است براى همه پرهیزکاران )) (هذابیان للناس وهدى وموعظة للمتقین ).
یعنى در عین این که این بیانات جنبه همگانى و مردمى دارد تنها پرهیزکاران و افراد با هدف از آن الهام مى گیرند و هدایت مى شوند.
آیـه 139ـ شـان نزول : در مورد نزول این آیه و چهار آیه بعد از آن روایات متعددى وارد شده که از آنها استفاده مى شود این چند آیه دنباله آیاتى است که درباره جنگ احد داشتیم , و این آیات تجزیه و تـحـلـیـلـى اسـت روى نـتایج جنگ احد,زیرا همانطور که گفتیم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عـدم انضباط نظامى جمعى ازسربازان اسلام , در پایان به شکست انجامید و جمعى از شخصیتها و چهره هاى برجسته اسلام از جمله ((حمزه )) عموى پیامبر, در این میدان شربت شهادت نوشیدند.
پـیامبر همان شب با یاران خود به میان کشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهدا بر سر جنازه یکایک آنها مى نشست و اشک مى ریخت و طلب آمرزش مى نمود, و سپس اجساد همه آنها در دامنه کوه احد در میان اندوه فراوان به خاک سپرده شد, در این لحظات حساس که مسلمانان نیاز شدید به تقویت روحى و هم استفاده معنوى از نتایج شکست داشتند این آیات نازل گردید.
تفسیر:.
نتایج جنگ احدـ.

در ایـن آیـه بـه مـسـلـمـانان هشدار داده , مى گوید افراد بیدار همانطور که ازپیروزیها استفاده مـى کـنند از شکستها نیز درس مى آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى راکه سرچشمه شکست شده , پـیدا مى کنند و با برطرف ساختن آن براى پیروزى نهایى آماده مى شوند, لذا آیه شریفه مى فرماید: ((و سـسـت نـشـوید و غمگین مگردیدشما برترید اگر ایمان داشته باشید)) (ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الا علون ان کنتم مؤمنین ) یعنى , شکست شما در حقیقت به خاطر از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده .
(آیه 140)ـ در این آیه درس دیگرى براى رسیدن به پیروزى نهایى به مسلمانان داده شده است که : ((اگـر بـه شما جراحتى رسید به آنها هم جراحتى همانند آن رسید)) (ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله ).
بنابراین , سستى و اندوه شما براى چیست ؟!.
سـپس اشاره به یکى از سنن الهى شده است که در زندگى بشر حوادث تلخ وشیرین رخ مى دهد کـه هیچ کدام پایدار نیست , و ((خداوند این ایام را در میان مردم بطور مداوم گردش مى دهد)) تا سنت تکامل از لابلاى این حوادث آشکار شود(وتلک الا یام نداولها بین الناس ).
و سـپـس اشاره به نتیجه این حوادث ناگوار کرده , مى فرماید: ((اینها به خاطرآن است که افراد با ایمان , از مدعیان ایمان شناخته شوند)) (ولیعلم اللّه الذین آمنوا).
((و یـکـى از نتایج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى , درراه اسلام بدهید)) (ویتخذ منکم شهدآ).
اصـولا مـلـتـى کـه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک مى شمرد اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او, و هم نسلهاى آینده او, به دیده عظمت به آن مى نگرند.
در پـایـان آیـه مـى فـرمـاید: ((خداوند ستمگران را دوست نمى دارد)) (واللّه لایحب الظالمین ) و بنابراین از آنها حمایت نخواهد کرد.
(آیه 141)ـ در این آیه به یکى دیگر از نتایج طبیعى شکست جنگ احداشاره شده است و آن این که ایـن گـونـه شـکستها نقاط ضعف و عیوب جمعیتها راآشکار مى سازد و وسیله مؤثرى است براى شـسـتـشـوى این عیوب , قرآن مى گوید:((خدا مى خواست در این میدان جنگ , افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاطضعفشان را به آنها نشان بدهد و کافران را تدریجا نابود سازد)) (ولـیمحص اللّه الذین آمنوا ویمحق الکافرین ).
(آیه 142)ـ در این آیه قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یک اشتباه فکرى مسلمانان اقدام مـى کند و مى گوید: ((آیا شما چنین پنداشتید که بدون جهاد واستقامت در راه خدا مى توانید در بـهشت برین جاى گیرید (شما گمان کردید داخل شدن در آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممکن است ؟) در حالى که هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مـشـخـص نـسـاخـتـه اسـت )) (ام حـسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یعلم اللّه الذین جاهدوا منکم ویعلم الصابرین ).
(آیه 143)ـ بعد از جنگ بدر و شهادت پرافتخار جمعى از مسلمانان عده اى در جلسات مى نشستند و پـیـوسته آرزوى شهادت مى کردند که اى کاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود, مـطـابـق مـعـمول در میان آنها جمعى صادق بودند و عده اى متظاهر و دروغگو, اما چیزى طول نـکـشـیـد کـه جـنـگ وحـشتناک احد پیش آمد, مجاهدان راستین با شهامت جنگیدند و شربت شـهـادت نوشیدند و به آرزوى خود رسیدند اما جمعى از دروغگویان هنگامى که آثارشکست را در ارتـش اسـلام مـشـاهـده کـردند از ترس کشته شدن فرار کردند, این آیه آنها را سرزنش مى کند, مـى گـویـد: ((و شـمـا تـمـنـاى مرگ (و شهادت در راه خدا) راپیش از آن که با آن روبرو شوید مى کردید, سپس آن را با چشم خود دیدید در حالى که به آن نگاه مى کردید)) و حاضر نبودید به آن تـن در دهـید, چقدر میان گفتار و کردارشما فاصله است !(ولقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رایتموه وانتم تنظرون ).
آیه 144ـ شان نزول : این آیه نیز ناظر به یکى دیگر از حوادث جنگ احداست و آن این که : در همان حـال که آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله ور بود ناگهان صدایى بلند شد و کسى گفت : محمد را کشتم محمد راکشتم !.
جـمـعـى کـه اکـثـریـت را تشکیل مى دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مـى شـدنـد, اما در مقابل آنها اقلیتى فداکار و پایدار همچون على (ع )و ابودجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت مى کردند.
آیه در این مورد نازل گردید و دسته اول را سخت نکوهش کرد.
تفسیر:.
فردپرستى ممنوع ـ.

مـساله فردپرستى یکى از بزرگترین خطراتى است که مبارزات هدفى راتهدید مى کند, وابستگى بـه شخص معین اگرچه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن کوشش و تلاش براى پیشرفت , به هـنـگـام از دسـت رفتن آن شخص است و این وابستگى یکى از نشانه هاى بارز عدم رشد اجتماعى است .
قـرآن در آیـه مـورد بـحـث بـا صـراحت مى گوید: ((محمد تنها فرستاده خداست ,پیش از او هم فرستادگانى بودند که از دنیا رفتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود بایدشما سیر قهقرایى کنید ؟ و بـه آیـین بت پرستى باز گردید)) ؟ (وما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم ).
سپس مى فرماید: ((آنها که عقب گرد کنند وبه دوران کفر وبت پرستى باز گردندتنها به خود زیان مى رسانند نه به خدا)) (ومن ینقلب على عقبیه فلن یضر اللّه شیئا).
زیرا با این عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى سازند بلکه آنچه را به دست آورده اند نیز به سرعت از دست خواهند داد.
در پایان آیه به اقلیتى که در جنگ احد على رغم همه مشکلات و انتشار خبرشهادت پیغمبر, دست از جهاد برنداشتند اشاره کرده و کوششهاى آنها را مى ستایدو آنها را به عنوان شاکران و کسانى که از نعمتها در راه خدا استفاده کردند معرفى مى کند مى گوید: ((خداوند این شاکران را پاداش نیک مى دهد)) (وسیجزى اللّه الشاکرین ).
(آیه 145)ـ همان طور که گفتیم شایعه بى اساس شهادت پیامبر در احد عده زیادى از مسلمانان را بـه وحـشـت افـکـند تا آنجا که از میدان جنگ فرار کردند و حتى بعضى مى خواستند از اسلام هم بـرگـردنـد, در ایـن آیه مجددا براى تنبیه و بیدارى این دسته مى فرماید: ((مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هرکس اجلى مقررشده است که نمى تواند از آن فرار کند)) (وما کان لنفس ان تموت الا باذن اللّه کتابامؤجلا ).
بـنابراین اگر پیامبر در این میدان شربت شهادت مى نوشید چیزى جز انجام یافتن یک سنت الهى نبود.
از سـوى دیـگـر فـرار از مـیـدان جنگ نمى تواند از فرارسیدن اجل جلوگیرى کندهمان طور که شرکت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى اندازد.
در پـایـان آیـه مـى فرماید: سعى و کوشش انسان هیچ گاه ضایع نمى شود ((اگرهدف کسى تنها نـتـیـجه هاى مادى و دنیوى باشد (و همانند بعضى از رزمندگان احدتنها به خاطر غنیمت تلاش کـند) بالاخره بهره اى از آن به دست مى آورد اما اگر هدف عالیتر بود, و کوششها در مسیر حیات جـاویـدان و فضایل انسانى به کار افتاد, باز به هدف خود خواهد رسید)) (ومن یرد ثواب الدنیا نؤته منها ومن یرد ثواب الا خرة نؤته منها).
بـنـابـرایـن , حـالا کـه رسـیـدن بـه دنـیا یا آخرت هر دو نیازمند به کوشش است , پس چرا انسان سرمایه هاى وجودى خود را در مسیر دوم که یک مسیر عالى و پایداراست به کار نیندازد؟.
سپس بار دیگر تاکید مى کند که ((پاداش شاکران را به زودى خواهیم داد))(وسنجزى الشاکرین ).
(آیه 146).
مجاهدان پیشین !.

بـه دنـبال حوادث احد با یادآورى شجاعت و ایمان و استقامت مجاهدان ویاران پیامبران گذشته مسلمانان را به شجاعت و فداکارى و پایدارى تشویق مى کندو در ضمن آن دسته اى را که از میدان احد فرار کردند سرزنش مى نماید و مى گوید:((پیامبران بسیارى بودند که خداپرستان مبارزى در صف یاران آنها قرار داشتند, آنهاهیچ گاه در برابر آنچه (از تلفات سنگین و جراحات سخت ) در راه خدا به آنان مى رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند)) (وکاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لم اصابهم فى سبیل اللّه وما ضعفوا وما استکانوا).
((بـدیهى است خداوند هم , چنین افرادى را دوست دارد که دست از مقاومت برنمى دارند)) (واللّه یحب الصابرین ).
(آیه 147)ـ آنها به هنگامى که احیانا بر اثر اشتباهات یا سستى ها, یالغزشهایى گرفتار مشکلاتى در بـرابـر دشـمـن مى شدند, به جاى این که میدان را به اوبسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود,روى به درگاه خدا مى آوردند و ((گفتار آنها فقط این بود کـه پـروردگـارا ! گـناهان ما راببخش , و از تندرویهاى ما در کارها صرفنظر کن , قدمهاى ما را اسـتـوار بـدار, و مـا را برجمعیت کافران پیروز گردان )) ! (وما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفرلنا ذنوبناواسرافنا فى امرنا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الکافرین ).
                    
(آیه 148)ـ آنها با این طرز تفکر و عمل به زودى پاداش خود را از خدامى گرفتند ((لذا خداوند هم پـاداش ایـن جـهـان کـه فـتح و پیروزى بر دشمن بود و هم پاداش نیک آن جهان را به آنها داد)) (فتیهم اللّه ثواب الدنیا وحسن ثواب الا خرة ).
و در پـایـان آیه آنها را جز نیکوکاران شمرده و مى فرماید: ((خدا نیکوکاران رادوست دارد)) (واللّه یحب المحسنین ).
(آیه 149).
اخطارهاى مکرر!.

بـعـد از پـایـان جنگ احد دشمنان اسلام با یک سلسله تبلیغات مسموم کننده در لباس نصیحت و دلـسـوزى تخم تفرقه در میان مسلمانان مى پاشیدند و آنها رانسبت به اسلام بدبین مى کردند در ایـن آیـه بـه مسلمانان اخطار مى کند و از پیروى آنها برحذر مى دارد و مى گوید: ((اى کسانى که ایـمـان آورده ایـد ! اگـر از کفار پیروى کنید شما را به عقب برمى گردانند (و پس از پیمودن راه پـرافـتـخـار تکامل معنوى ومادى در پرتو تعلیمات اسلام ) به نقطه اول که نقطه کفر و فساد بود سـقـوط مى دهندو در این موقع بزرگترین زیانکارى دامنگیر شما خواهد شد)) (ی ایها الذین آمنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم على اعقابکم فتنقلبوا خاسرین ).
چه زیانى از این بالاتر که انسان اسلام را با کفر, و سعادت را با شقاوت , وحقیقت را با باطل معاوضه کند.
(آیـه 150)ـ در ایـن آیـه تـاکید مى کند که ((خدا پشتیبان و سرپرست شماست و اوبهترین یاوران است )) (بل اللّه مولـیکم وهو خیر الناصرین ).
یـاورى است که هرگز مغلوب نمى شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى که یاوران دیگر ممکن است گرفتار شکست و نابودى شوند.
(آیه 151)ـ در این آیه اشاره به نجات معجزه آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى کند و مى فرماید: ((مـا بـه زودى در دل کـفار رعب و وحشت مى افکنیم ))یعنى , همان طور که در پایان جنگ احد افکندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید(سنلقى فى قلوب الذین کفروا الرعب ).
و در جمله بعد, علت افکندن رعب و ترس را در دلهاى آنها چنین بیان مى کند: ((به این جهت که آنها چیزهایى را بدون دلیل شریک خدا قرار داده بودند))(بم اشرکوا باللّه ما لم ینزل به سلطانا).
در پـایـان آیـه بـه سرنوشت این افراد اشاره کرده , مى فرماید: این افراد به خود واجتماع خود ستم کـرده انـد ((و بـنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بدجایگاهى است )) (وماویهم النار وبئس مثوى الظالمین ).
(آیه 152).
شکست پس از پیروزى !.

در مـاجـراى جـنـگ احد گفتیم : مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصى جنگیدند, و به زودى پیروز شدند, ولى نافرمانى جمعى از تیراندازان که سنگر خود را رها کردند و به جمع آورى غـنـایـم مـشـغـول شدند سبب شد که ورق برگردد و شکست سختى به لشکر اسلام وارد گردد هـنـگـامـى کـه مـسـلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگینى به مدینه باز مى گشتند با یکدیگر مـى گـفـتـنـد مـگـر خداوندبه ما وعده فتح و پیروزى نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شکست خوردیم ؟.
از این به بعد قرآن ضمن پاسخ آنها, علل شکست را توضیح مى دهد,مى فرماید: ((وعده خدا در باره پیروزى شما کاملا درست بود و به همین دلیل درآغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمنان را بـه قـتل مى رساندید و این وعده تازمانى که دست از استقامت و پیروى فرمان پیغمبر برنداشته بـودیـد ادامـه داشـت ,شـکـسـت از آن زمان شروع شد که سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت )) (ولقدصدقکم اللّه وعده اذ تحـسونهم باذنه حتى اذا فشلتم ).
یـعـنى , اگر تصور کردید که وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده , سخت دراشتباه بوده اید;Š تمام وعده هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خداست .
سپس قرآن مى گوید: ((پس از مشاهده آن پیروزى چشم گیر که مورد علاقه شما بود راه عصیان پـیـش گرفتید و (بر سر رها کردن سنگرها) به نزاع پرداختید))(وتنازعتم فى الا مر وعصیتم من بعد ما اریکم مـا تحبون ).
سپس مى افزاید: ((در این موقع جمعى از شما خواستار دنیا و جمع غنایم بودید در حالى که جمعى دیگر ثابت قدم و خواستار آخرت و پاداشهاى الهى بودند)) (منکم من یرید الدنیا ومنکم من یرید الا خرة ).
در ایـنجا ورق برگشت ((و خداوند پیروزى شما را به شکست تبدیل کرد تاشما را بیازماید و تنبیه کند و پرورش دهد)) (ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم ).
((سپس خداوند همه این نافرمانیها و گناهان شما را بخشید (در حالى که سزاوار مجازات بودید) زیـرا خـداونـد نـسبت به مؤمنان از هرگونه نعمتى فروگذارنمى کند)) (ولقد عفاعنکم واللّه ذو فضل على المؤمنین ).
(آیـه 153)ـ در ایـن آیـه صحنه پایان احد را به مسلمانان یادآورى مى کند ومى فرماید: ((به خاطر بـیـاوریـد هـنـگـامى را که به هر طرف پراکنده مى شدید و فرارمى کردید و هیچ نگاه به عقب سر نـمى کردید که سایر برادران شما در چه حالند درحالى که پیامبر از پشت سر شما را صدا مى زد)) (اذ تصعدون ولا تلوون على احدوالرسول یدعوکم فى اخریکم ).
فـریـاد مـى زد کـه : ((بـندگان خدا ! به سوى من باز گردید, به سوى من باز گردید,من رسول خدایم )).
ولـى هـیچ یک از شما به سخنان او توجه نداشتید ((در این هنگام غم و اندوه یکى پس از دیگرى به سوى شما روآورد)) (فاثابکم غما بغم ).
هـجـوم سیل غم و اندوه به سوى شما ((براى این بود که دیگر به خاطر از دست رفتن غنایم جنگى غـمـگـین نشوید و از جراحاتى که در میدان جنگ در راه پیروزى به شمامى رسد نگران نباشید و خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است )) (لکیلا تحزنواعلى مافاتکم ولا ما اصابکم واللّه خبیر بما تعملون ).
(آیـه 154)ـ شب بعد از جنگ احد, شب دردناک و پراضطرابى بود,مسلمانان پیش بینى مى کردند کـه سـربـازان فـاتـح قـریـش بـار دیـگـر بـه مـدینه بازگردند دراین میان مجاهدان راستین و تـوبـه کـنـنـدگـانـى که از فرار احد پشیمان شده بودند, به لطف پروردگار اعتماد داشتند و به وعـده هـاى پـیـغـمـبر دلگرم بودند آیه مورد بحث ماجراى آن شب را تشریح مى کند و مى گوید: ((سـپس بعد از آن همه غم و اندوه روزاحد, آرامش ر ابر شما نازل کرد)) (ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة ).
((این آرامش همان خواب سبکى بود که جمعى از شما را فراگرفت , اما جمع دیگرى بودند که تنها بـه فـکـر جان خود بودند و به چیزى جز نجات خویش نمى اندیشیدند و به همین جهت آرامش را بکلى از دست داده بودند)) (نعاسا یغشى طائفة منکم وطئفة قد اهمتهم انفسهم ).
سپس به تشریح گفتگوها و افکار منافقان و افراد سست ایمان که در آن شب بیدار ماندند پرداخته مى گوید: ((آنها در باره خدا گمانهاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افکار خود احتمال دروغ بودن وعده هاى پیامبر را مى دادند)) (یظنون باللّه غیر الحق ظن الجاهلیة ).
و به یکدیگر و یا خویشتن مى گفتند: ((آیا ممکن است با این وضع دلخراشى که مى بینیم پیروزى نصیب ما بشود)) ؟ (هل لنا من الا مر من شى ).
یعنى , بسیار بعید و یا غیرممکن است , قرآن در جواب آنها مى گوید: ((بگو:آرى ! پیروزى به دست خداست و اگر او بخواهد و شما را شایسته ببیند نصیب شماخواهد شد)) (قل ان الا مر کله للّه ).
((آنـها در دل خود امورى را پنهان مى دارند که براى تو آشکار نمى سازند))(یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک ).
گـویـا آنـهـا چـنـیـن مـى پـنداشتند که شکست احد نشانه نادرست بودن آیین اسلام است و لذا ((مـى گـفـتـنـد: اگـر مـا بـر حـق بـودیم و سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا این همه کشته نمى دادیم )) (یقولون لو کان لنا من الا مر شى ما قتلنا هیهنا).
خـداونـد در پـاسـخ آنـها به دو مطلب اشاره مى کند, مى فرماید: ((بگو: اگر هم در خانه هاى خود بـودید آنهایى که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود قطعا به سوى آرامگاه خود بیرون مى آمدند)) و آنها را به قتل مى رساندند (قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم ).
دیگر این که ((باید این حوادث پیش بیاید که خداوند آنچه در دل داریدبیازماید و صفوف مشخص گـردد (و بـه عـلاوه افراد تدریجا پرورش یابند) و نیات آنهاخالص و ایمان آنها محکم و قلوب آنها پاک شود)) (ولیبتلى اللّه ما فى صدورکم ولـیمحص ما فى قلوبکم ).
در پایان آیه مى گوید: ((خداوند اسرار درون سینه ها را مى داند)) (واللّه علیم بذات الصدور).
و بـه هـمـین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى کند بلکه مى خواهد قلوب آنهارا نیز بیازماید و از هرگونه آلودگى به شرک و نفاق و شک و تردید پاک سازد.
(آیه 155).
گناه سرچشمه گناه دیگر است !.

ایـن آیـه کـه بـاز نـاظـر به حوادث جنگ احد است حقیقت دیگرى را بازگومى کند و آن این که : لـغـزشهایى که بر اثر وسوسه هاى شیطانى به انسان دست مى دهد بر اثر گناهان پیشین در انسان فـراهم شده , وگرنه وسوسه هاى شیطانى دردلهاى پاک که آثار گناهان سابق در آن نیست اثرى در آن نـمى گذارد و لذا مى فرماید:((آنهایى که در میدان احد فرار کردند شیطان آنان را به سبب پـاره اى از اعـمالشان به لغزش انداخت , اما خدا آنها را بخشید, خداوند آمرزنده و حلیم است )) (ان الـذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا ولقد عفا اللّه عنهم ان اللّه غفور حلیم ).
(آیه 156).
بهره بردارى منافقان !.

حـادثـه احـد زمینه را براى سمپاشى دشمنان و منافقان آماده ساخت , به همین دلیل آیات زیادى بـراى خـنثى کردن این سمپاشیها نازل گردید در این آیه نیز به منظور درهم کوبیدن فعالیتهاى تخریبى منافقان و هشدار به مسلمانان , نخست به مؤمنان خطاب کرده , مى گوید: ((اى کسانى که ایـمـان آورده اید ! شما همانند کافران نباشید که هنگامى که برادرانشان (در راه خدا) به مسافرتى مـى رونـد و یا در صف مجاهدان قرار مى گیرند و کشته مى شوند مى گویند: افسوس اگر نزد ما بودندنمى مردند و کشته نمى شدند)) (ی ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا وقالوالا خوانهم اذا ضربوا فى الا رض او کانوا غزى لو کانوا عندنا ما ماتوا وما قتلوا).
اگـر شـمـا مؤمنان تحت تاثیر سخنان گمراه کننده آنان قرار گیرید و همان حرفهارا تکرار کنید طبعا روحیه شما ضعیف گشته و از رفتن به میدان جهاد و سفر در راه خدا خوددارى خواهید کرد و آنـهـا به هدف خود نائل مى شوند, ولى شما این گونه سخنان را نگویید ((تا خدا این حسرت را بر دل آنها (کافران ) بگذارد)) (لیجعل اللّه ذلک حسرة فى قلوبهم ).
سپس قرآن به سمپاشى آنها سه پاسخ منطقى مى دهد:.
1ـ مـرگ و حـیـات در هر حال به دست خداست (و مسافرت و یا حضور درمیدان جنگ نمى تواند مـسـیـر قطعى آن را تغییر دهد) و خداوند زنده مى کند ومى میراند و خدا به آنچه انجام مى دهید بیناست )) (واللّه یحیى ویمیت واللّه بماتعملون بصیر).
(آیـه 157)ـ دوم : ((تـازه اگـر در راه خدا بمیرید یا کشته شوید (و به گمان منافقان مرگى زود رس دامـن شـما را بگیرد چیزى از دست نداده اید) زیرا آمرزش ورحمت پروردگار از تمام اموالى کـه شـمـا یـا مـنافقان با ادامه حیات براى خودجمع آورى مى کنید بالاتر است )) (ولئن قتلتم فى سبیل اللّه او متم لمغفرة من اللّه ورحمة خیر مما یجمعون ).
(آیه 158)ـ سوم : از همه گذشته مرگ به معنى فنا و نابودى نیست که این قدر از آن وحشت دارید بـلـکـه دریچه اى است به سوى زندگانى دیگرى در سطحى بسیار وسیعتر و آمیخته با ابدیت ((و اگر بمیرید و یا کشته شوید به سوى خدا بازمى گردید)) (ولئن متم او قتلتم لا لى اللّه تحشرون ).
(آیه 159).
فرمان عفو عمومى !.

این آیه نیز ناظر به حوادث احد است , زیرا بعد از مراجعت مسلمانان ازاحد, کسانى که از جنگ فرار کـرده بـودنـد, اطـراف پـیامبر را گرفته و ضمن اظهارندامت , تقاضاى عفو و بخشش مى کردند خـداونـد در این آیه , عفو عمومى آنها راصادر کرد و پیامبر(ص ) با آغوش باز, خطاکاران توبه کار را پذیرفت .
نخست اشاره به یکى از مزایاى فوق العاده اخلاقى پیامبر(ص ) کرده ,مى فرماید: ((در پرتو رحمت و لـطـف پـروردگـار, تـو با مردم مهربان شدى در حالى که اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند)) (فبما رحمة من اللّه لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا انفضوا من حولک ).
سـپـس دسـتـور مى دهد که ((از تقصیر آنان بگذر, و آنها را مشمول عفو خودگردان و براى آنها طلب آمرزش کن )) (فاعف عنهم واستغفر لهم ).
بعد از فرمان عفو عمومى , براى زنده کردن شخصیت مسلمانان و تجدیدحیات فکرى و روحى آنان دسـتـور مـى دهد که باز هم ((در کارها با آنها مشورت کن وراى و نظر آنها را بخواه )) (وشاورهم فى الا مر).
سـپس قرآن در ادامه مى افزاید: ((اما هنگامى که تصمیم گرفتى (قاطع باش و)بر خدا توکل کن , زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد)) (فاذا عزمت فتوکل على اللّه ان اللّه یحب المتوکلین ).
هـمان اندازه که به هنگام مشورت باید, نرمش و انعطاف به خرج داد, درموقع اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود بنابراین , پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت , باید هرگونه تردید و دودلـى و آرا پـراکنده را کنار زد و باقاطعیت تصمیم گرفت و این همان چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به ((عزم ))شده است و آن تصمیم قاطع مى باشد.
ضـمـنا از این آیه استفاده مى شود که توکل باید حتما بعد از مشورت و استفاده از همه امکاناتى که انسان در اختیار دارد قرار گیرد.
(آیه 160).
نتیجه توکل !.

در ایـن آیـه کـه مـکمل آیه قبل است , نکته توکل بر خداوند بیان شده است وآن این که : قدرت او بـالاتـرین قدرتهاست و ((اگر خداوند شما را یارى کند هیچ کس برشما پیروز نخواهد شد, و اگر دست از یارى شما بردارد کیست که بعد از او شما رایارى کند)) (ان ینصرکم اللّه فلا غالب لکم وان یخذلکم فمن ذا الذى ینصرکم من بعده ).
در آیه گذشته روى سخن به پیامبر اکرم (ص ) بود و به او دستور مى داد, اما دراین آیه روى سخن بـه هـمه مؤمنان است و به آنها مى گوید: همانند پیامبر, باید برذات پاک خدا تکیه کنند, و لذا در پـایـان آیـه مـى خـوانـیـم : ((و مؤمنان تنها بر ذات خداوند, باید توکل کنند)) (وعلى اللّه فلیتوکل المؤمنون ).
(آیه 161).
هرگونه خیانتى ممنوع !.

هـنـگـامـى که بعضى از تیراندازان احد مى خواستند سنگر خود را براى جمع آورى غنیمت تخلیه کـنند, امیر آنان , دستور داد از جاى خود حرکت نکنیدرسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد کـرد ولـى آن دنـیاپرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود گفتند: ما مى ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم ما را از نظردور دارد.
قـرآن در پـاسخ آنها مى گوید: آیا شما چنین پنداشتید که پیغمبر(ص ) به شماخیانت خواهد کرد ((در حالى که هیچ پیغمبرى ممکن نیست , خیانت کند)) (وما کان لنبی ان یغل ).
الـبته روشن است خیانت براى هیچ کس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یاغیرپیامبر, ولى از آنجا که گـفـتـگـوى عـذرتراشان جنگ ((احد)) در باره پیامبر(ص ) بودآیه نیز نخست سخن از پیامبران مـى گـویـد و سـپـس اضافه مى نماید: ((هر کس خیانت کند, روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کـرده , بـه عـنـوان مـدرک جنایت بر دوش خویش حمل مى کند و یا همراه خود به صحنه محشر مى آورد)) و به این ترتیب , دربرابر همگان رسوا مى شود (ومن یغلل یات بما غل یوم القیمة ).
((سـپـس بـه هـر کس آنچه انجام داده و به دست آورده , داده مى شود و در باره هیچ کس ظلم و ستمى نمى شود)) (ثم توفى کل نفس ما کسبت وهم لا یظلمون ).
(آیه 162).
آنها که در جهاد شرکت نکردند!.

در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ احد و نتایج آن بحث شد .
اکـنـون نـوبـت مـنـافقان و مؤمنان سست ایمانى است که به پیروى از آنها درمیدان جنگ حضور نـیـافتند, آیه مورد بحث سرنوشت آنها را تشریح مى کند ومى گوید: ((آیا کسانى که فرمان خدا را اطـاعـت کـردنـد و از خـشـنودى او پیروى نمودند, همانند کسانى هستند که به سوى خشم خدا بـازگـشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان کار آنها, زشت و ناراحت کننده است )) (افمن اتبع رضوان اللّه کمن ب بسخط من اللّه وماویه جهنم وبئس المصیر).
(آیه 163)ـ در این آیه مى فرماید: ((هریک از آنها (منافقان و مجاهدان ) براى خود درجه و موقعیتى در پیشگاه خدا دارند)) (هم درجات عنداللّه ).
و در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند نسبت به اعمال همه آنها بیناست )) (واللّه بصیر بما یعملون ).
و به خوبى مى داند هرکس طبق نیت و ایمان و عمل خود شایسته کدامین درجه است .
(آیه 164).
بزرگترین نعمت خداوند!.

در این آیه , سخن از بزرگترین نعمت الهى یعنى نعمت ((بعثت پیامبراسلام ))به میان آمده است و در حـقیقت , پاسخى است به سؤالاتى که در ذهن بعضى ازتازه مسلمانان , بعد از جنگ احد خطور مى کرد, که چرا ما این همه گرفتار مشکلات و مصائب شویم ؟ قرآن به آنها مى گوید: ((خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشید) هنگامى که در میان آنها پیامبرى برانگیخت )) (لقد من اللّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا).
سپس مى فرماید: یکى از مزایاى این پیامبر این است که : ((او از جنس خودآنها و از نوع بشر است )) (من انفسهم ).
سـپـس مـى گـویـد: ایـن پیامبر سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مى کند نخست این که ((آیات پروردگار را بر آنها بخواند و (دیگر این که ) آنان را پاک کند و کتاب وحکمت بیاموزد هر چند پیش از آن در گـمراهى آشکار بودند)) (یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفى ضلال مبین ).
تعلیم , یعنى وارد ساختن حقایق دین در درون جان آنها و به دنبال آن تزکیه نفوس وتربیت ملکات اخـلاقـى و انسانى و از آنجا که هدف اصلى و نهایى تربیت است درآیه , قبل از تعلیم ذکر شده , در حالى که از نظر ترتیب طبیعى , تعلیم بر تربیت مقدم است .
مردم دنیا بویژه مردم جزیرة العرب در زمان بعثت پیامبراسلام (ص ) درضلالت و گمراهى روشنى بـودنـد, سـیه روزى و بدبختى , جهل و نادانى , و آلودگیهاى گوناگون معنوى در آن عصر, تمام نقاط جهان را فراگرفته بود, و این وضع نابسامان بر کسى پوشیده نبود.
(آیه 165) ـ.
بررسى دیگرى روى جنگ احد!.

جمعى از مسلمانان از نتایج دردناک جنگ , غمگین و نگران بودند, خداونددر این آیه سه نکته را به آنها گوشزد مى کند.
1ـ شـمـا نـبـاید از نتیجه یک جنگ نگران باشید, بلکه همه برخوردهاى خود رابا دشمن روى هم مـحاسبه کنید ((اگر به شما در این میدان , مصیبتى رسید در میدان دیگر (میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید)) (او لما اصابتکم مصیبة قد اصبتم مثلیها).
زیـرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهید کردند, در حالى که هیچ اسیرنگرفتند ولى شما در بدر هفتادنفر ازآنهارا به قتل رساندید وهفتاد نفر را اسیر کردید.
2ـ ((شما مى گویید: این مصیبت از کجا دامنگیرتان شد)) (قلتم انى هذا).
ولـى ((اى پیامبر ! به آنها بگو: این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شکست را باید در خودتان جستجو کنید)) (قل هو من عند انفسکم ).
3ـ شـما نباید از آینده , نگران باشید ((زیرا خداوند بر همه چیز قادر وتواناست )) و اگر نقاط ضعف خود را جبران کنید, مشمول حمایت او خواهید شد(ان اللّه على کل شى قدیر).
(آیه 166).
باید صفوف مشخص شود!.

آیه مورد بحث این نکته را تذکر مى دهد که هر مصیبتى (مانند مصیبت احد)که پیش مى آید علاوه بـر ایـن کـه بـدون عـلت نیست وسیله آزمایشى است براى جداشدن صفوف مجاهدان راستین از مـنـافـقـان و یا افراد سست ایمان , لذا در قسمت اول آیه مى فرماید: ((آنچه در روز احد آن روز که جـمـعـیـت مـسـلمانان با بت پرستان به هم درآویختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت )) (وما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن اللّه ).
مـنظور از ((اذن اللّه )) (فرمان خدا) همان اراده و مشیت اوست که به صورت قانون علیت در عالم هستى منعکس شده است .
و در پایان آیه مى فرماید: یکى دیگر از آثار این جنگ , این بود که : ((صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان از سست ایمان شناخته گردند))(ولیعلم المؤمنین ).
(آیـه 167)ـ در ایـن آیه به اثر دیگرى اشاره کرده , مى فرماید: ((تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند)) (ولیعلم الذین نافقوا).
سـپـس قرآن گفتگویى که میان بعضى از مسلمانان و منافقین , قبل از جنگ ردو بدل شد به این صـورت بـیـان مـى کند: بعضى از مسلمانان (که طبق نقل ابن عباس ((عبداللّه بن عمر بن حزام )) بـوده اسـت ) هنگامى که دید ((عبداللّه بن ابى سلول )) با یارانش خود را از لشکر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند ((گفت : بیایید یابه خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در بـرابـر خطرى که وطن و خویشان شما را تهدید مى کند دفاع نمایید)) (وقیل لهم تعالوا فى سبیل اللّه او ادفعوا).
ولى آنها به یک بهانه واهى دست زدند و ((گفتند: ما اگر مى دانستیم جنگ مى شود بى گمان از شما پیروى مى کردیم )) (قالوا لو نعلم قتالا لا تبعناکم ).
ایـنـهـا بـهانه اى بیش نبود, هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغازپیروز شدند و اگر شـکـسـتى دامنگیرشان شد, بر اثر اشتباهات و خلافکاریهاى خودشان بود, خداوند مى گوید: آنها دروغ مـى گـفتند: ((آنها در آن روز به کفر نزدیکتراز ایمان بودند)) (هم للکفر یومئذ اقرب منهم للا یمان ).
از جمله فوق استفاده مى شود که کفر و ایمان داراى درجاتى است که به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
((آنها به زبان چیزى مى گویند که در دل ندارند)) (یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم ).
آنـهـا بـه خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود, دائر به جنگ کردن در خود مدینه ,و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى علاقگى به اسلام از شرکت در میدان جنگ خوددارى کردند.
((ولى خداوند به آنچه منافقان کتمان مى کنند آگاهتر است )) (واللّه اعلم بمایکتمون ).
هـم در ایـن جـهـان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان مى دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد کرد.
(آیه 168) ـ.
گفته هاى بى اساس منافقان !.

مـنافقان علاوه بر این که خودشان از جنگ احد کناره گیرى کردند به هنگام بازگشت مجاهدان زبـان به سرزنش آنها گشودند;Š قرآن در این آیه به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى دهد و مى گوید: ((آنها که از جنگ کناره گیرى کردند و در باره برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت کرده بودند هـیـچ گـاه کـشته نمى شدند, به آنها بگو: اگرقادر به پیش بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خـودتـان دور سازید اگر راست مى گویید)) (الذین قالوا لا خوانهم وقعدوا لو اطاعونا ما قتلوا قل فادرؤا عن انفسکم الموت ان کنتم صادقین ).
(آیه 169).
زندگان جاوید!.

این آیه و دو آیه بعد از آن , بعد از حادثه احد نازل شده است اما مضمون ومحتواى آن تعمیم دارد و هـمـه شـهـدا حـتى شهداى بدر را که چهارده نفر بودند شامل مى شود و در آن مقام شامخ و بلند شـهـیدان را یاد کرده و مى گوید: ((اى پیامبر ! هرگزگمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند مرده اند)) (ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه امواتا).
در اینجا روى سخن فقط به پیامبر است تا دیگران حساب خود را بکنند.
((بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند)) ! (بل احیا عندربهم یرزقون ).
مـنـظور از حیات و زندگى در اینجا همان حیات و زندگى برزخى است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند و این اختصاصى به شهیدان ندارد, ولى از آنجا که شهیدان به قدرى غرق مواهب حیات مـعـنـوى هستند که گویا زندگى سایر برزخیان در مقابل آنها چیزى نیست , تنها از آنها نام برده شده است .
(آیـه 170)ـ در این آیه به گوشه اى از مزایا و برکات فراوان زندگى برزخى شهیدان اشاره کرده و مـى فـرمـایـد: ((آنـهـا بـه خـاطـر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند)) (فرحین بم اتیهم اللّه من فضله ).
خـوشحالى دیگرشان به خاطر برادران مجاهد آنهاست , همان طور که قرآن مى گوید: ((و به خاطر کـسـانـى کـه هنوز به آنها ملحق نشده اند (مجاهدان و شهیدان آینده , نیز) شادمانند (زیرا مقامات بـرجـسـتـه آنـهـا را در آن جهان مى بینند و مى دانند)که نه ترسى بر آنهاست و نه غمى )) از روز رسـتـاخیز و حوادث وحشتناک آن (ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولاهم یحزنون ).
(آیـه 171)ـ این آیه در حقیقت تاکید و توضیح بیشترى در باره بشارتهایى است که شهیدان بعد از کـشته شدن دریافت مى کنند ((آنها از دو جهت خوشحال ومسرور مى شوند: نخست از این جهت کـه نـعـمـتهاى خداوند را دریافت مى دارند, نه تنها نعمتهاى او بلکه فضل او (که همان افزایش و تکرار نعمت است ) نیز شامل حال آنها مى شود)) (یستبشرون بنعمة من اللّه وفضل ).
دیـگـر ایـن کـه ((آنـها مى بینند که خدا پاداش مؤمنان را ضایع نمى کند)) نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى که شربت شهادت ننوشیدند (وان اللّه لایضیع اجر المؤمنین ).
(آیه 172).
غزوه حمرا الا سد.

گـفـتـیـم در پـایـان جـنگ احد, لشکر فاتح ابوسفیان , پس از پیروزى به سرعت راه مکه را پیش گـرفتند, هنگامى که به سرزمین ((روحا)) رسیدند از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود کردن باقیمانده مسلمانان گرفتند, این خبر به پیامبر رسید, فورا دستور داد لـشکر احد خود را براى شرکت درجنگ دیگرى آماده کنند این خبر به لشکر قریش رسید و از این مقاومت عجیب به وحشت افتادند!.
در ایـن مـوقـع جـریـان دیـگرى روحیه آنها را ضعیفتر ساخت , و آن این که یکى ازمشرکان به نام ((مـعبدالخزاعى )) مشاهده وضع پیامبر و یارانش او را به سختى تکان داد و به پیامبر(ص ) گفت : مـشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین ((روحـا)) بـه لـشـکـر ابوسفیان رسید, ابوسفیان از او در باره پیامبراسلام سؤال کرد, او در جواب گفت : محمد را دیدم با لشکرى انبوه در تعقیب شما هستند!.
ابـوسـفـیـان و یاران او تصمیم به عقب نشینى گرفتند, و از جمعى از قبیله عبدالقیس که از آنجا مـى گـذشـتند خواهش کردند که به پیامبراسلام خبر برسانند که ابوسفیان و بت پرستان قریش با لشکر انبوهى به سوى مدینه مى آیند تا بقیه یاران پیامبر را از پاى درآورند.
هنگامى که این خبر به پیامبر و مسلمانان رسید, گفتند: حسبنا اللّه ونعم الوکیل ((خدا ما را کافى است و او بهترین مدافع ما است )).
امـا هـرچه انتظار کشیدند خبرى ازلشکر دشمن نشد, لذا پس از سه روزتوقف ,به مدینه بازگشتند ایـن آیه و دو آیه بعد, اشاره به این ماجرا مى کند, و مى گوید: ((آنهاکه دعوت خدا و پیامبر(ص ) را اجـابت کردند و بعد از آن همه جراحاتى که روز احدپیدا نمودند (آماده شرکت در جنگ دیگرى با دشمن شدند) از میان این افراد براى آنها که نیکى کردند و تقوا پیش گرفتند (یعنى با نیت پاک و اخـلاص کامل در میدان شرکت کردند) پاداش بزرگى خواهد بود)) (الذین استجابوا للّه والرسول من بعد مااصابهم القرح للذین احسنوا منهم واتقوا اجر عظیم ).
(آیه 173)ـ در این آیه یکى از نشانه هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان مى کند ((ایـنـهـا همان کسانى بودند که جمعى از مردم (اشاره به کاروان عبدالقیس وبه روایتى اشاره به نعیم بن مسعود است که آورنده این خبربودند) به آنها گفتند: لشکر دشمن اجتماع کرده و آماده حمله اند, از آنها بترسید اماآنها نترسیدند, بلکه بعکس بر ایمان آنها افزوده شد و گفتند: خدا ما را کـافـى اسـت واو بـهـتـریـن حـامـى اسـت )) (الـذیـن قـال لـهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا وقالوا حسبنا اللّه ونعم الوکیل ).
(آیـه 174) ـ بـه دنـبال آن ایمان و پایمردى آشکار, قرآن در این آیه نتیجه عمل آنها را بیان کرده , چـنین مى گوید: ((آنها از این میدان , با نعمت و فضل پروردگاربرگشتند)) (فانقلبوا بنعمة من اللّه وفضل ).
سپس به عنوان تاکید مى فرماید: ((آنها در این جریان , کوچکترین ناراحتى ندیدند)) (لم یمسسهم سـو) بـا ایـن که ((خشنودى خدا را به دست آوردند و از فرمان اومتابعت کردند)) (واتبعوا رضوان اللّه ) ((و خداوند, فضل و انعام بزرگى دارد که درانتظار مؤمنان واقعى و مجاهدان راستین است )) (واللّه ذو فضل عظیم ).
(آیـه 175)ـ ایـن آیـه دنـبـالـه آیـاتى است که در باره غزوه ((حمرا الاسد)) نازل گردید و در آن مى فرماید: ((این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان وشایعات بى اساس ) مى ترساند از آنها نترسید و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید))(انما ذلکم الشیطان یخوف اولیه فلا تخافوهم وخافون ان کنتم مؤمنین ).
تـعـبـیـر از نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس به شیطان یا به خاطر این است که عمل آنها به راسـتى عمل شیطانى بود و یا منظور از شیطان , خود این اشخاص مى باشند و این از مواردى است که شیطان بر مصداق انسانى آن گفته شده .
بنابراین معنى آیه چنین است : عمل نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس فقط یک عمل شیطانى است که براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته .
(آیه 176).
تسلیت به پیامبر(ص ).

در ایـن آیـه روى سـخـن به پیامبر است و به دنبال حادثه دردناک احد خداونداو را تسلیت داده , مى گوید: ((اى پیامبر ! از این که مى بینى جمعى در راه کفر بریکدیگر پیشى مى گیرند, و گویا با هم مسابقه گذاشته اند, هیچ گاه غمگین مباش ))(ولا یحزنک الذین یسارعون فى الکفر).
((زیرا, آنها هرگز هیچ گونه زیانى به خداوند نمى رسانند)) (انهم لن یضروا اللّه شیئا).
اصولا نفع و ضرر براى موجوداتى است که وجودشان از خودشان نیست اماخداوند ازلى و ابدى که از هـر جـهـت بـى نـیـاز است کفر و ایمان مردم کوششها وتلاشهاى آنها در این راه چه اثرى براى خداوند مى تواند داشته باشد؟.
و اگر مى بینى آنها به اراده خود راه کفر را در پیش مى گیرند ((خدا مى خواهد(آنها را در این راه , آزاد بـگذارد و چنان به سرعت راه کفر را بپویند) که کمترین بهره اى درآخرت نداشته باشند, بلکه عذاب عظیم در انتظار آنها باشد)) (یرید اللّه الا یجعل لهم حظا فى الا خرة ولهم عذاب عظیم ).
(آیـه 177)ـ در ایـن آیـه مـطـلـب را بـطـور وسیعتر, عنوان کرده و مى فرماید: نه تنها افرادى که بـه سرعت در راه کفر, پیش مى روند چنین هستند ((بلکه تمام کسانى که به نوعى راه کفر را پیش گـرفـتـه انـد و ایمان را از دست داده و در مقابل آن , کفرخریدارى نموده اند, هرگز به خدا زیان نـمى رسانند)) و زیان آن , دامنگیر خودشان مى شود (ان الذین اشتروا الکفر بالا یمان لن یضروا اللّه شیئا).
و در پایان آیه مى فرماید: ((آنها عذاب دردناکى دارند)) (ولهم عذاب الیم ).
(آیه 178).
سنگین بارها!.

ایـن آیـه نـیز بحثهاى مربوط به حادثه احد و حوادث بعد از آن را تکمیل مى کند زیرا, یک جا روى سـخـن را بـه پـیـامبر و در جاى دیگر به مؤمنان و در اینجاروى سخن به مشرکان است و در باره سـرنـوشت شومى که در پیش دارند سخن مى گوید, و مى فرماید: ((گمان نکنند آنهایى که کافر شدند, مهلتى که به ایشان مى دهیم براى آنها خوب است )) (ولا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لا نفسهم ).
سـپـس مـى فـرمـاید: ((بلکه مهلت مى دهیم تا به گناه و طغیان خود بیفزایند)) (انمانملى لهم لیزدادوا اثما).
و در پـایـان آیه به سرنوشت آنها اشاره کرده مى فرماید: ((و براى آنها عذاب خوار کننده اى است )) (ولهم عذاب مهین ).
آیـه فـوق بـه آنـهـا اخـطـار مى کند که هرگز نباید امکاناتى را که خدا در اختیارشان گذاشته و پـیروزیهایى که گاهگاه نصیبشان مى شود و آزادى عملى که دارند دلیل براین بگیرند که افرادى صالح و درستکار هستند و یا نشانه اى از خشنودى خدا نسبت به خودشان فکر کنند.
ضـمـنـا, آیـه فـوق به این سؤال که در ذهن بسیارى وجود دارد, پاسخ مى گویدکه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهکار و آلوده این همه غرق نعمتند و مجازات نمى بینند قرآن مى گوید: اینها افـراد غـیـرقابل اصلاحى هستند که طبق سنت آفرینش و اصل آزادى اراده و اختیار به حال خود واگذار شده اند, تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحق حداکثر مجازات شوند.
(آیه 179) ـ.
مسلمانان تصفیه مى شوند!.

قبل از حادثه احد موضوع ((منافقان )) زیاد مطرح نبود, اما بعد از شکست احد و آماده شدن زمینه براى فعالیت منافقان , مسلمانان فهمیدند دشمنانى خطرناکتر دارند و این یکى از نتایج حادثه احد بود.
آیـه مـورد بـحـث کـه آخرین آیه اى است که در اینجا از حادثه احد بحث مى کنداین حقیقت را به صورت یک قانون کلى بیان نموده و مى گوید: ((چنین نبود که خداوند مؤمنان را به همان صورت کـه شـما هستید و اگذارد (و آنها را تصفیه نکند)مگر آن که ناپاک را از پاک متمایز و جدا سازد)) (ما کان اللّه لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب ).
ایـن یـک حـکـم عـمـومـى اسـت که هر کس ادعاى ایمان کند به حال خود رهانمى شود بلکه با آزمایشهاى پى درپى خداوند, بالاخره اسرار درون او فاش مى گردد.
در اینجا ممکن بود سؤالى مطرح شود و آن این که خدا که از اسرار درون همه کس آگاه است چه مانعى دارد که مردم را از وضع آنها آگاه کند و از طریق علم غیب ,مؤمن از منافق شناخته شود.
قـسمت دوم آیه به این سؤالات پاسخ مى گوید که : ((هیچ گاه خداوند اسرارپنهانى و علم غیب را در اختیار شما نخواهد گذارد)) (ومـا کـان اللّه لیطلعکم على الغیب ).
زیـرا آگـاهـى بـر اسـرار نـهـانـى مـشـکـلـى را بـراى مـردم حـل نـمـى کـنـد بـلـکـه بـاعث از هم پاشیدن پیوندهاى اجتماعى واز بین رفتن تلاش وکوشش در میان توده مردم مى گردد و از همه مهمتر این که باید ارزش اشخاص از طریق اعمال آنها روشن گردد.
سـپـس پـیامبران خدا را, از این حکم استثنا کرده و مى فرماید: ((خداوند هرزمان بخواهد از میان پیامبرانش , کسانى را انتخاب مى کند و گوشه اى از ((علم غیب ))بى پایان خود و اسرار درون مردم را کـه شـنـاخـت آن بـراى تکمیل رهبرى آنها لازم است در اختیار آنان قرار مى دهد)) (ولکن اللّه یجتبى من رسله من یشا).
مـنـظور از ((مشیت )) و خواست خدا, همان ((اراده آمیخته با حکمت )) است یعنى خدا هر کس را شایسته ببیند و حکمتش اقتضا کند, به اسرار غیب آگاه مى سازد.
در پـایـان آیـه , خاطر نشان مى سازد, اکنون که میدان زندگى میدان آزمایش وجداسازى پاک از ناپاک و مؤمن از منافق است , پس شما براى این که از این بوته آزمایش , خوب به در آیید ((به خدا و پیامبران او ایمان آورید)) (فمنوا باللّه ورسله ).
امـا تـنـها به ایمان آوردن اکتفا نمى کند و مى فرماید ((اگر ایمان بیاورید و تقواپیشه کنید, اجر و پاداش بزرگ در انتظار شماست )) (وان تؤمنوا وتتقوا فلکم اجرعظیم ).
(آیه 180) ـ.
طوق سنگین اسارت !.

ایـن آیـه سـرنـوشت بخیلان را در روز رستاخیز, توضیح مى دهد, همانها که درجمع آورى و حفظ ثروت مى کوشند و از انفاق کردن در راه بندگان خدا, خوددارى مى کنند.
گرچه در آیه , نامى از زکات و حقوق واجب مالى برده نشده , ولى در روایات اهل بیت (ع ) و گفتار مفسران , آیه به مانعان زکات تخصیص داده شده است .
                    
آیـه مـى گـویـد: ((افرادى که بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نـمـى دهـنـد, تـصور نکنند به سود آنهاست , بلکه این کار به زیان آنهاتمام مى شود)) (ولا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم اللّه من فضله هو خیرا لهم ).
((بلکه (برخلاف تصور آنها) این کار به زیان آنها تمام مى شود)) (بل هو شر لهم ).
سـپـس سـرنـوشـت آنـهـا را در رستاخیز, چنین توصیف مى کند: ((به زودى درروز قیامت آنچه (اموالى ) را که نسبت به آن بخل ورزیدند, همانند طوقى درگردنشان مى افکنند)) (سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة ).
از ایـن جـمـله استفاده مى شود, اموالى که حقوق واجب آن , پرداخت نشده واجتماع از آن بهره اى نـگـرفته است و تنها در مسیر هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آمیز به کار گرفته شده و یا بـى دلیل روى هم انباشته گردیده , همانند سایراعمال زشت انسان , در روز رستاخیز طبق قانون ((تجسم اعمال )) تجسم مى یابد و به صورت عذاب دردناکى در خواهد آمد.
سپس آیه اشاره به یک نکته دیگر مى کند, و مى گوید: این اموال چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود, بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد ((وخداوند وارث همه میراثهاى زمین و آسمان خواهد بود)) (وللّه میراث السموات والا رض ).
اکـنون که چنین است چه بهتر که پیش از جدا شدن از آنها, از برکات معنوى آن بهره مند گردند, نه تنها از حسرت و مسؤولیت آن !.
و در پایان آیه مى فرماید: ((خدا از اعمال شما آگاه است )) (واللّه بما تعملون خبیر).
بـنابراین , اگر بخل بورزید مى داند و اگر در راه کمک به جامعه انسانى از آن استفاده کنید آن را نیز مى داند و به هرکس پاداش مناسبى خواهد داد.
(آیـه 181) ـ شان نزول : این آیه و آیه بعد در باره توبیخ و سرزنش یهود نازل شده است پیامبر(ص ) نـامـه اى به یهود ((بنى قینقاع )) نوشت و در طى آن , آنها را به انجام نماز و پرداخت زکات , و دادن قـرض به خدا (منظور از این جمله انفاق در راه خداست که براى تحریک حداکثر عواطف مردم از آن چنین تعبیر شده است )دعوت نمود.
فـرسـتـاده پیامبر(ص ) به خانه اى که مرکز تدریس مذهبى یهودیان بود وبیت المدارس نام داشت وارد شـد, و نـامـه را به دست ((فنحاص )) دانشمند بزرگ یهود داد, او پس از مطالعه نامه , با لحن استهزا آمیزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد, باید گفت : خدا فقیر است و ما غنى و بى نیاز ! زیرا اگر او فقیر نبود, از ما قرض نمى خواست !.
بـه علاوه محمد(ص ) معتقد است , خدا شما را از رباخوارى نهى کرده , در حالى که خود او در برابر انفاقها به شما و عده ربا و فزونى مى دهد!.
ولى بعدا ((فنحاص )) انکار کرد چنین سخنانى را گفته باشد در این موقع این دو آیه نازل گشت .
تـفسیر: در این آیه مى گوید: ((خدا سخن کفرآمیز آنان (یهود) را که گفتند:خداوند فقیر است و ما غنى هستیم شنید)) (لقد سمع اللّه قول الذین قالوا ان اللّه فقیرونحن اغنیا).
بـنابراین , انکار آنها بیهوده است , سپس مى گوید: نه تنها سخنان آنها رامى شنویم ((بلکه همه آنها را خواهیم نوشت و (همچنین ) به قتل رسانیدن پیامبران رابه ناحق )) مى نویسیم (سنکتب ما قالوا وقتلهم الا نبیا بغیر حق ).
ثـبـت و حـفـظ اعـمـال آنـها براى این است که روز رستاخیز آن را در برابر آنها قرارمى دهیم ((و مـى گـویـیـم اکنون نتیجه اعمال خود را به صورت عذاب سوزان بچشید))(ونقول ذوقوا عذاب الحریق ).
(آیه 182)ـ در این آیه مى افزاید: ((این عذاب دردناک (که هم اکنون , تلخى آن را مى چشید) نتیجه اعـمـال خـود شـمـاست , این شما بودید که به خود ستم کردید,خدا هرگز به کسى ستم نخواهد کرد)) (ذلک بما قدمت ایدیکم وان اللّه لیس بظلا م للعبید).
اصـولا اگـر امـثـال شـمـا جـنایتکاران , مجازات اعمال خود را نبینید و در ردیف نیکوکاران قرار گیرید, این نهایت ظلم است و اگر خدا, چنین نکند ((ظلا م )) (بسیارظلم کننده ) خواهد بود.
آیـه 183ـ شـان نزول : در مورد نزول این آیه و آیه بعد نقل شده : جمعى ازبزرگان یهود به حضور پـیامبر(ص ) رسیدند و گفتند: تو ادعا مى کنى که خداوند تو رابه سوى ما فرستاده و کتابى هم بر تـو نـازل کـرده اسـت , در حالى که خداوند در تورات از ما پیمان گرفته است به کسى که ادعاى نـبـوت کند, ایمان نیاوریم مگر این که براى ما حیوانى را قربانى کند و آتش (صاعقه اى ) از آسمان بـیـاید و آن را بسوزاند اگر تو نیزچنین کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد, این دو آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:.
بهانه جویى یهود.

ـ یـهود, براى این که از قبول اسلام , سر باز زنند, بهانه هاى عجیبى مى آوردنداز جمله همان است کـه در شـان نزول , به آن اشاره شد, آنها مى گفتند: ((خداوند از ماپیمان گرفته که دعوت هیچ پیامبرى را نپذیریم , تا براى ما قربانى بیاورد که آتش , آن را بخورد)) (الذین قالوا ان اللّه عهد الینا الا نؤمن لرسول حتى یاتینا بقربان تاکله النار).
سـپـس مى افزاید: در پاسخ این بهانه جوییها به آنها ((بگو: گروهى از پیامبران بنى اسرائیل پیش از مـن آمـدنـد و نشانه هاى روشنى با خود آوردند و حتى چنین قربانى براى شما آوردند اگر راست مى گوییدچرا به آنها ایمان نیاوردیدو چرا آنها راکشتید)) اشاره به زکریا و یحیى و جمع دیگرى از پـیـامـبـران بنى اسرائیل است که به دست خود آنان به قتل رسیدند (قل قد جاکم رسل من قبلى بالبینات وبالذى قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین ).
(آیـه 184)ـ در ایـن آیـه خـداونـد پـیـامـبـر خود را دلدارى مى دهد, مى فرماید:((پس اگر (این بـهانه جویان ) تو را تکذیب کنند (چیز تازه اى نیست ) رسولان پیش ازتو (نیز) تکذیب شدند)) (فان کذبوک فقد کذب رسل من قبلک ).
((در حالى که آن پیامبران , هم نشانه هاى روشن و معجزات آشکار با خودداشتند)) (جؤا بالبینات ) ((و هم نوشته هاى متین و محکم و کتاب روشنى بخش آورده بودند)) (والزبر والکتاب المنیر).
(آیه 185).
قانون عمومى مرگ !.

ایـن آیـه نـخست اشاره به قانونى مى کند که حاکم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گوید: ((تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشید)) (کل نفس ذائقة الموت ).
گـرچه بسیارى از مردم مایلند, که فناپذیر بودن خود را فراموش کنند, ولى این واقعیتى است که اگر ما آن را فراموش کنیم , آن هرگز ما را فراموش نخواهد کرد.
سـپـس مـى گوید: بعد از زندگى این جهان , مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع مى شود((و شما پاداش خود را بطورکامل در روز قیامت خواهید گرفت )) (وانما توفون اجورکم یوم القیمة ).
سـپـس اضـافـه مى کند: ((کسانى که از تحت تاثیر جاذبه آتش دوزخ دور شوند وداخل در بهشت گـردنـد, نـجـات یافته , و محبوب و مطلوب خود را پیدا کرده اند)) (فمن زحزح عن النار وادخل الجنة فقد فاز).
گـویا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مى کند, و راستى عواملى که انسان را به سـوى آن مـى کـشاند جاذبه عجیبى دارند آیا هوسهاى زودگذر, لذات جنسى نامشروع , مقامها و ثروتهاى غیرمباح , براى هر انسانى جاذبه ندارد ؟!.
در جـمـلـه بـعـد بحث گذشته را تکمیل مى کند, مى گوید: ((و زندگى دنیا چیزى جز تمتع و بهره بردارى غرورآمیز نیست )) (وما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور).
مـهـم ایـن است که جهان ماده و لذات آن هدف نهایى انسان قرار نگیرد, وگرنه استفاده از جهان ماده و مواهب آن به عنوان یک وسیله براى نیل به تکامل انسانى ,نه تنها نکوهیده نیست , بلکه لازم و ضرورى مى باشد.
آیـه 186ـ شان نزول : هنگامى که مسلمانان , از مکه به مدینه مهاجرت نمودند و از خانه و زندگى خود دور شدند مشرکان دست تجاوز به اموال آنها درازکرده و به تصرف خود در آوردند.
و بـه هنگامى که به مدینه آمدند, در آنجا گرفتار بدگویى و آزار یهودیان مدینه شدند, مخصوصا یـکى از آنان به نام کعب بن اشرف شاعرى بدزبان و کینه توز بود که پیوسته پیامبر و مسلمانان را به وسـیـلـه اشعار خود هجو مى کرد, حتى زنان و دختران مسلمان را موضوع غزلسرایى و عشقبازى خـود قـرار مـى داد خلاصه کار وقاحت رابه جایى رسانید که پیامبر(ص ) به ناچار دستور قتل او را صادر کرد, و به دست مسلمانان کشته شد.
تفسیر:.
از مقاومت خسته نشویدـ.

ایـن آیـه در حـقـیقت هشدار و آماده باشى است به همه مسلمانان که گمان نکنند حوادث سخت زنـدگـى آنها, پایان یافته و یا مثلا با کشته شدن کعب بن اشرف ,شاعر بدزبان و آشوب طلب , دیگر نـاراحـتـى و زخـم زبـان از دشـمـن نـخـواهـنـد دید,نخست مى فرماید: ((شما در جان و مالتان موردآزمایش قرار خواهید گرفت )) (لتبلون فى اموالکم وانفسکم ).
در جـمـله بعد مى گوید: ((بطورمسلم در آینده از اهل کتاب (یهود و نصارى ) ومشرکان سخنان نـاراحـت کـننده فراوانى خواهید شنید)) (ولتسمعن من الذین اوتواالکتاب من قبلکم ومن الذین اشرکوا اذى کثیرا).
سـپـس قـرآن بـه وظیفه اى که مسلمانان در برابر این گونه حوادث سخت ودردناک دارند اشاره کـرده و مى گوید: ((اگر استقامت به خرج دهید, شکیبا باشید, وتقوى و پرهیزکارى پیشه کنید, ایـن از کـارهـایـى اسـت که (نتیجه آن روشن است و لذا)هر انسان عاقلى باید تصمیم انجام آن را بگیرد)) (وان تصبروا وتتقوا فان ذلک من عزم الا مور).
تـقـارن ((صـبـر)) و ((تـقـوا)) در آیه گویا اشاره به این است که بعضى افراد در عین استقامت و شـکیبایى , زبان به ناشکرى و شکایت باز مى کنند, ولى مؤمنان واقعى صبر و استقامت را همواره با تقوا مى آمیزند, و از این امور دورند.
(آیه 187)ـ به دنبال ذکر پاره اى از خلافکاریهاى اهل کتاب , این آیه به یکى دیگر از اعمال زشت آنها کـه مـکتوم ساختن حقایق بوده اشاره مى کند, و مى گوید:((به یادآور زمانى را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آیات کتاب را براى مردم آشکار سازید, و هرگز آن را کتمان نکنید)) (واذ اخذاللّه میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس ولا تکتمونه ).
اما با این همه در این پیمان محکم الهى خیانت کردند و حقایق کتب آسمانى را کتمان نمودند و لذا مى گوید: ((آنها کتاب خدا را پشت سرانداختند)) (فنبذوه وراظهورهم ).
در جمله بعد اشاره به دنیاپرستى شدید و انحطاط فکرى آنها مى کند ومى گوید: ((آنها با این کار تـنـهـا بـهـاى نـاچیزى به دست آوردند و چه بد متاعى خریدند))(واشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون ).
آیه فوق گرچه در باره دانشمندان اهل کتاب (یهود و نصارى ) وارد شده ولى درحقیقت اخطارى بـه تـمـام دانشمندان و علماى مذهبى است که آنها موظفند درتبیین و روشن ساختن فرمانهاى الهى و معارف دینى بکوشند و خداوند از همه آنهاپیمان مؤکدى در این زمینه گرفته است .
آیـه 188ـ شـان نـزول : نـقـل کرده اند: جمعى از یهود به هنگامى که آیات کتب آسمانى خویش را تـحـریـف و کـتمان مى کردند, از این عمل خود بسیار شاد و مسروربودند, و در عین حال دوست مـى داشتند که مردم آنها را عالم و دانشمند و حامى دین و وظیفه شناس بدانند, آیه نازل شد و به پندار غلط آنها پاسخ گفت .
تفسیر:.
از خود راضیهاـ.

ایـن آیه در پاسخ جمعى از دانشمندان یهود که آیات خدا را تحریف مى کردند مى فرماید: ((گمان مـبـر آنـهـا کـه از اعـمـال (زشت ) خود خوشحالند, ودوست دارند, در برابر کار (نیکى ) که انجام نـداده انـد, از آنـهـا تـقدیر شود گمان مبر که ایشان از عذاب پروردگار بدورند, و نجات خواهند یـافـت )) بلکه نجات براى کسانى است که از کار بد خود شرمنده اند (لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا ویحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ).
در پـایـان آیـه مى گوید: نه تنها این گونه اشخاص از خود راضى و مغرور اهل نجات نیستند, بلکه ((عذاب دردناکى در انتظار آنهاست )) (ولهم عذاب الیم ).
(آیـه 189)ـ در این آیه که بشارتى است براى مؤمنان و تهدیدى است نسبت به کافران , مى فرماید: ((و حکومت آسمانها و زمین از آن خداست , و خداوندبر همه چیز قادر است )) (وللّه ملک السموات والا رض واللّه على کل شى قدیر).
یعنى , دلیلى ندارد که مؤمنان براى پیشرفت خود از راههاى انحرافى واردشوند, آنها مى توانند در پرتو قدرت خداوند با استفاده از طرق مشروع و صحیح به پیشروى خود ادامه دهند.
(آیه 190).
روشن ترین راه خداشناسى !.

آیات قرآن تنها براى خواندن نیست , بلکه براى فهم و درک مردم نازل شده وتلاوت و خواندن آیات مـقـدمـه اى است , براى اندیشیدن , لذا در آیه مورد بحث اشاره به عظمت آفرینش آسمان و زمین کـرده و مـى گـوید: ((در آفرینش آسمانها وزمین و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و اندیشمندان است )) ((ان فى خلق السموات والا رض واختلاف اللیل والنهار لا یات لاولى الا لباب ).
(آیه 191)ـ نقشه دلربا و شگفت انگیز این جهان آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب مى کند کـه در جـمـیـع حـالات بـه یـاد پـدیدآورنده این نظام واسرار شگرف آن مى باشند لذا آیه شریفه مـى فـرمـایـد: ((خـردمـندان آنها هستند که خدارا در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد مى کنند و در اسرارآفرینش آسمانها و زمین مى اندیشند)) (الذین یذکرون اللّه قیاما وقعودا وعلى جنوبهم ویتفکرون فى خلق السموات والا رض ).
یعنى همیشه و در همه حال غرق این تفکر حیات بخشند.
لـذا خـردمندان , با توجه به این حقیقت , این زمزمه را سر مى دهند که :((خداوندا ! این (دستگاه با عظمت ) را بیهوده , نیافریده اى )) و همه روى حکمت وهدف صحیحى آفریده شده (ربنا ما خلقت هذا باطلا ).
در این موقع متوجه مسؤولیتهاى خود مى شوند, و از خدا تقاضاى توفیق انجام آنها را مى طلبند, تا از کیفر او در امان باشند و لذا مى گویند: ((خداوندا ! تومنزه و پاکى ما را از عذاب آتش نگاهدار)) (سبحانک فقنا عذاب النار).
(آیـه 192)ـ ((بـار الـها ! هر که را تو (بر اثر اعمالش ) به دوزخ افکنى او را خوارو رسوا ساخته اى , و براى افراد ستمگر, یاورى نیست )) (ربنا انک من تدخل النارفقد اخزیته وما للظالمین من انصار).
از ایـن آیـه اسـتـفـاده مـى شـود که دردناکترین عذاب رستاخیز, همان رسوایى درپیشگاه خدا و بندگان خداست .
(آیه 193)ـ صاحبان عقل و خرد, پس از دریافت هدف آفرینش , این نکته را نیزمتوجه مى شوند, که این راه پرفراز و نشیب را بدون رهبران الهى , هرگز نمى توانندبپیمایند لذا همواره منتظر شنیدن صداى منادیان ایمان هستند و تا نخستین نداى آنها را بشنوند به سرعت به سوى آنها مى شتابند, و بـا تـمـام وجـود ایـمان مى آورند و به پیشگاه پروردگار خود عرض مى کنند: ((بار الها ! ما صداى مـنـادى تـوحید را شنیدیم که ما را دعوت به سوى ایمان به پروردگارمان مى کرد, و به دنبال آن ایمان آوردیم ))(ربنا اننا سمعنا منادیا ینادى للا یمان ان آمنوا بربکم فمنا).
بـار الـها ! اکنون ما با تمام وجود خود ایمان آوردیم , اما از آنجا که در معرض وزش توفانهاى شدید غـرایـز گـونـاگـون قـرار داریم , گاهى لغزشهایى از ما سر مى زند ومرتکب گناهانى مى شویم , ((خداوندا ! ما را ببخش و گناهان ما را بیامرز و لغزشهاى ما را پوشیده دار و ما را با نیکان و در راه و رسم آنان , بمیران )) (ربنا فاغفرلنا ذنوبناوکفر عنا سیئاتنا وتوفنا مع الا برار).
سوره نسا.

این سوره در ((مد ینه )) نازل شد و 176 آیه است .
سوره نسا از نظر ترتیب نزول , بعد از سوره ((ممتحنه )) قرار دارد.
زیرا مى دانیم ترتیب کنونى سوره هاى قرآن مطابق ترتیب نزول سوره هانیست .
هـمـچـنـیـن از نـظر تعداد کلمات و حروف , این سوره طولانى ترین سوره هاى قرآن بعد از سوره ((بـقـره )) مـى باشد و نظر به این که بحثهاى فراوانى در مورد احکام وحقوق زنان در آن آمده , به سوره ((نسا)) نامیده شده است .
محتواى سوره :.

بحثهاى مختلف این سوره عبارتند از:
1ـ دعوت به ایمان و عدالت و قطع رابطه دوستانه با دشمنان سرسخت .
2ـ قسمتى از سرگذشت پیشینیان براى آشنایى به سرنوشت جامعه هاى ناسالم .
3ـ حمایت از نیازمندان , مانند یتیمان .
4ـ قانون ارث بر اساس یک روش طبیعى و عادلانه .
5ـ قوانین مربوط به ازدواج و برنامه هایى براى حفظ عفت عمومى .
6ـ قوانین کلى براى حفظ اموال عمومى .
7ـ معرفى دشمنان جامعه اسلامى و بیدارباش به مسلمانان در برابر آنها.
8ـ حکومت اسلامى و لزوم اطاعت از رهبر چنین حکومتى .
9ـ اهمیت هجرت و موارد لزوم آن .
فضیلت تلاوت این سوره :.

پـیامبر اسلام (ص ) طبق روایتى فرمود: ((هرکس سوره نسا را بخواند, گویا به اندزه هر مسلمانى کـه طـبـق مفاد این سوره ارث مى برد, در راه خدا انفاق کرده است و همچینن پاداش کسى را که برده اى را آزاد کرده به او مى دهند)).
بـدیـهـى اسـت در ایـن روایـت و در تمام روایات مشابه آن , منظور تنها خواندن آیات نیست بلکه خواندن , مقدمه اى است براى فهم و درک , و آن نیز به نوبه خودمقدمه اى است براى پیاده ساختن آن در زندگى فردى و اجتماعى .
(آیه 1).
مبارزه با تبعیضها!.

روى سـخـن در نـخـسـتـیـن آیـه ایـن سوره به تمام افراد انسان است و آنها رادعوت به تقوى و پرهیزکارى مى کند و مى فرماید: ((اى مردم از پروردگارتان بپرهیزید)) (ی ایها الناس اتقوا ربکم ).
سـپس براى معرفى خدایى که نظارت بر تمام اعمال انسان دارد به یکى ازصفات او اشاره مى کند کـه ریـشه وحدت اجتماعى بشر است ((آن خدایى که همه شما را از یک انسان پدید آورد)) (الذى خلقکم من نفس واحدة ).
((نفس وا حدة )) اشاره به نخستین انسانى است که قرآن او را به نام آدم پدرانسانهاى امروز معرفى کرده و تعبیر ((بنى آدم )) در آیات قرآن نیزاشاره به همین است .
سپس درجمله بعد مى گوید: ((همسر آدم را از او آفرید)) (وخلق منها زوجها).
و معنى آن این است که همسر آدم را از جنس او قرار داد نه از اعضاى بدن اوو طبق روایتى از امام بـاقـر(ع ), خلقت حوا از یکى از دنده هاى آدم شدیدا تکذیب شده و تصریح شده که حوا از باقیمانده خاک آدم آفریده شده است .
سـپس در جمله بعد مى فرماید: ((خداوند از آدم و همسرش , مردان و زنان فراوانى به وجود آورد)) (وبث منهما رجالا کثیرا ونس).
از ایـن تـعـبـیـر استفاده مى شود که تکثیر نسل فرزندان آدم تنها از طریق آدم وهمسرش صورت گرفته است و موجود دیگرى در آن دخالت نداشته است .
سپس به خاطر اهمیتى که تقوا در ساختن زیربناى یک جامعه سالم داردمجددا در ذیل آیه مردم را به پرهیزکارى و تقوا دعوت مى کند و مى فرماید: ((ازخدایى بپرهیزید که در نظر شما عظمت دارد و بـه هـنـگـامـى کـه مـى خواهید چیزى ازدیگرى طلب کنید نام او را مى برید)) (واتقوا اللّه الذى تسئلون به ).
و اضافه مى کند: ((از خویشاوندان خود و (قطع پیوند آنها) بپرهیزید))(والا رحام ).
ذکر این موضوع در اینجا نشانه اهمیت فوق العاده اى است که قرآن براى صله رحم قائل است .
در پایان آیه مى افزاید: ((خداوند مراقب شماست )) (ان اللّه کان علیکم رقیبا).
و تمام اعمال و نیات شما را مى بیند و در ضمن نگهبان شما در برابر حوادث است .
آیـه 2ـ شان نزول : شخصى از قبیله ((بنى غطفان )) برادر ثروتمندى داشت که از دنیا رفت , و او به عنوان سرپرستى از یتیمان برادر, اموال او را به تصرف درآورد,و هنگامى که برادرزاده به حد رشد رسـیـد, از دادن حـق او امـتـنـاع ورزیـد, موضوع را به خدمت پیامبر(ص ) عرض کردند, آیه نازل گـردید, و مرد غاصب بر اثر شنیدن آن توبه کرد و اموال را به صاحبش باز گرداند و گفت : اعوذ باللّه من الحوب الکبیر: ((به خداپناه مى برم از این که آلوده به گناه بزرگى شوم )).
تفسیر:.
خیانت در اموال یتیمان ممنوع ـ.

در هـر اجـتـماعى بر اثر حوادث گوناگون پدرانى از دنیا مى روند و فرزندان صغیرى از آنها باقى مى مانند.
در این آیه سه دستور مهم در باره اموال یتیمان داده شده است .
1ـ نخست دستور مى دهد که : ((اموال یتیمان را (به هنگامى که رشد پیداکنند) به آنها بدهید)) (و اتوا الیتامى اموالهم ).
یعنى , تصرف شما در این اموال تنها به عنوان امین و ناظر است نه مالک .
2ـ دسـتـور بعد براى جلوگیرى از حیف و میلهایى است , که گاهى سرپرستهاى یتیمان به بهانه ایـن کـه تـبـدیل کردن مال به نفع یتیم است یا تفاوتى با هم ندارد, و یااگر بماند ضایع مى شود, امـوال خوب و زبده یتیمان را بر مى داشتند و اموال بد ونامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند قـرآن مـى گـوید: ((و هیچ گاه اموال پاکیزه آنهارا با اموال ناپاک و پست خود تبدیل نکنید)) (ولا تتبدلوا الخبیث بالطیب ).
3ـ ((و اموال آنها را با اموال خود نخورید)) (ولا تاکلوا اموالهم الى اموالکم ).
یـعـنى , اموال یتیمان را با اموال خود مخلوط نکنید بطورى که نتیجه اش تملک همه باشد, و یا این که اموال بد خود را با اموال خوب آنها مخلوط نسازید که نتیجه اش پایمال شدن حق یتیمان باشد.
در پـایـان آیـه , بـراى تاکید و اثبات اهمیت موضوع مى فرماید: ((این گونه تعدى و تجاوز به اموال یتیمان , گناه بزرگى است )) (انه کان حوبا کبیرا).
آیـه 3ـ شـان نـزول : قبل از اسلام معمول بود که بسیارى از مردم حجاز,دختران یتیم را به عنوان تـکـفـل و سـرپـرسـتـى به خانه خود مى بردند, و بعد با آنهاازدواج کرده و اموال آنها را هم تملک مـى کـردنـد, و چـون هـمه کار, دست آنها بودحتى مهریه آنها را کمتر از معمول قرار مى دادند, و هنگامى که کمترین ناراحتى ازآنها پیدا مى کردند به آسانى آنها را رها مى ساختند.
در ایـن هنگام آیه نازل شد و به سرپرستان ایتام دستور داد در صورتى بادختران یتیم ازدواج کنند که عدالت را بطورکامل در باره آنها رعایت نمایند.
تـفـسـیر: در این آیه اشاره به یکى دیگر از حقوق یتیمان مى کند و مى فرماید:((اگر مى ترسید به هنگام ازدواج با دختران یتیم رعایت حق و عدالت را در باره حقوق زوجیت و اموال آنان ننمایید از ازدواج با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید)) (وان خفتم الا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النس).
سـپـس مـى فـرماید: ((از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسرى خودانتخاب کنید)) (مثنى وثلاث ورباع ).
سـپـس بلافاصله مى گوید: این در صورت حفظ عدالت کامل است ((اما اگرمى ترسید عدالت را (در مـورد هـمـسـران مـتعدد) رعایت ننمایید تنها به یک همسراکتفا کنید)) تا از ظلم و ستم بر دیگران برکنار باشید (فان خفتم الا تعدلوا فواحدة ).
((و یـا (بـه جـاى انتخاب همسر دوم ) از کنیزى که مال شما است استفاده کنید))زیرا شرایط آنها سبکتر است , اگرچه آنها نیز باید از حقوق حقه خود برخوردارباشند (او ما ملکت ایمانکم ).
((این کار (انتخاب یک همسر و یا انتخاب کنیز) از ظلم و ستم و انحراف از عدالت ,بهتر جلوگیرى مى کند)) (ذلک ادنى الا تعولوا).
در باره عدالت همسران , آنچه مرد موظف به آن است رعایت عدالت درجنبه هاى عملى و خارجى است چه این که عدالت در محبتهاى قلبى خارج ازقدرت انسان است ((30)) .
(آیه 4).
مهر زنان !.

بـه دنبال بحثى که درآیه گذشته در باره انتخاب همسر بود, دراین آیه اشاره به یکى از حقوق مسلم زنان مى کند وتاکید مى نماید که : مهر زنان را بطورکامل به عنوان یک عطیه (الهى ) بپردازید)) (وا توا النس صدقاتهن نحلة ).
سـپـس در ذیـل آیـه براى احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گوید: ((اگر زنان با رضایت کامل خواستندمقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گواراست )) (فان طبن لکم عن شى منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا).
تا در محیط زندگى زناشویى تنها قانون و مقررات خشک حکومت نکند,بلکه به موازات آن عاطفه و محبت نیز حکمفرما باشد.
((مهر)) یک پشتوانه اجتماعى براى زن .

در عـصـر جاهلیت نظر به این که براى زنان ارزشى قائل نبودند, غالبا مهر راکه حق مسلم زن بود در اخـتـیار اولیاى او قرار مى دادند, و آن را ملک مسلم آنهامى دانستند, گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیـگـرى قـرار مى دادند, اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید و مهر رابه عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد.
و اگـر بعضى براى ((مهر)) تفسیر غلطى کرده اند و آن را یک نوع ((بهاى زن )) پنداشته اندارتباط بـه قـوانین اسلام ندارد, زیرا در اسلام ((مهر)) به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالاندارد, و بهترین دلـیـل آن هـمـان صیغه ازدواج است که در آن رسما ((مرد)) و ((زن )) به عنوان دو رکن اساسى پـیـمـان ازدواج بـه حساب آمده اند و مهر یک چیز اضافى و درحاشیه قرار گرفته است به همین دلیل اگر در صیغه عقد اسمى از مهر نبرند, عقدباطل نیست , در حالى که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود.
(آیه 5).
سفیه کیست ؟.

بـه دنبال بحثى که در آیات پیش در باره یتیمان گذشت این آیه و آیه بعد, آن را تکمیل مى کند, و مـى فـرماید: ((اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفیه نسپارید)) (ولا تؤتوا السفها اموالکم ) و بگذارید در مسائل اقتصادى رشد پیداکنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگیرد.
منظور از ((سفاهت )) در این جمله , عدم رشد کافى در خصوص امور مالى است بطورى که شخص نتواند سرپرستى اموال خود را به عهده گیرد و در مبادلات ,منافع خود را تامین نماید.
در جمله بعد قرآن تعبیر جالبى در باره اموال و ثروتها کرده و مى گوید: ((این سرمایه هاى شما که قوام زندگانى و اجتماع شما به آن است و بدون آن نمى توانیدکمر راست کنید)) به دست سفیهان و اسرافکاران نسپارید (التى جعل اللّه لکم قیاما).
از این تعبیر به خوبى اهمیتى را که اسلام براى مسائل مالى و اقتصادى قائل است روشن مى شود, و بـه عکس آنچه در انجیل کنونى ((31)) مى خوانیم که ((شخص پولدار هرگز وارد ملکوت آسمانها نمى شود)) اسلام مى گوید ملتى که فقیر باشد هرگزنمى تواند کمر راست کند و عجب این است کـه آنـهـا بـا آن تـعـلـیمات غلط به کجارسیده اند و ما با این تعلیمات عالى در چه مرحله اى سیر مى کنیم !.
در پـایـان آیـه دو دسـتور مهم در باره یتیمان مى دهد نخست این که ((خوراک وپوشاک آنها را از طریق اموالشان تامین کنید)) (وارزقوهم فیها واکسوهم ).
تا با آبرومندى بزرگ شوند و به حد بلوغ برسند.
دیگر این که : ((بایتیمان بطورشایسته سخن گویید)) (وقولوا لهم قولا معروفا).
یعنى , با عبارات و سخنان دلنشین و شایسته هم کمبود روانى آنها را برطرف سازیدو هم به ((رشد عقلى )) آنها کمک کنید تا به موقع بلوغ از رشد عقلى کافى برخوردارباشند, و به این ترتیب برنامه سازندگى شخصیت آنها نیز جز وظایف سرپرستان خواهد بود.
(آیه 6)ـ در این آیه دستور دیگرى در باره یتیمان و سرنوشت اموال آنها داده و مى فرماید: ((یتیمان را بیازمایید تا هنگامى که به حد بلوغ برسند)) (وابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح ).
((و اگـر در ایـن مـوقـع در آنـهـا رشـد (کـافى ) براى اداره اموال خود یافتید,اموالشان را به آنها بازگردانید)) (فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم ).
سپس بار دیگر به سرپرستان تاکید مى کند, مى گوید: ((و پیش از آن که بزرگ شوند اموالشان را از روى اسراف نخورید)) (ولا تاکلوها اسرافا وبدارا ان یکبروا).
و دیـگـر ایـن کـه : ((سـرپرستان ایتام اگر متمکن و ثروتمندند نباید به هیچ عنوانى از اموال ایتام اسـتـفـاده کنند و اگر فقیر و نادار باشند تنها مى توانند (در برابر زحماتى که به خاطر حفظ اموال یـتیم متحمل مى شوند) با رعایت عدالت و انصاف ,حق الزحمه خود را از اموال آنها بردارند)) (ومن کان غنیا فلیستعفف ومن کان فقیرافلیاکل بالمعروف ).
سپس به آخرین حکم در باره اولیا ایتام اشاره کرده , مى فرماید: ((هنگامى که مى خواهید اموال آنها را بـه دسـت آنـهـا بسپارید گواه بگیرید)) تا جاى اتهام و نزاع وگفتگو باقى نماند)) (فاذا دفعتم الیهم اموالهم فاشهدوا علیهم ).
در پـایان آیه مى فرماید: اما بدانید که حساب کننده واقعى خداست و مهمتر ازهر چیز این است که حساب شما نزد او روشن باشد, اوست که اگر خیانتى از شماسر زند و بر گواهان مخفى بماند به حساب آن رسیدگى خواهد کرد ((و خداوند براى محاسبه کافى است )) (وکفى باللّه حسیبا).
آیـه 7ـ شـان نزول : در عصر جاهلیت عرب , رسم چنین بود که تنها مردان را وارث مى شناختند, و زنـان و کودکان را از ارث محروم مى ساختند و ثروت میت را (درصورتى که مرد نزدیکى نبود) در مـیـان مردان دورتر قسمت مى کردند, تا این که یکى از انصار به نام ((اوس بن ثابت )) از دنیا رفت , عـمـوزاده هـاى وى امـوال او را میان خودتقسیم کردند, و به همسر و فرزندان خردسال او چیزى ندادند, همسر او به پیامبر(ص ) شکایت کرد.
در ایـن مـوقع آیه نازل شد و پیامبر آنها را خواست و دستور داد در اموال مزبور, هیچ گونه دخالت نکنند و آن را براى بازماندگان درجه اول او بگذارند.
تفسیر:.
گام دیگرى براى حفظ حقوق زن ـ.

اعـراب بـا رسـم غـلـط و ظـالـمـانه اى که داشتند زنان و فرزندان خردسال را ازحق ارث محروم مى ساختند, آیه مورد بحث روى این قانون غلط خط بطلان کشیده , مى فرماید: ((مردان از اموالى کـه پـدر و مـادر و نـزدیـکـان بـه جـاى مى گذارندسهمى دارند و زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خـویشاوندان مى گذارند سهمى , خواه آن مال کم باشد یا زیاد)) (للرجال نصیب مما ترک الوالدان والا قـربـون ولـلـنسانصیب مما ترک الولدان والا قربون مما قل منه او کثر) بنابراین , هیچ یک حق نداردسهم دیگرى را غصب کند.
سـپـس در پـایـان آیه براى تاکید مطلب مى فرماید: ((این سهمى است تعیین شده و لازم الادا)) تا هیچ گونه تردید در این بحث باقى نماند (نصیبا مفروضا).
(آیه 8).
یک حکم اخلاقى !.

این آیه مسلما بعد از قانون تقسیم ارث , نازل شده , زیرا مى گوید: ((هرگاه درمجلس تقسیم ارث , خـویـشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شدند چیزى از آن به آنها بدهید)) (واذا حضر القسمة اولوا القربى والیتامى والمساکین فارزقوهم منه ).
کـلمه ((یتامى )) و ((مساکین )) اگرچه بطورمطلق ذکر شده ولى منظور از آن ایتام ونیازمندان فامیل است .
در پـایـان آیـه دستور مى دهد که ((به این دسته از محرومان , با زبان خوب و طرزشایسته صحبت کنید)) (وقولوا لهم قولا معروفا).
(آیه 9).
جلب عواطف به سوى یتیمان !.

قـرآن بـراى بـرانگیختن عواطف مردم در برابر وضع یتیمان اشاره به حقیقتى مى کند که گاهى مردم از آن غافل مى شوند, مى فرماید: ((کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود به یادگار بگذارند از آیـنـده آنان مى ترسند باید (از ستم در باره یتیمان مردم ) بترسند)) (ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم ).
اصـولا مـسـائل اجـتـمـاعـى هـمـواره به شکل یک سنت ازامروز به فردا, واز فردا به آینده دوردست سرایت مى کند بنابراین ,آنهاکه اساس ظلم وستم بر ایتام را دراجتماع مى گذارند بالاخره روزى این بدعت غلط, دامان فرزندان خود آنهارا خواهد گرفت .
در پـایـان آیـه مـى فـرمـاید: ((اکنون که چنین است باید سرپرستان ایتام , ازمخالفت با احکام خدا بپرهیزند و با یتیمان , با زبان ملایم و عباراتى سرشار ازعواطف انسانى سخن بگویند)) (فلیتقوا اللّه ولیقولوا قولا سدیدا).
تا ناراحتى درونى و زخمهاى قلب آنها به این وسیله التیام یابد.
ایـن دسـتـور عالى اسلامى اشاره به یک نکته روانى در مورد پرورش یتیمان مى کند و آن این که : نیازمندى کودک یتیم , منحصر به خوراک و پوشاک نیست , بلکه باید علاوه بر مراقبتهاى جسمى از نـظـر تـمـایـلات روانـى نیز اشباع شود وگرنه کودکى سنگدل , شکست خورده , فاقد شخصیت و خطرناک به عمل خواهد آمد.
(آیه 10).
چهره باطنى اعمال ما!.

در آغـاز ایـن سـوره تـعـبـیـر شـدیدى پیرامون تصرفهاى ناروا در اموال یتیمان دیده مى شود که صـریـحـتـریـن آنـها آیه مورد بحث است مى گوید: ((کسانى که اموال یتیمان را به ناحق تصرف مـى کـنند (در حقیقت ) در شکمشان تنها آتش مى خورند))(ان الذین یاکلون اموال الیتامى ظلما انما یاکلون فى بطونهم نارا).
سـپـس در پـایان آیه مى گوید: علاوه بر این که آنها در همین جهان در واقع آتش مى خورند ((به زودى در جـهـان دیـگـر داخـل در آتـش بـرافروخته اى مى شوند)) که آنها رابه شدت مى سوزاند (وسیصلون سعیرا).
از ایـن آیه استفاده مى شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود, یک چهره واقعى نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است اما این چهره هاى درونى درجهان دیگر ظاهر مى شوند و مساله ((تجسم اعمال )) را تشکیل مى دهند.
آیـه 11ـ شـان نزول : در مورد نزول این آیه و آیه بعد, از ((جابربن عبداللّه )) نقل شده که مى گوید: بـیـمـار شده بودم , پیامبر(ص ) از من عیادت کرد, من بى هوش بودم ,پیامبر(ص ) آبى خواست و با مـقـدارى از آن وضو گرفت , و بقیه را بر من پاشید, من به هوش آمدم , عرض کردم اى رسولخدا ! تـکـلـیـف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟ پیامبر(ص ) خاموش گشت , چیزى نگذشت که آیه نازل گردید و سهم وراث در آن تعیین شد.
تفسیر:.
سهام ارث ـ.

ر این آیه حکم طبقه اول وارثان (فرزندان و پدران و مادران ) بیان شده است .
در جـمـله نخست مى گوید: ((خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى کند که براى پسران دو برابر سهم دختران قائل شوید)) (یوصیکم اللّه فى اولادکم للذکر مثل حظ الا نثیین ).
و ایـن یـک نـوع تـاکـید روى ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى است که آنها را بکلى محروم مى کردند.
سـپـس مـى فـرمـایـد: ((اگـر فرزندان میت , منحصرا دو دختر یا بیشتر باشند دوثلث مال از آن آنهاست )) (فان کن نس فوق اثنتین فلهن ثلثا ما ترک ).
((ولـى اگـر تـنـهـا یـک دختر بوده باشد نصف مجموع مال از آن اوست )) (وان کانت واحدة فلها النصف ).
اما میراث پدران و مادران که آنها نیز جز طبقه اول و هم ردیف فرزندان مى باشند, سه حالت دارد.
حالت اول : ((شخص متوفى , فرزند یا فرزندانى داشته باشد که در این صورت براى پدر و مادر او هر کدام یک ششم میراث است )) (ولا بویه لکل واحد منهماالسدس مما ترک ان کان له ولد).
حـالـت دوم : ((فـرزندى در میان نباشد و وارث , تنها پدر و مادر او باشند در این صورت سهم مادر یک سوم مجموع مال و بقیه از آن پدر است )) (فان لم یکن له ولدورثه ابواه فلا مه الثلث ).
حالت سوم : این است که وارث تنها پدر و مادر باشند و فرزندى در کارنباشد, ((ولى شخص متوفى بـرادرانـى (از طـرف پـدر و مـادر, یـا تنها از طرف پدر)داشته باشد, در این صورت سهم مادر از یـک سوم به یک ششم تنزل مى یابد وپنج ششم باقیمانده براى پدر است )) (فان کان له اخوة فلا مه السدس ).
در واقع برادران با این که ارث نمى برند, مانع مقدار اضافى ارث مادرمى شوند و به همین جهت آنها را ((حاجب )) مى نامند.
                    
سپس قرآن مى گوید: ((همه اینها بعد از انجام وصیتى است که او (میت ) کرده است و بعد از اداى دین است )) بنابراین , اگر وصیتى کرده یا دیونى دارد باید نخست به آنها عمل کرد (من بعد وصیة یوصى به اودین ).
الـبـتـه انسان فقط مى تواند در باره یک سوم از مال خود وصیت کند و اگر بیش از آن وصیت کند صحیح نیست مگر این که ورثه اجازه دهند.
و در جـمـلـه بـعـد مـى فـرماید: ((شما نمى دانید پدران و فرزندانتان کدامیک بیشتر به نفع شما هستند)) (آبؤکم وابنؤکم لاتدرون ایهم اقرب لکم نفعا).
و در پـایـان آیه مى فرماید: ((این قانونى است که از طرف خدا فرض و واجب شده و او دانا و حکیم است )) (فریضة من اللّه ان اللّه کان علیما حکیما).
این جمله براى تاکید مطالب گذشته است , تا جاى هیچ گونه چانه زدن براى مردم در باره قوانین مربوط به سهام ارث باقى نماند.
چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟.

بـا مـراجعه به آثار اسلامى به این نکته پى مى بریم که این سؤال از همان آغازاسلام در اذهان مردم بـوده و گـاه بـیـگاه از پیشوایان اسلام در این زمینه پرسشهایى مى کردند از جمله از امام على بن مـوسـى الرضا(ع ) نقل شده که در پاسخ این سؤال فرمود: ((این که سهم زنان از میراث نصف سهم مردان است به خاطر آن است که زن هنگامى که ازدواج مى کند چیزى (مهر) مى گیرد و مرد ناچار اسـت چـیـزى بـدهد, به علاوه هزینه زندگى زنان بر دوش مردان است , در حالى که زن در برابر هزینه زندگى مرد و خودش مسؤولیتى ندارد)).
(آیه 12).
سهم ارث همسران از یکدیگر!.

در این آیه چگونگى ارث زن و شوهر از یکدیگر توضیح داده شده , آیه مى گوید: ((و براى شما نصف مـیـراث زنـانتان است اگر فرزندى نداشته باشند)) (ولکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد).
((ولى اگر فرزند و یا فرزندانى براى آنها باشد (حتى اگر از شوهر دیگرى باشد)تنها یک چهارم از آن شماست )) (فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن ).
الـبـتـه این تقسیم نیز ((بعد از پرداخت بدهیهاى همسر و انجام وصیتهاى مالى اوست )) (من بعد وصیة یوصین بها اودین ).
((و براى زنان شما یک چهارم میراث شماست اگر فرزندى نداشته باشید))(ولهن الربع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد).
((و اگـر بـراى شـمـا فرزندى باشد (اگر چه این فرزند از همسر دیگرى باشد)سهم زنان به یک هشتم مى رسد)) (فان کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم ).
این تقسیم نیز همانند تقسیم سابق ((بعد از انجام وصیتى که کرده اید و اداى دین )) است (من بعد وصیة توصون بها اودین ).
سـپـس حـکـم ارث خـواهـران و برادران را بیان مى کند و مى گوید: ((اگر مردى ازدنیا برود و بـرادران و خـواهـران از او ارث ببرند, یا زنى از دنیا برود و برادر و یاخواهرى داشته باشد هر یک از آنها یک ششم مال را به ارث مى برند)) (وان کان رجل یورث کلالة اوامراة وله اخ او اخت فلکل وا حد منهما السدس ).
((کـلالـة )) بـه خواهران و برادران مادرى که از شخص متوفى ارث مى برند گفته مى شود این در صـورتـى اسـت که از شخص متوفى یک برادر و یک خواهر (مادرى )باقى بماند ((اما اگر بیش از یـکى باشند مجموعا یک سوم مى برند)) یعنى باید ثلث مال را در میان خودشان تقسیم کنند (فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرک فى الثلث ).
سپس اضافه مى کند: ((این در صورتى است که وصیت قبلا انجام گیرد ودیون از آن خارج شود)) (من بعد وصیة یوصى بها او دین ).
((به شرط آن که (از طریق وصیت و اقرار به دین ) به آنها (ورثه ) ضرر نزند))(غیر مضار).
و در پـایان آیه براى تاکید مى فرماید: ((این سفارش خداست , و خدا دانا وبردبار است )) (وصیة من اللّه واللّه علیم حلیم ).
یـعـنى , این توصیه اى است الهى که باید آن را محترم بشمرید, زیرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است که این احکام را مقرر داشته و نیز از نیات وصیت کنندگان آگاه مى باشد, در عین حال حلیم است و کسانى را که برخلاف فرمان او رفتار مى کنند فورا مجازات نمى نماید!.
(آیه 13)ـ به دنبال بحثى که در آیات گذشته در باره قوانین ارث گذشت دراین آیه از این قوانین به عنوان حدود الهى یاد کرده مى فرماید: ((اینها حدود ومرزهاى الهى است )) (تلک حدود اللّه ).
که عبور و تجاوز از آنها ممنوع است , و آنها که از حریم آن بگذرند و تجاوزکنند, گناهکار و مجرم شناخته مى شوند.
سـپـس مـى فرماید: ((کسانى که خداوند و پیامبر را اطاعت کنند (و این مرزها رامحترم شمارند) بـطـور جـاودان در بـاغهایى از بهشت خواهند بود, که آب از پاى درختان آنها قطع نمى گردد)) (ومن یطع اللّه ورسوله یدخله جنات تجرى من تحتهاالا نهار خالدین فیها).
در پایان آیه مى فرماید: ((این رستگارى و پیروزى بزرگى است )) (وذلک الفوزالعظیم ).
(آیـه 14)ـ در ایـن آیه به نقطه مقابل کسانى که در آیه قبل بیان شد اشاره کرده , مى فرماید: ((آنها کـه نافرمانى خدا و پیامبر کنند و از مرزها تجاوز نمایندجاودانه در آتش خواهند بود)) (ومن یعص اللّه ورسوله ویتعد حدوده یدخله ناراخالدا فیها).
و در پـایان آیه به سرانجام آنها اشاره کرده , مى فرماید: ((آنها عذاب خوارکننده و آمیخته با توهینى دارند)) (وله عذاب مهین ).
در جـمـله قبل جنبه جسمانى مجازات الهى منعکس شده بود, و در این جمله که مساله اهانت به میان آمده به جنبه روحانى آن اشاره مى کند.
(آیـه 15)ـ ایـن آیـه اشـاره به مجازات زنان شوهردارى است که آلوده ((فحشا)) مى شوند, نخست مـى فـرمـایـد: ((و کـسانى از زنان (همسران ) شما که مرتکب زنا شوند چهار نفر از مسلمانان را به عنوان شاهد بر آنها بطلبید)) (واللا تى یاتین الفاحشة من نسئکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم ).
سـپـس مى فرماید: ((اگر این چهار نفر به موضوع (زنا) گواهى دادند, آنها را درخانه هاى (خود) محبوس سازید, تا مرگ آنها فرا رسد)) (فان شهدوا فامسکوهن فى البیوت حتى یتوفیهن الموت ).
بنابراین , مجازات عمل منافى عفت براى زنان شوهردار در این آیه ((حبس ابد)) تعیین شده است .
ولى بلافاصله مى گوید: ((و یا این که خداوند راهى براى آنها قرار بدهد)) (اویجعل اللّه لهن سبیلا ).
از تعبیر فوق استفاده مى شود که این حکم , یک حکم موقت بوده است .
(آیـه 16)ـ در ایـن آیـه حـکـم زنا و عمل منافى عفت ((غیرمحصنه )) را بیان مى کند, و مى فرماید: ((مرد و زنى که (همسر ندارند و) اقدام به ارتکاب این عمل زشت مى کنند, آنها را آزار (و مجازات ) کنید)) (والذان یاتیانها منکم فـاذوهما).
مجازات مذکور در این آیه یک مجازات کلى است , و آیه 2 سوره نور که حدزنا را یکصد تازیانه براى هریک از طرفین بیان کرده مى تواند, تفسیر و توضیحى براى این آیه بوده باشد.
در پایان آیه اشاره به مساله توبه و عفو و بخشش از این گونه گناهکاران کرده ,و مى فرماید: ((اگر آنـهـا بـه راسـتـى توبه کنند و خود را اصلاح نمایند و به جبران گذشته بپردازند, از مجازات آنها صـرفنظر کنید, زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است )) (فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهم ان اللّه کان توابا رحیما).
از ایـن حـکـم ضـمنا استفاده مى شود که هرگز نباید افرادى را که توبه کرده اند دربرابر گناهان سابق مورد ملامت قرار داد.
(آیـه 17)ـ در آیه قبل مساله سقوط حد و مجازات مرتکبین اعمال منافى عفت در پرتو توبه صریحا بـیـان شـد, در این آیه پاره اى از شرایط آن را بیان مى کند ومى فرماید: ((پذیرش توبه از سوى خدا تـنها براى کسانى است که کار بدى (گناهى ) رااز روى جهالت انجام مى دهند)) (انما التوبة على اللّه للذین یعملون السؤ بجهالة ).
منظور از ((جهالت )) در آیه فوق طغیان غرایز وتسلط هوسهاى سرکش وچیره شدن آنها بر نیروى عـقـل و ایـمـان اسـت , و در ایـن حـالـت , عـلم و دانش انسان به گناه گرچه از بین نمى رود اما تحت تاثیرآن غرایز سرکش قرارگرفته وعملا بى اثرمى گردد,و هنگامى که علم اثر خود را از دست داد, عملا با جهل و نادانى برابر خواهدبود.
در جـمـلـه بـعـد قرآن به یکى دیگر از شرایط توبه اشاره کرده , مى فرماید: ((سپس به زودى توبه مى کنند)) (ثم یتوبون من قریب ).
یعنى , به زودى از کار خود پشیمان شوند و به سوى خدا باز گردند, زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را بطورکلى از روح و جان انسان بشوید.
پس از ذکر شرایط توبه در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خداوند دانا و حکیم است )) (فاولئک یتوب اللّه علیهم وکان اللّه علیما حکیما).
(آیه 18)ـ در این آیه اشاره به کسانى که توبه آنها پذیرفته نمى شود نموده ,مى فرماید: ((کسانى که در آسـتـانـه مـرگ قرار مى گیرند و مى گویند اکنون از گناه خودتوبه کردیم توبه آنان پذیرفته نخواهد شد)) (ولیست التوبة للذین یعملون السیئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الا ن ).
دسـته دوم , از کسانى که توبه آنها پذیرفته نمى شود آنها هستند که در حال کفراز جهان مى روند, در آیـه مـوردبـحث در باره آنها چنین مى فرماید: ((و آنها که در حال کفر مى میرند توبه براى آنها نیست )) (ولا الذین یموتون وهم کفار).
در حقیقت آیه مى گوید: کسانى که از گناهان خود در حال صحت و سلامت و ایمان توبه کرده اند ولى در حال مرگ با ایمان از دنیا نرفتند, توبه هاى گذشته آنهانیز بى اثر است .
در پـایـان آیـه مى فرماید: ((اینها (هر دو دسته ) کسانى هستند که عذاب دردناکى براى آنان مهیا کرده ایم )) (اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما).
آیـه 19ـ شان نزول : از امام باقر(ع ) نقل شده که : این آیه در باره کسانى نازل گردیده که همسران خـود را بـدون این که همچون یک همسر با آنها رفتار کنند, نگه مى داشتند, به انتظار این که آنها بمیرند, و اموالشان را تملک کنند.
تفسیر:.
باز هم دفاع از حقوق زنان ـ.

در ایـن آیـه بـه دو عادت ناپسند دوران جاهلیت اشاره گردیده و به مؤمنان هشدار داده شده که آلوده آنها نشوند.
1ـ آیـه مـى گـویـد: ((اى افـراد با ایمان ! براى شما حلال نیست که از زنان از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها) ارث ببرید)) (ی ایها الذین آمنوا لا یحل لکم ان ترثوا النس کرها).
2ـ یـکـى دیـگـر از عـادات نـکـوهـیـده آنـها این بود که زنان را با وسایل گوناگون ,تحت فشار مـى گـذاشـتـند تا مهر خود را ببخشند و طلاق گیرند, آیه مورد بحث این کاررا ممنوع ساخته , مـى فـرمـاید: ((آنها را تحت فشار قرار ندهید به خاطر این که قسمتى از آنچه را به آنها داده اید (از مهر) تملک کنید)) (ولا تعضلوهن لتذهبوا ببعض م اتیتموهن ).
ولى این حکم , استثنایى دارد که در جمله بعد به آن اشاره شده و آن این است که اگر آنها مرتکب عـمـل زشـت گردند شوهران مى توانند آنها را تحت فشار قراردهند, تا مهر خود را حلال کرده و طـلاق بگیرند همان طور که آیه مى گوید: ((مگراین که عمل زشت آشکارى انجام دهند)) (الا ان یاتین بفاحشة مبینة ).
منظور از ((فاحشة مبینة )) (عمل زشت آشکار) در آیه فوق هرگونه مخالفت شدید زن و نافرمانى و ناسازگارى او را شامل مى شود.
سـپس دستور معاشرت شایسته و رفتار انسانى مناسب با زنان را صادرمى کند, مى فرماید: و با آنها بطور شایسته معاشرت کنید)) (وعاشروهن بالمعروف ).
و به دنبال آن اضافه مى کند, حتى ((اگر به جهاتى از همسران خود رضایت کامل نداشته باشید و بـر اثـر امورى آنها در نظر شما ناخوشایند باشند (فورا تصمیم به جدایى نگیرید و تا آنجا که قدرت دارید مدارا کنید, زیرا ممکن است شما درتشخیص خود گرفتار اشتباه شده باشید) و اى بسا آنچه را نمى پسندید خداوند درآن خیر و برکت و سود فراوانى قرار داده باشد)) (فان کرهتموهن فعسى ان تکرهواشیئا ویجعل اللّه فیه خیرا کثیرا).
آیه 20ـ شان نزول : پیش از اسلام رسم بر این بود که اگر مى خواستند همسرسابق را طلاق گویند و ازدواج جـدیـدى کـنـنـد بـراى فـرار از پرداخت مهر, همسر خودرا به اعمال منافى عفت متهم مـى کـردند, و بر او سخت مى گرفتند, تا حاضر شود مهرخویش را که معمولا قبلا دریافت مى شد بپردازد, و طلاق گیرد, و همان مهر را براى همسر دوم قرار مى دادند.
آیه نازل شد و این کار زشت را مورد نکوهش قرار داد.
تـفـسـیر: این آیه نیز براى حفظ قسمت دیگرى از حقوق زنان نازل گردیده ومى گوید: ((و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگرى به جاى همسر خود انتخاب کنید ومال فراوانى (به عنوان مهر) بـه او پـرداخـتـه اید, چیزى از آن را نگیرید)) (وان اردتم استبدال زوج مکان زوج و اتیتم احدیهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا).
سپس اشاره به طرز عمل دوران جاهلیت در این باره که همسر خود را متهم به اعمال منافى عفت مـى کـردنـد نـمـوده , مى فرماید: ((آیا براى باز پس گرفتن (مهر)زنان متوسل به تهمت و گناه مى شوید)) (اتاخذونه بهتانا واثما مبینا).
یـعـنـى , اصـل عـمل , ظلم است و گناه , و متوسل شدن به یک وسیله ناجوانمردانه و غلط, گناه آشکار دیگرى است .
(آیـه 21)ـ در ایـن آیـه مـجـددا بـراى تـحـریـک عـواطـف انـسانى مردان اضافه مى کند که شما وهـمسرانتان مدتها درخلوت وتنهایى با هم بوده اید همانند یک روح در دوبدن ((چگونه آن (مهر)را بـازپـس مـى گـیرید در حالى که بایکدیگر تماس وآمیزش کامل داشته اید)) و همچون بیگانه ها و دشـمـنـان با یکدیگر رفتار مى کنید, و حقوق مسلم آنها را پایمال مى نمایید ! (وکیف تاخذونه وقد افضى بعضکم الى بعض ).
سـپـس مـى فـرمـاید: از این گذشته ((همسران شما پیمان محکمى به هنگام عقدازدواج از شما گـرفته اند)) چگونه این پیمان مقدس و محکم را نادیده مى گیرید واقدام به پیمان شکنى آشکار مى کنید ؟ (واخذن منکم میثاقا غلیظا).
آیـه 22ـ شـان نـزول : پس از اسلام , حادثه اى براى یکى از مسلمانان پیش آمدو آن این که : یکى از انـصـار بـه نـام ((ابـوقیس )) از دنیا رفت , فرزندش به نامادرى خودپیشنهاد ازدواج نمود, آن زن گـفـت : مـن تـو را فـرزنـد خـود مـى دانـم و چنین کارى راشایسته نمى بینم ولى با این حال از پیغمبر(ص ) کسب تکلیف مى کنم , سپس موضوع را خدمت پیامبر(ص ) عرض کرد, و کسب تکلیف نمود, آیه نازل شد و از این کار (که در زمان جاهلیت معمول بود) به شدت نهى کرد.
تـفـسیر: همان طور که در شان نزول نیز اشاره شد, آیه خط بطلان به یکى ازاعمال ناپسند دوران جـاهـلـیـت مـى کـشد و مى گوید: ((با زنانى که پدران شما با آنهاازدواج کرده اند هرگز ازدواج نکنید)) (ولا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النس).
اما از آنجا که هیچ قانونى معمولا شامل گذشته نمى شود, اضافه مى فرماید:((مگر ازدواجهایى که (پیش از نزول این حکم ) انجام شده است )) (الا ما قد سلف ).
سـپس براى تاکید مطلب , سه تعبیر شدید در باره این نوع ازدواج بیان کرده ,مى گوید: ((زیرا این کار, عمل زشتى است )) (انه کان فاحشة ).
و بـعـد اضـافـه مى کند: ((عملى است که موجب تنفر)) در افکار مردم است ;Šیعنى طبع بشر آن را نمى پسندد (ومقتا).
و در پایان مى فرماید: ((روش نادرستى است )) (وس سبیلا ).
حتى در تاریخ مى خوانیم که مردم جاهلى نیز این نوع ازدواج را ((مقت ))(تنفرآمیز) و فرزندانى که ثمره آن بودند ((مقیت )) (فرزندان مورد تنفر) مى نامیدند.
(آیه 23).
تحریم ازدواج با محارم !.

در ایـن آیه به محارم یعنى زنانى که ازدواج با آنها ممنوع است اشاره کرده , وبراساس آن محرمیت از سه راه ممکن است پیدا شود:.
1ـ ولادت که از آن تعبیر به ((ارتباط نسبى )) مى شود.
2ـ از طریق ازدواج که به آن ((ارتباط سببى )) مى گویند.
3ـ از طریق شیرخوارگى که به آن ((ارتباط رضاعى )) گفته مى شود.
نخست اشاره به محارم نسبى که هفت دسته هستند کرده و مى فرماید:((مادران شما و دخترانتان و خـواهرانتان و عمه ها و خاله هایتان و دختران برادر ودختران خواهرانتان بر شما حرام شده اند)) (حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم واخواتکم وعماتکم وخالاتکم وبنات الا خ وبنات الا خت ).
بـاید توجه داشت که منظور از مادر فقط آن زنى که انسان بلاواسطه از او متولدشده نیست , بلکه جـده و مادر جده و مادر پدر و مانند آن راشامل مى شود همان طورکه منظور از دختر, تنها دختر بـلاواسـطـه نـیـست بلکه , دختر و دختر پسر و دختر دخترو فرزندان آنها را نیز در بر مى گیرد و همچنین در مورد پنج دسته دیگر.
سـپـس به محارم رضاعى اشاره کرده و مى فرماید: ((و مادرانى که شما را شیرداده اند, و خواهران رضاعى شما, بر شما حرامند)) (وامهاتکم اللا تى ارضعنکم واخواتکم من الرضاعة ).
و در آخرین مرحله اشاره به دسته سوم از محارم کرده و آنها را تحت چندعنوان بیان مى کند.
1ـ ((و مادران همسرانتان )) (وامهات نسئکم ).
یعنى , به مجرد این که زنى به ازدواج مردى در آمد و صیغه عقد, جارى گشت مادر او, و مادرمادر او, و هر چه بالاتر روند بر او حرام ابدى مى شوند.
2ـ ((و دخـتران همسرتان که در دامان شما قرار دارند به شرط این که با آن همسر آمیزش جنسى پیدا کرده باشید)) (وربائبکم اللا تى فى حجورکم من نسائکم اللا تى دخلتم بهن ).
بـه دنبال این قسمت براى تاکید مطلب اضافه مى کند که : ((اگر با آنها آمیزش جنسى نداشته اید دخترانشان بر شما حرام نیستند)) (فان لم تکونوا دخلتم بهن فلاجناح علیکم ).
3ـ ((و همسران فرزندانتان که از نسل شما هستند)) (وحلائل ابنئکم الذین من اصلابکم ).
در حقیقت تعبیر ((من اصلابکم )) (فرزندانى که از نسل شما باشند) براى این است که روى یکى از رسوم غلط دوران جاهلیت (و آن فرزندخواندگى و احکام آن است ) خط بطلان کشیده شود.
4ـ ((و براى شما جمع در میان دو خواهر ممنوع است )) (وان تجمعوا بین الا ختین ).
و از آنـجـا که در زمان جاهلیت ازدواج با محارم و جمع میان دو خواهر رایج بود, و افرادى مرتکب چـنـیـن ازدواجـهـایى شده بودند قرآن بعد از جمله فوق مى گوید: ((مگر آنچه در گذشته واقع شده )) (الا ما قد سلف ).
یـعنى , اگر کسانى قبل از نزول این قانون , چنین ازدواجى انجام داده اند, کیفرو مجازاتى ندارند, اگرچه اکنون باید یکى از آن دو را انتخاب کرده و دیگرى را رهاکنند.
در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند آمرزنده و مهربان است )) (ان اللّه کان غفورارحیما).
آغاز جز پنجم قرآن مجید.

(آیـه 24)ـ ایـن آیه , بحث آیه گذشته را در باره زنانى که ازدواج با آنها حرام است دنبال مى کند و اضـافه مى نماید که : ((ازدواج و آمیزش جنسى با زنان شوهردارنیز حرام است )) (والمحصنات من النس).
تنها استثنایى که به این حکم خورده است در مورد زنان غیر مسلمانى است که به اسارت مسلمانان در جـنـگـهـا در مـى آیند, همان گونه که آیه مى فرماید: ((مگر آنهارا که (از طریق اسارت ) مالک شده اید)) (الا ما ملکت ایمانکم ).
زیـرا اسـارت آنـهـا به حکم طلاق است و اسلام اجازه مى دهد بعد از تمام شدن عده با آنان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز با آنان رفتار شود.
سـپـس بـراى تـاکـیـد احکام گذشته که در مورد محارم و مانند آن وارد شده مى فرماید: ((اینها احـکـامـى اسـت که خداوند براى شما مقرر داشته و نوشته است ))(کتاب اللّه علیکم ) بنابراین , به هیچ وجه قابل تغییر و عدول نیست .
سـپـس مى گوید: غیر از این چند طایفه ((زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)براى شما حلال اسـت , کـه بـا اموال خود آنان را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا خوددارى کنید)) (واحل لکم ماورآ ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین ).
جمله ان تبتغوا باموالکم اشاره به این است که رابطه زناشویى یا باید به شکل ازدواج با پرداخت مهر و یا به شکل مالک شدن کنیز با پرداخت قیمت باشد.
در قسمت بعد, اشاره به مساله ازدواج موقت و به اصطلاح ((متعه )) کرده ,مى گوید: ((زنانى را که مـتـعـه مـى کـنید مهر آنها را به عنوان یک واجب باید بپردازید))(فما استمتعتم به منهن فتوهن اجورهن فریضة ).
بعد از ذکر لزوم پرداخت مهر اشاره به این مطلب مى فرماید که : ((اگر طرفین عقد, با رضایت خود مـقـدار مـهـر را بـعـدا کـم و زیاد کنند مانعى ندارد)) (ولا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة ).
احـکـامـى که در آیه به آن اشاره شد, احکامى است که متضمن خیر و سعادت افراد بشر است زیرا: ((خداوند از مصالح بندگان آگاه و در قانونگذارى خود حکیم است )) (ان اللّه کان علیما حکیما).
قابل ذکر است که اصل مشروع بودن این نوع ازدواج در زمان پیامبر قطعى است و هیچ گونه دلیل قابل اعتمادى در باره نسخ شدن آن در دست نیست .
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى .

ایـن مـوضوع را نمى توان انکار کرد که غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرایز انسانى است , تا آنجا کـه پـاره اى از روانـکـاوان آن را تـنـهـا غـریزه اصیل انسان مى دانند و تمام غرایز دیگر را به آن باز مى گردانند.
این موضوع مخصوصا در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجـتماعى بالا رفته , و کمتر جوانى مى تواند در سنین پایین یعنى درداغ ترین دوران غریزه جنسى اقدام به ازدواج کند, شکل حادترى به خود گرفته است .
با این وضع چه باید کرد؟.

یـا باید ((فحشا)) را مجاز بدانیم (همان طور که دنیاى مادى امروز عملا بر آن صحه گذارده و آن را بـه رسـمیت شناخته ) و یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم , معلوم نیست آنها که با ازدواج موقت و فحشا مخالفند چه جوابى براى این سؤال فکرکرده اند ؟!.
در حـالـى کـه طـرح ازدواج موقت , نه شرایط سنگین ازدواج دائم را دارد که باعدم تمکن مالى یا اشتغالات تحصیلى و مانند آن نسازد و نه زیانهاى فجایع جنسى و فحشا را در بر دارد.
(آیه 25) ـ.
ازدواج با کنیزان !.

در تـعـقـیـب بـحثهاى مربوط به ازدواج , این آیه , شرایط ازدواج با کنیزان را بیان مى کند, نخست مـى گـوید: ((کسانى که قدرت ندارند که با زنان (آزاد) پاکدامن باایمان ازدواج کنند مى توانند با کـنـیـزان با ایمان ازدواج نمایند)) که مهر و سایر مخارج آن معمولا سبکتر و سهلتر است (ومن لم یستطع منکم طولا ان ینکح المحصنات المؤمنات فمن ما ملکت ایمانکم من فتیاتکم المؤمنات ).
سـپس مى گوید: شما براى تشخیص ایمان آنها مامور به ظاهر اظهارات آنان هستید, و اما در باره باطن و اسرار درونى آنان ((خداوند به ایمان و عقیده شما آگاهتراست )) (واللّه اعلم بایمانکم ).
و از آنجا که بعضى در مورد ازدواج با کنیزان کراهت داشتند, قرآن مى گوید:شما همه از یک پدر و مـادر بـه وجود آمده اید ((و بعضى از بعض دیگرید)) (بعضکم من بعض ) بنابراین , نباید از ازدواج با آنها کراهت داشته باشید.
سپس به یکى از شرایط این ازدواج اشاره کرده , مى فرماید: ((این ازدواج بایدبه اجازه مالک صورت گیرد)) و بدون اجازه او باطل است (فانکحوهن باذن اهلهن ).
در جمله بعد مى فرماید: ((و مهرشان را به خودشان بدهید)) (وآتوهن اجورهن بالمعروف ).
از ایـن جـمله استفاده مى شود که باید مهر متناسب و شایسته اى براى آنها قرارداد و آن را به خود آنـان داد هـمـچـنین استفاده مى شود که بردگان نیز مى توانند مالک اموالى گردند که از طرق مشروع به آن دست یافته اند.
یـکى دیگر از شرایط این ازدواج آن است که کنیزانى انتخاب شوند ((که پاکدامن باشند, نه مرتکب زنا بطور آشکار شوند)) (محصنات غیر مسافحات ).
((و نه دوست پنهانى بگیرند)) (ولا متخذات اخدان ).
در جـمـلـه بـعد به تناسب احکامى که در باره ازدواج با کنیزان و حمایت ازحقوق آنها گفته شد بـحثى در باره مجازات آنها به هنگام انحراف از جاده عفت به میان آمده , و آن این که اگر مرتکب عـمـل مـنافى عفت شوند, نصف مجازات زنان آزاد در باره آنان , جارى مى شود)) یعنى تنها پنجاه تازیانه باید به آنها زد (فاذا احصن فان اتین بفاحشة فعلیهن نصف ما على المحصنات من العذاب ).
سپس مى گوید: ((این ازدواج با کنیزان براى کسانى است که از نظر غریزه جنسى شدیدا در فشار قـرار گـرفته اند, و قادر به ازدواج با زنان آزاد نیستند)) بنابراین ,براى غیر آنها مجاز نیست (ذلک لمن خشى العنت منکم ).
امـابعد مى فرماید: ((خوددارى کردن ازازدواج باکنیزان (تا آنجاکه توانایى داشته باشید و دامان شما آلوده گناه نگردد) به سود شماست )) (وان تصبروا خیر لکم ).
در پـایـان آیـه مـى فـرماید: ((و خداوند (نسبت به آنچه در گذشته بر اثر بى خبرى انجام داده اید) آمرزنده و مهربان است )) (واللّه غفور رحیم ).
(آیه 26).
این محدودیتها براى چیست ؟.

به دنبال احکام مختلف در زمینه ازدواج که در آیات پیش بیان شد ممکن است این سؤال پیش آید که منظور از این همه محدودیتها و قید و بندهاى قانونى چیست ؟ در این آیه و دو آیه بعد پاسخ به ایـن سـؤالات مـى دهـد, و مـى گوید:((خداوند مى خواهد (با این دستورات راههاى خوشبختى و سعادت را) براى شماآشکار سازد)) (یریداللّه لیبین لکم ).
وانـگـهـى شـمـا در ایـن برنامه تنها نیستید ((و (خداوند مى خواهد شما را) به سنتهاى (صحیح ) پیشینیان رهبرى کند)) (ویهدیکم سنن الذین من قبلکم ).
علاوه بر این ((توبه شما را بپذیرد)) (ویتوب علیکم ).
و نـعمتهاى خود را که بر اثر انحرافات شما قطع شده بار دیگر به شمابازگرداند و این در صورتى است که شما از آن راههاى انحرافى که در زمان جاهلیت و قبل از اسلام داشتید, بازگردید.
در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند دانا و حکیم است )) (واللّه علیم حکیم ) ازاسرار احکام خود آگاه , و روى حکمت خود آنها را براى شما تشریع کرده است .
(آیـه 27)ـ در این آیه مجددا تاکید مى کند, که ((خدا مى خواهد شما راببخشد (و از آلودگى پاک نماید) و نعمتها و برکات را به شما بازگرداند)) (واللّه یریدان یتوب علیکم ).
((ولـى شـهوت پرستانى که در امواج گناهان غرق هستند, مى خواهند شما ازطریق سعادت بکلى مـنـحـرف شـویـد)) و همانند آنها از فرق تا قدم آلوده انواع گناهان گردید (ویرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوا میلا عظیما).
اکـنـون شـمـا فـکر کنید, آیا آن محدودیت آمیخته با سعادت و افتخار براى شمابهتر است , یا این آزادى و بى بندو بارى توام با آلودگى و نکبت و انحطاط ؟!.
ایـن آیـات در حـقـیقت به افرادى که در عصر و زمان ما نیز به قوانین مذهبى مخصوصا در زمینه مسائل جنسى ایراد مى کنند, پاسخ مى گوید, که این آزادیهاى بى قید و شرط سرابى بیش نیست و نـتیجه آن گرفتار شدن در بیراهه ها وپرتگاههاست که نمونه هاى زیادى از آن را با چشم خودمان بـه شـکـل مـتلاشى شدن خانواده ها, انواع جنایات جنسى وفرزندان نامشروع جنایت پیشه مشاهده مى کنیم .
(آیه 28)ـ در این آیه مى گوید: ((خدا مى خواهد (با دستورهاى مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن ) کار را بر شما سبک کند)) (یریداللّه ان یخفف عنکم ).
و در بیان علت آن مى فرماید: ((زیرا انسان , ضعیف آفریده شده )) (وخلق الا نسان ضعیفا).
ودر بـرابـر تـوفـان غـرایـز گـونـاگـون کـه از هر سو به او حمله ور مى شود باید طرق مشروعى براى ارضاى غرایز به او ارائه شود تا بتواند خود را از انحراف حفظ کند.
(آیه 29).
بستگى سلامت اجتماع به سلامت اقتصاد!.

ایـن آیـه در واقـع زیـربـنـاى قوانین اسلامى را در مسائل مربوط به ((معاملات ومبادلات مالى )) تشکیل مى دهد, و به همین دلیل فقهاى اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال مى کنند, آیه خـطـاب بـه افـراد با ایمان کرده و مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع ) نخورید))(ی ایها الذین آمنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ).
بـنابراین , هرگونه تجاوز, تقلب , غش , معاملات ربوى , معاملاتى که حد وحدود آن کاملا مشخص نباشد, خرید و فروش اجناسى که فایده منطقى و عقلایى در آن نباشد, خرید و فروش وسایل فساد و گناه , همه در تحت این قانون کلى قراردارد.
در جمله بعد به عنوان یک استثنا مى فرماید: ((مگر این که (تصرف شما دراموال دیگران از طریق ) تجارتى باشد که با رضایت شما انجام مى گیرد)) (الا ان تکون تجارة عن تراض منکم ).
در پایان آیه , مردم را از قتل نفس باز مى دارد و ظاهر آن به قرینه آخرین جمله آیه نهى از خودکشى و انـتـحـار است , مى فرماید: ((و خودکشى نکنید, خداوند نسبت به شما مهربان است )) (ولا تقتلوا انفسکم ان اللّه کان بکم رحیما).
در حقیقت قرآن با ذکر این دو حکم پشت سر هم اشاره به یک نکته مهم اجتماعى کرده است و آن ایـن که اگر روابط مالى مردم براساس صحیح استوار نباشدو اقتصاد جامعه به صورت سالم پیش نـرود و در امـوال یکدیگر به ناحق تصرف کنند, جامعه گرفتار یک نوع خودکشى و انتحار خواهد شـد, و عـلاوه بـر ایـن کـه انـتـحـارهـاى شـخصى افزایش خواهد یافت , انتحار اجتماعى هم از آثار ضمنى آن است .
(آیـه 30)ـ در این آیه به مجازات کسانى که از قوانین الهى سرپیچى کنند اشاره کرده و مى فرماید: ((و هـر کـس ایـن عـمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد (و خود را آلوده خوردن اموال دیگران به ناحق سازد ویا دست به انتحار وخودکشى زند, نه تنها به آتش این جهان مى سوزد بلکه ) در آتش قهر و غضب پروردگار (نیز) خواهدسوخت )) (ومن یفعل ذلک عدوانا وظلما فسوف نصلیه نارا).
در پایان آیه مى فرماید: ((و این کار براى خدا آسان است )) (وکان ذلک على اللّه یسیرا).
(آیه 31) ـ.
گناهان کبیره و صغیره !.

ایـن آیـه بـا صراحت مى گوید: ((اگر گناهان کبیره اى که از آن نهى شده ترک گویید گناهان کـوچـک شـما را مى پوشانیم و مى بخشیم و در جایگاه نیکویى شما راوارد مى کنیم )) (ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم وندخلکم مدخلا کریما).
از ایـن تعبیر استفاده مى شود که گناهان بر دو دسته اند, دسته اى که قرآن نام آنها را ((کبیره )) و دسـته اى که نام آنها را ((سیئة )) گذاشته است , و در آیه 32 سوره نجم به جاى ((سیئة )) تعبیر به ((لمم )) نموده است , و در آیه 49 سوره کهف در برابر کبیره ,((صغیره )) را ذکر فرموده است .
((کبیره )) هر گناهى است که از نظر اسلام بزرگ و پراهمیت است , و نشانه اهمیت آن مى توانداین بـاشـد کـه در قرآن مجید, تنها به نهى از آن قناعت نشده , بلکه به دنبال آن تهدید به عذاب دوزخ گردیده است , مانند قتل نفس و رباخوارى و زنا وامثال آنها.
الـبـتـه گـنـاهـان ((صغیره )) در صورتى صغیره هستند که تکرار نشوند و علاوه بر آن به عنوان بى اعتنایى و یا غرور و طغیان و کوچک شمردن گناه انجام نگیرند.
آیـه 32ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه چنین نقل شده که : ام سلمه (یکى از همسران پیامبر) به پیامبر(ص ) عرض کرد: ((چرا مردان به جهاد مى روند و زنان جهاد نمى کنند ؟ و چرا براى ما نصف مـیـراث آنـهـا مـقرر شده ؟ اى کاش ما هم مردبودیم و همانند آنها به جهاد مى رفتیم , و موقعیت اجتماعى آنها را داشتیم )).
آیه نازل گردید و به این سؤالات و مانند آن پاسخ گفت .
تـفسیر: تفاوت سهم ارث مردان و زنان براى جمعى از مسلمانان به صورت یک سؤال در آمده بود, آنـها گویا توجه نداشتند که این تفاوت به خاطر آن است که هزینه زندگى , عموما بر دوش مردان مـى بـاشد, و زنان از آن معافند, به علاوه هزینه خود آنها نیز بر دوش مردان است , و همان طور که سابقا اشاره شد سهمیه زنان عملادو برابر مردان خواهد بود, لذا آیه شریفه مى گوید: ((برتریهایى را کـه خـداوند براى بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر قائل شده هرگز آرزو نکنید)) (ولا تتمنوا مافضل اللّه به بعضکم على بعض ).
زیرا این تفاوتها هرکدام اسرارى دارد که از شما پوشیده و پنهان است .
الـبته نباید اشتباه کرد که آیه اشاره به تفاوتهاى واقعى و طبیعى مى کند نه تفاوتهاى ساختگى که بر اثر ((استعمار)) و ((استثمار)) طبقاتى به وجود مى آید.
لـذا بـلافـاصـلـه مـى فرماید: ((مردان و زنان هرکدام بهره اى از کوششها و تلاشها وموقعیت خود دارند)) (للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنسا نصیب مما اکتسبن ).
خواه موقعیت طبیعى باشد (مانند تفاوت دو جنس مرد و زن با یکدیگر) و یاتفاوت به خاطر تلاشها و کوششهاى اختیارى .
سپس مى فرماید: ((به جاى آرزو کردن این گونه تفاوتها, از فضل خدا و لطف وکرم او تمنا کنید که به شما از نعمتهاى مختلف و موقعیتها و پاداشهاى نیک ارزانى دارد)) (واسئلوا اللّه من فضله ) و در نتیجه افرادى خوشبخت و سعادتمند باشید.
و در پایان مى فرماید: ((چون خداوند به همه چیز داناست )) (ان اللّه کان بکل شى علیما).
و مـى دانـد براى نظام اجتماعى چه تفاوتهایى از نظر طبیعى و یا حقوقى لازم است , و نیز از اسرار درون مردم باخبر است و مى داند چه افرادى آرزوهاى نادرست در دل مى پرورانند و چه افرادى به آنچه مثبت و سازنده است مى اندیشند.
(آیه 33)ـ بار دیگر قرآن در این آیه به مسائل ارث بازگشته و مى گوید: ((براى هر کس (اعم از زن و مـرد) وارثـانى قرار دادیم که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند)) (ولکل جعلنا موالى مما ترک الولدان والا قربون ).
سـپـس اضـافه مى کند: ((کسانى که با آنها پیمان بسته اید, نصیب و سهم آنها رااز ارث بپردازید)) (والذین عقدت ایمانکم فتوهم نصیبهم ).
در بـاره ((هم پیمانها))یى که باید سهم ارث آنها را پرداخت آنچه به مفهوم آیه نزدیکتر است همان پیمان ((ضمان جریره )) مى باشد که قبل از اسلام وجود داشت ,و آن چنین بود که : ((دو نفر با هم قرار مى گذاشتند که در کارها ((برادر وار)) به یکدیگرکمک کنند, و در برابر مشکلات , یکدیگر را یارى نمایند و به هنگامى که یکى از آنهااز دنیا برود, شخصى که بازمانده از وى ارث ببرد اسلام این ((پـیـمـان دوسـتـى )) وبـرادرى را بـه رسـمـیـت شناخت , ولى تاکید کرد که ارث بردن چنین هم پیمانى منحصرا در زمانى است که خویشاوندى براى میت وجود نداشته باشد.
سـپس در پایان آیه مى فرماید: اگر در دادن سهام صاحبان ارث کوتاهى کنید ویا حق آنها را کاملا ادا نـمایید در هر حال خدا آگاه است ((زیرا خداوند شاهد و ناظر برهر کار و هر چیزى مى باشد)) (ان اللّه کان على کل شى شهیدا).
(آیه 34).
سرپرستى در نظام خانواده .

خانواده یک واحد کوچک اجتماعى است و همانند یک اجتماع بزرگ بایدرهبر و سرپرست واحدى داشـتـه بـاشـد, زیـرا رهبرى و سرپرستى دسته جمعى که زن و مرد مشترکا آن را به عهده بگیرند مفهومى ندارد در نتیجه مرد یا زن یکى باید((رئیس )) خانواده و دیگرى ((معاون )) و تحت نظارت او باشد, قرآن در اینجا تصریح مى کند که مقام سرپرستى باید به مرد داده شود, مى گوید: ((مردان سرپرست ونگهبان زنانند)) (الرجال قوامون على النس).
الـبـتـه مـقصود از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدى نیست , بلکه منظوررهبرى واحد منظم با توجه به مسؤولیتها و مشورتهاى لازم است .
جمله بعد که دو بخش است در قسمت اول مى فرماید: ((این سرپرستى به خاطر برتریهایى است که (از نـظـر نـظام اجتماع ) خداوند براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است )) (بما فضل اللّه بعضهم على بعض ).
                    
و در قـسـمـت دوم مـى فـرمـاید: ((و نیز این سرپرستى به خاطر تعهداتى است که مردان در مورد پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (وبما انفقوامن اموالهم ).
سپس اضافه مى کند که زنان در برابر وظایفى که در خانواده به عهده دارند به دو دسته اند:.
دسـتـه اول : ((و زنـان صـالـح , زنانى هستند که متواضعند و در غیاب (همسرخود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده ,مى کنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اللّه ).
یعنى مرتکب خیانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظشخصیت شوهر و اسرار خانواده در غیاب او نمى شوند, و وظایف و مسؤولیتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
دسـتـه دوم : زنـانـى هستند که از وظایف خود سرپیچى مى کنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنها دیده مى شود, مردان در مقابل این گونه زنان وظایفى دارند که بایدمرحله به مرحله اجرا گردد, در مـرحـلـه اول مى فرماید: ((زنانى را که از طغیان وسرکشى آنها مى ترسید پند و اندرز دهید)) (واللا تى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
در مـرحـلـه دوم مـى فـرماید: ((در صورتى که اندرزهاى شما سودى نداد, دربستر از آنها دورى کنید)) (واهجروهن فى المضاجع ).
و در مـرحـلـه سـوم : در صورتى که سرکشى و پشت پا زدن به وظایف ومسؤولیتها از حد بگذرد و هـمـچـنان در راه قانون شکنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند, نه اندرزها تاثیر کند, و نه جدا شـدن در بـستر, و کم اعتنایى نفعى نبخشد, وراهى جز ((شدت عمل )) باقى نماند ((آنها را تنبیه بدنى کنید)) (واضربوهن ).
مسلم است که اگر یکى از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفه خود اقدام کند مرد حق ندارد بهانه گیرى کرده , در صدد آزار زن برآید, لذا به دنبال این جمله مى فرماید: ((پس اگر آنها از شما اطاعت کردند, راهى براى تعدى بر آنهامجویید)) (فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ).
و در پایان آیه مجددا به مردان هشدار مى دهد که از موقعیت سرپرستى خوددر خانواده سؤاستفاده نـکـنـنـد و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرتهاست بیندیشند ((زیرا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است )) (ان اللّه کان علیا کبیرا).
(آیه 35).
محکمه صلح خانوادگى !.

در این آیه اشاره به مساله بروز اختلاف و نزاع میان دو همسر کرده , مى گوید:((و اگر از جدایى و شـکـاف میان آنان (دو همسر) بیم داشته باشید یک داور ازخانواده شوهر, و داورى از خانواده زن انـتـخـاب کـنـید)) تا به کار آنان رسیدگى کنند(وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله وحکما من اهلها).
سـپـس مى فرماید: ((اگر این دو داور (با حسن نیت و دلسوزى وارد کار شوند و)هدفشان اصلاح مـیـان دو همسر بوده باشد, خداوند کمک مى کند و به وسیله آنان میان دو همسر الفت مى دهد)) (ان یریدا اصلاحا یوفق اللّه بینهما).
و بـراى این که به داوران هشدار دهد که حسن نیت به خرج دهند در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند (از نیت آنها) با خبر و آگاه است )) (ان اللّه کان علیما خبیرا).
محکمه صلح خانوادگى .

که در آیه فوق به آن اشاره شده یکى از شاهکارهاى اسلام است این محکمه امتیازاتى دارد که سایر محاکم فاقد آن .
هستند, از جمله :.
1ـ در مـحـیـط خـانواده نمى توان تنها با مقیاس خشک قانون و مقررات بى روح گام برداشت , لذا دسـتـور مـى دهد که داوران این محکمه کسانى باشند که پیوندخویشاوندى به دو همسر دارند و مى توانند عواطف آنها را در مسیر اصلاح تحریک کنند.
2ـ در مـحـاکم عادى قضایى طرفین دعوا مجبورند براى دفاع از خود, هرگونه اسرارى که دارند فاش سازند مسلم است که اگر زن و مرد در برابر افراد بیگانه واجنبى اسرار زناشویى خود را فاش سـازند احساسات یکدیگر را چنان جریحه دارمى کنند که اگر به اجبار به منزل و خانه باز گردند, دیگر از آن صمیمیت و محبت سابق خبرى نخواهد بود.
3ـ داوران در مـحـاکم معمولى , در جریان اختلافات غالبا بى تفاوتند درحالى که در محکمه صلح فامیلى حکمین نهایت کوشش را به خرج مى دهند که صلح و صمیمت در میان این دو برقرار شود و به اصطلاح آب رفته , به جوى باز گردد!.
4ـ از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه چـنـین محکمه اى هیچ یک از مشکلات و هزینه هاى سرسام آور و سرگردانى محاکم معمولى را ندارد.
(آیـه 36)ـ در این آیه یک سلسله از حقوق اعم از حق خدا و بندگان و آداب معاشرت با مردم بیان شده است , و روى هم رفته ده دستور از آن استفاده مى شود.
1ـ نـخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترک شرک وبت پرستى که ریشه اصلى تمام برنامه هاى اسلامى است مى کند, دعوت به توحیدو یگانه پرستى روح را پاک , و نیت را خالص , و اراده را قـوى , وتـصمیم را براى انجام هر برنامه مفیدى محکم مى سازد, و از آنجا که آیه بیان یک رشته از حقوق اسلامى است , قبل از هر چیز اشاره به حق خداوند بر مردم کرده , مى گوید: ((و خدا رابپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید)) (واعبدواللّه ولا تشرکوا به شیئا).
2ـ سپس مى گوید: ((و به پدر و مادر نیکى کنید)) (وبالوالدین احسانا).
حق پدر و مادر از مسائلى است که در قرآن مجید زیاد روى آن تکیه شده وکمتر موضوعى است که این قدر مورد تاکید واقع شده باشد, و در چهار مورد ازقرآن , بعد از توحید قرار گرفته است .
3ـ ((همچنین به خویشاوندان )) نیکى کنید (وبذى القربى ).
ایـن مـوضـوع نیز از مسائلى است که در قرآن تاکید فراوان در باره آن شده است , گاهى به عنوان ((صله رحم )), و گاهى به عنوان ((احسان و نیکى به خویشاوندان )).
4ـ سـپـس اشـاره بـه حقوق ((ایتام )) کرده , و افراد با ایمان را توصیه به نیکى درحق ((یتیمان )) مـى کـنـد (والیتامى ) زیرا در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون همیشه کودکان یتیمى وجود دارنـد کـه فـرامـوش کـردن آنـها نه فقط وضع آنان را به خطرمى افکند, بلکه وضع اجتماع را نیز به خطر مى اندازد.
5ـ بعد از آن حقوق ((مستمندان )) را یادآورى مى کند (والمساکین ).
زیـرا در هـر اجتماعى افرادى معلول و از کار افتاده و مانند آن وجود دارند که فراموش کردن آنها برخلاف تمام اصول انسانى است .
6ـ سـپس توصیه به نیکى در حق ((همسایگان نزدیک )) مى کند (والجار ذى القربى )7ـ سپس در باره ((همسایگان دور)) سفارش مى کند (والجار الجنب ).
((حـق هـمـسـایـگـى )) در اسـلام بـه قدرى اهمیت دارد که در وصایاى معروف امیرمؤمنان (ع ) مى خوانیم : مازال (رسول اللّه ) یوصى بهم حتى ظننا انه سیورثهم :((آنقدر پیامبر(ص ) در باره آنها سفارش کرد, که ما فکر کردیم شاید دستور دهدهمسایگان از یکدیگر ارث ببرند)).
در حدیث دیگرى از پیامبر(ص ) نقل شده که در یکى از روزها سه بار فرمود:واللّه لا یؤمن : ((به خدا سوگند چنین کسى ایمان ندارد)).
یـکـى پـرسـیـد چه کسى ؟ پیامبر(ص ) فرمود: الذى لا یامن جاره بوائقه : ((کسى که همسایه او از مزاحمت او در امان نیست ))!.
8ـ سـپس قرآن در باره کسانى که با انسان دوستى و مصاحبت دارند, توصیه مى کرده , مى فرماید: ((و به دوست و همنشین )) نیکى کنید (والصاحب بالجنب ).
البته ((صاحب بالجنب )) معنایى وسیعتر از دوست و رفیق دارد, به این ترتیب آیه یک دستور جامع و کلى براى حسن معاشرت نسبت به تمام کسانى که با انسان ارتباط دارند مى باشد, اعم از دوستان واقعى , و همکاران , و همفسران , و مراجعان ,و شاگردان , و مشاوران , و خدمتگذاران .
9ـ دسـتـه دیـگـرى که در اینجا در باره آنها سفارش شده , کسانى هستند که درسفر و بلاد غربت احتیاج پیدا مى کنند و با این که ممکن است در شهر خود افرادمتمکنى باشند, در سفر به علتى وا مى مانند مى فرماید: ((و واماندگان )) (وابن السبیل ).
10ـ در آخـرین مرحله توصیه به نیکى کردن نسبت به بردگان کرده ,مى فرماید: ((و بردگانى که مالک آنها هستید)) (وما ملکت ایمانکم ).
در حـقـیقت آیه با حق خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم مى گردد و تنهااین آیه نیست که در آن در باره بردگان توصیه شده , بلکه در آیات مختلف دیگر نیزدر این زمینه بحث شده است .
در پـایان آیه هشدار مى دهد و مى گوید: ((خداوند افراد متکبر و فخرفروش رادوست نمى دارد)) (ان اللّه لایحب من کان مختالا فخورا).
به این ترتیب هر کس از فرمان خدا سرپیچى کند و به خاطر تکبر, از رعایت حقوق خویشاوندان , پدر و مـادر, یتیمان , مسکینان , ابن السیبیل و دوستان سر باززند محبوب خدا و مورد لطف او نیست و هر کس که مشمول لطف او نباشد از هرخیر و سعادتى محروم است .
(آیه 37).
انفاقهاى ریایى و الهى !.

ایـن آیه در حقیقت , دنباله آیات پیش و اشاره به افراد متکبر و خودخواه است ((آنها کسانى هستند کـه (نـه تـنـهـا خودشان از نیکى کردن به مردم ) بخل مى ورزند, بلکه مردم را نیز به بخل دعوت مى کنند)) (الذین یبخلون ویامرون الناس بالبخل ).
علاوه بر این سعى دارند ((آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت ) خود به آنان داده کتمان کنند)) مبادا افراد اجتماع از آنها توقعى پیدا کنند (ویکتمون ما آتیهم اللّه من فضله ).
سـپس سرانجام و عاقبت کار آنها را چنین بیان مى کند که : ((ما براى کافران عذاب خوارکننده اى مهیا ساخته ایم )) (واعتدنا للکافرین عذابا مهینا).
شـایـد سـر تـعبیر به ((کافرین )) آن باشد که ((بخل )) غالبا از کفر سرچشمه مى گیرد, زیرا افراد بـخـیـل , در واقـع ایمان کامل به مواهب بى پایان پروردگار نسبت به نیکوکاران ندارند, و این که مى گوید: ((عذاب آنها خوارکننده است )) براى این است که جزاى ((تکبر)) و ((خود برتربینى )) را از این راه ببینند.
(آیـه 38)ـ در ایـن آیـه بـه یکى دیگر از صفات متکبران خودخواه اشاره کرده ,مى فرماید: ((و آنها کسانى هستند که اموال خود را براى نشان دادن به مردم (و کسب شهرت و مقام ) انفاق مى کنند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند)) (والذین ینفقون اموالهم رئا الناس ولا یؤمنون باللّه ولا بالیوم الا خر).
و از آنـجا که هدف آنها جلب رضایت خالق نیست بلکه خدمت به خلق است , دائمادر این فکرند که چـگونه انفاق کنند تا بیشتر بتوانند از آن بهره بردارى به سود خودنموده , و موقعیت خود را تثبیت کنند.
آنها شیطان را دوست و رفیق خود انتخاب کردند ((و کسى که شیطان قرین اوست بدقرینى براى خود انتخاب کرده )) و سرنوشتى بهتر از این نخواهد داشت (ومن یکن الشیطان له قرینا فسا قرینا).
از ایـن آیـه اسـتـفـاده مى شود که رابطه ((متکبران )) با ((شیطان و اعمال شیطانى ))یک رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهى .
(آیـه 39)ـ در ایـن آیه به عنوان اظهار تاسف به حال این عده مى فرماید: ((چه مى شد اگر آنها (از ایـن بیراهه ها باز مى گشتند و) ایمان به خدا و روز رستاخیزمى آوردند و از مواهبى که خداوند در اخـتـیار آنها گذاشته با اخلاص نیت و فکر پاک به بندگان خدا مى دادند)) و از این راه براى خود کسب سعادت و خوشبختى دنیا وآخرت مى کردند (وماذا علیهم لو آمنوا باللّه والیوم الا خر وانفقوا مما رزقهم اللّه ).
((و در هر حال خداوند از نیات و اعمال آنها باخبر است )) و بر طبق آن به آنهاجزا و کیفر مى دهد)) (وکان اللّه بهم علیما).
(آیـه 40)ـ این آیه به افراد بى ایمان و بخیل که حال آنها در آیات قبل گذشت مى گوید: ((خداوند حتى به اندازه سنگینى ذره اى ستم نمى کند)) (ان اللّه لا یظلم مثقال ذرة ).
((ذره )) در اصل به معنى مورچه هاى بسیار کوچکى است که به زحمت دیده مى شود, ولى تدریجا به هر چیز کوچکى ذره گفته شده است , و امروز به ((اتم )) که کوچکترین جز اجسام است نیز ذره گـفته مى شود و از آنجا که ((مثقال )) به معنى ((سنگینى )) است , تعبیر ((مثقال ذرة )) به معنى سنگینى یک جسم فوق العاده کوچک مى باشد.
سپس اضافه مى کند, خداوند نه تنها ستم نمى کند, بلکه ((اگر کار نیکى انجام شود آن را مضاعف مـى نـماید, و پاداش عظیم از طرف خود در برابر آن مى دهد))(وان تک حسنة یضاعفها ویؤت من لدنه اجرا عظیما).
چرا خداوند ظلم نمى کند ؟!.

از آنجا که ظلم و ستم معمولا یا بر اثر جهل است و یا احتیاج و یا کمبودهاى روانى , کسى که نسبت به همه چیز و همه کس عالم و از همه بى نیاز و هیچ کمبودى در ذات مقدس او نیست , ظلم کردن در باره او ممکن نیست نه این که نمى تواند ظلم کند, بلکه در عین توانایى به خاطر این که حکیم و عالم است از ظلم کردن ,خوددارى مى نماید.
(آیـه 41)ـ در تـعقیب آیات گذشته که در مورد مجازاتها و پاداشهاى بدکاران و نیکوکاران سخن مـى گـفـت , ایـن آیه اشاره به مساله شهود و گواهان رستاخیز کرده ,مى گوید: ((حال این افراد چـگـونـه خـواهد بود آن روز که براى هر امتى گواهى براعمال آنها مى آوریم و تو را گواه بر آنان خواهیم آورد)) (فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید وجئنابک على هؤلا شهیدا).
و بـه ایـن تـرتـیب علاوه بر گواهى اعضاى پیکر آدمى , و گواهى زمینى که بر آن زیست کرده , و گـواهـى فـرشـتگان خدا بر اعمال او, هر پیامبرى نیز گواه اعمال امت خویش است , و بدکاران با وجـود ایـن همه گواه چگونه مى توانند حقیقتى را انکارکنند و خود را از کیفر اعمال خویش دور دارند.
(آیه 42)ـ در این آیه به نتیجه اعمال آنها اشاره کرده , مى گوید: ((در آن روزآنها که کافر شدند, و بـا فـرسـتـاده پروردگار به مخالفت برخاستند (دادگاه عدل خدا رامى بینند و شهود و گواهان غیرقابل انکارى در این دادگاه مشاهده مى کنند, آن چنان از کار خود پشیمان مى شوند که ) آرزو مى کنند اى کاش خاک بودند و با خاکهاى زمین یکسان مى شدند)) (یومئذ یود الذین کفروا وعصوا الـرسـول لـو تـسوى بهم الا رض ) ((و در آن روز (با آن همه گواهان ) سخنى را نمى توانند از خدا پنهان کنند))(ولا یکتمون اللّه حدیثا).
زیرا با آن همه شهود و گواهان , راهى براى انکار نیست .
(آیه 43).
چند حکم فقهى !.

از این آیه چند حکم اسلامى استفاده مى شود:
1ـ.
باطل بودن نماز در حال مستى :.

آیـه شـریـفـه مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! در حال مستى به نمازنزدیک نشوید, تا بدانید چه مى گویید)) (ی ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوة وانتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون ).
فـلـسـفـه آن هـم روشـن است , زیرا نماز گفتگوى بنده و راز و نیاز او با خداست وباید در نهایت هوشیارى انجام گردد و افراد مست از این مرحله دور و بیگانه اند.
2ـ.
باطل بودن نماز در حال جنابت :.

هـمـان گـونه که قرآن مى گوید: ((و همچنین هنگامى که جنب هستید)) به نمازنزدیک نشوید (ولا جنبا).
سپس استثنایى براى این حکم بیان فرموده , مى گوید: ((مگر این که مسافرباشید)) و در مسافرت گـرفتار بى آبى شوید (الا عابرى سبیل ) که در این حال نمازخواندن به شرط تیمم که در ذیل آیه خواهد آمد جایز است .
3ـ سـپـس در مـورد جـواز نـمـاز خواندن و یا عبور از مسجد مى فرماید: ((تاغسل کنید)) (حتى تغتسلوا).
4ـ.
تیمم براى معذورین ـ.

در جـمـلـه بعد که در حقیقت تمام موارد تشریع تیمم جمع است , نخست به موردى که آب براى بـدن ضـرر داشـتـه بـاشد اشاره کرده و مى فرماید: ((و اگر بیمارباشید و یا در سفر)) (وان کنتم مرضى او على سفر).
و یا ((هنگامى که یکى از شما از قضاى حاجت برگشت و یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید)) (او ج احد منکم من الغائط او لـمستم النس).
((و در این حال آب براى وضو یا غسل نیابید)) (فلم تجدوا م).
((در این موقع با خاک پاکیزه اى تیمم کنید)) (فتیمموا صعیدا طیبا).
در جمله بعد طرز تیمم را بیان فرموده , مى گوید: ((سپس صورت و دستهاى خود را مسح کنید)) (فامسحوا بوجوهکم وایدیکم ).
در پایان آیه اشاره به این حقیقت مى کند که دستور مزبور, یک نوع تسهیل وتخفیف براى شماست ((چون خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (ان اللّه کان عفواغفورا).
(آیـه 44)ـ در ایـن آیـه خـداوند با تعبیرى حاکى از تعجب به پیامبر خود,خطاب مى کند که : ((آیا ندیدى جمعیتى که بهره اى از کتاب آسمانى را در اختیارداشتند, (اما به جاى این که با آن , هدایت و سعادت براى خود و دیگران بخرند)هم براى خود گمراهى خریدند هم مى خواهند شما گمراه شوید)) (الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یشترون الضلالة ویریدون ان تضلوا السبیل ).
و بـه ایـن تـرتـیب آنچه وسیله هدایت خود و دیگران بود بر اثر سؤنیاتشان تبدیل به وسیله گمراه شـدن و گـمـراه کـردن گشت , چرا که آنها هیچ گاه دنبال حقیقت نبودند, بلکه به همه چیز با عینک سیاه نفاق و حسد و مادیگرى مى نگریستند.
(آیـه 45)ـ در ایـن آیـه مى فرماید: اینها اگرچه در لباس دوست , خود را جلوه مى دهند, دشمنان واقعى شما هستند ((و خداوند از دشمنان شما آگاهتر است ))(واللّه اعلم باعدائکم ).
چه دشمنى از آن بالاتر که با سعادت و هدایت شما مخالفند, گاهى به زبان خیرخواهى و گاهى از طریق بدگویى و هر زمان به شکلى به دنبال تحقق بخشیدن به اهداف شوم خود هستند.
ولى شما هرگز از عداوت آنها وحشت نکنید, شما تنها نیستید ((همین قدرکافى است که خداوند رهبر و ولى شما باشد و کافى است که خدا یاور شما باشد))(وکفى باللّه ولیا وکفى باللّه نصیرا).
(آیه 46).
گوشه دیگرى از اعمال یهود!.

ایـن آیـه بـه دنـبال آیات قبل , صفات جمعى از دشمنان اسلام را تشریح مى کندو به گوشه اى از اعمال آنها اشاره مى نماید.
یـکـى از کـارهـاى آنها, تحریف حقایق و تغییر چهره دستورهاى خداوند بوده است , آیه مى فرماید: ((جـمـعـى از یهودیان سخنان را از محل خود تحریف مى نمایند)) (من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ).
ایـن تـحـریـف مـمکن است جنبه لفظى داشته باشد و یا جنبه معنوى و عملى ,اما جمله هاى بعد مـى رسـانـد کـه مـنـظـور از تـحـریف در اینجا همان تحریف لفظى وتغییر عبارت است زیرا آنها مى گویند: ((ما شنیدیم و مخالفت کردیم )) ! (ویقولون سمعنا وعصینا).
یـعـنـى , بـه جاى این که بگویند: سمعنا واطعنا ((شنیدیم و فرمانبرداریم ))مى گویند شنیدیم و مخالفیم .
و بـعـد اشـاره بـه قـسمت دیگرى از سخنان عداوت آمیز و آمیخته با جسارت و بى ادبى آنها کرده , مـى گـوید: آنها مى گویند: ((بشنو که هرگز نشنوى )) (واسمع غیر مسمع )علاوه بر این از روى سخریه مى گفتند: (را عنا).
توضیح این که : مسلمانان راستین در آغاز دعوت پیامبر(ص ) براى این که بهترسخنان او را بشنوند و بـه دل بسپارند در برابر پیامبر(ص ) این جمله را مى گفتند: راعنا;Šیعنى , ما را مراعات کن و به ما مهلت بده !.
ولـى ایـن دسـتـه از یـهود این جمله را دستاویز قرار داده و آن را مقابل حضرت تکرار مى کردند و مـنظورشان معنى عبرى این جمله که ((بشنو که هرگز نشنوى )) بود ویا معنى دیگر عربى آن را یعنى ((ما را تحمیق کن )) ! اراده مى کردند.
تمام اینها به منظور آن بود که ((با زبان خود حقایق را از محور اصلى بگردانندو در آیین حق طعن زنند)) (لیا بالسنتهم وطعنا فى الدین ).
امـا اگـر آنـهـا بـه جاى این همه لجاجت و دشمنى با حق و جسارت و بى ادبى ,راه راست را پیش مـى گرفتند و مى گفتند: ((ما کلام خدا را شنیدیم و از در اطاعت درآمدیم , سخنان ما را بشنو و مـا را مـراعـات کـن و به ما مهلت بده (تا حقایق را کاملادرک کنیم ) به نفع آنها بود و با عدالت و مـنـطـق و ادب کاملا تطبیق داشت )) (ولو انهم قالوا سمعنا واطعنا واسمع وانظرنا لکان خیرا لهم واقوم ).
((اما آنها بر اثر کفر و سرکشى و طغیان از رحمت خدا به دور افتاده اند (ودلهاى آنها آن چنان مرده اسـت کـه بـه ایـن زودى در بـرابر حق , زنده و بیدار نمى گردد)فقط دسته کوچکى از آنها افراد پاکدلى هستند که آمادگى پذیرش حقایق را دارند وسخنان حق را مى شنوند و ایمان مى آورند)) (ولکن لعنهم اللّه بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا ).
(آیه 47).
سرنوشت افراد لجوج !.

در دنـبال بحثى که در آیات سابق در باره اهل کتاب بود, در اینجا روى سخن را به خود آنها کرده مى فرماید: ((اى کسانى که کتاب آسمانى به شما داده شده است ایمان بیاورید به آنچه نازل کردیم (آیـات قرآن مجید) که هماهنگ است با نشانه هایى که در کتب شما در باره آن وارد شده است )) (ی ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بمانزلنا مصدقا لما معکم ).
و مسلما شما با داشتن این همه نشانه ها از دیگران سزاوارترید که به این آیین پاک بگروید.
سـپس آنها را تهدید مى کند که سعى کنید پیش از آن که گرفتار یکى از دو عقوبت شوید در برابر حـق تـسـلـیم گردید, نخست این که : ((صورتهاى شما را بکلى محو کرده (و تمام اعضایى که به وسیله آن حقایق را مى بینید و مى شنوید و درک مى کنید ازمیان برده ) سپس صورتهاى شما را به پشت سر بازگردانیم )) (من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها).
و امـا مـجـازات دوم کـه بـه آن تهدید شده اند این است که : ((آنها را از رحمت خود دور مى سازیم همان طور که اصحاب سبت را دور ساختیم )) (او نلعنهم کما لعنااصحاب السبت ) ((32)).
بـه ایـن تـرتـیب اهل کتاب با اصرار و پافشارى در مخالفت با حق عقب گرد وسقوط مى کنند و یا نابود مى شوند, منظور از ((طمس و محو و بازگرداندن به عقب ))در آیه فوق همان محو فکرى و روحى و عقب گرد معنوى است .
در پـایـان آیـه براى تاکید این تهدیدها مى فرماید: ((فرمان خدا در هر حال انجام مى شود)) و هیچ قدرتى مانع از آن نخواهد بود (وکان امراللّه مفعولا).
(آیه 48).
امیدبخش ترین آیات قرآن !.

ایـن آیـه صـریحا اعلام مى کند که همه گناهان ممکن است مورد عفو وبخشش واقع شوند, ولى ((خـداونـد (هـرگز) شرک را نمى بخشد و پایین تر از آن رابراى هرکس بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد)) (ان اللّه لا یغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشا).
ارتـبـاط ایـن آیـه با آیات سابق از این نظر است که یهود و نصارى هر یک به نوعى مشرک بودند, و قـرآن بـه وسیله این آیه به آنها اعلام خطر مى کند که این عقیده راترک گویند که گناهى است غیرقابل بخشش , سپس در پایان آیه دلیل این موضوع رابیان کرده مى فرماید: ((کسى که براى خدا شریکى قائل شود گناه بزرگى مرتکب شده است )) (ومن یشرک باللّه فقد افترى اثما عظیما).
طـبـق روایـتى که از امیرمؤمنان على (ع ) نقل شده این آیه امیدبخش ترین آیات قرآن است و افراد مـوحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم مى سازد, زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش همه گناهان را غیر از شرک بیان کرده است .
اسباب بخشودگى گناهان .

از آیات قرآن استفاده مى شود که وسائل آمرزش و بخشودگى گناه متعدداست از جمله :
1ـ تـوبـه و بـازگشت به سوى خدا که توام با پشیمانى از گناهان گذشته وتصمیم بر اجتناب از گناه در آینده و جبران عملى اعمال بد به وسیله اعمال نیک بوده باشد.
2ـ کارهاى نیک فوق العاده اى که سبب آمرزش اعمال زشت مى گردد.
3ـ شفاعت که شرح آن در ذیل آیه 48 سوره بقره گذشت .
4ـ پرهیز از گناهان ((کبیره )) که موجب بخشش گناهان ((صغیره )) مى باشد.
5ـ عفوالهى که شامل افرادى مى شود که شایستگى آن را دارند.
آیـه 49ـ شـان نـزول : یهود و نصارى براى خود امتیازاتى قائل بودند وهمان طور که در آیات قرآن نـقـل شده گاهى مى گفتند: ((ما فرزندان خداییم )) (مائده : 18)و گاهى مى گفتند: ((بهشت مـخـصـوص مـاست و غیر از ما, در آن راهى ندارد))(بقره :111) این آیه و آیه بعد نازل شد و به این پندارهاى باطل پاسخ گفت .
تفسیر:.
خودستایى ـ.

در ایـن آیـه به یکى از صفات نکوهیده اشاره شده که گریبانگیر بسیارى ازافراد و ملتها مى شود و آن خـودسـتـایـى و خویشتن را پاک نشان دادن و فضیلت براى خود ساختن است , مى گوید: ((آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى کنند)) (الم ترالى الذین یزکون انفسهم ).
سپس مى فرماید: ((خداوند هر که را بخواهد مى ستاید)) (بل اللّه یزکى من یشا).
و تـنـهـا اوسـت که از روى حکمت و مشیت بالغه بدون کم و زیاد, افراد را طبق شایستگیهایى که دارند, مدح و ستایش مى کند ((و هرگز به هیچ کس , سر سوزنى ستم نخواهد شد)) (ولا یظلمون فتیلا ).
در حـقـیـقت فضیلت چیزى است که خداوند آن را فضیلت بداند نه آنچه خودستایان براى خود از روى خودخواهى قائل مى شوند و به خویش و دیگران ستم مى کنند.
(آیـه 50)ـ در ایـن آیـه بـرتـرى طلبیها را یک نوع افترا و دروغ به خدابستن و گناه بزرگ و آشکار معرفى مى کند, مى فرماید: ((ببین این جمعیت چگونه با ساختن فضائل دروغین و نسبت دادن آنها بـه خـدا, بـه پـروردگار خویش دروغ مى بندند, آنهااگر گناهى جز همین گناه نداشته باشند, براى مجازات آنان کافى است )) (انظر کیف یفترون على اللّه الکذب وکفى به اثما مبینا).
آیـه 51ـ شـان نـزول : بعد از حادثه ((احد)) یکى از بزرگان یهود به نام ((کعب بن اشرف )) به اهل مـکه پیشنهاد کرد که سى نفر از شما و سى نفر از ما به کنار خانه کعبه برویم و شکمهاى خود را بر دیـوار خـانه کعبه بگذاریم و با پروردگار کعبه عهد کنیم که در نبرد با محمد کوتاهى نکنیم , این بـرنـامـه انـجـام شد, و پس از پایان آن , ابوسفیان رو به ((کعب )) کرده , گفت : تو مرد دانشمندى هستى و ما بیسواد و درس نخوانده ! به عقیده تو, ((ما)) و ((محمد)) کدام به حق نزدیکتریم , کعب گـفـت : آیـیـن خود را براى من کاملا تشریح کن ابوسفیان گفت : ما براى حاجیان , شتران بزرگ قـربـانـى مـى کنیم , وبه آنها آب مى دهیم , میهمان را گرامى مى داریم , و اسیران را آزاد کرده , و صله رحم به جا مى آوریم , خانه پروردگار خود را آباد نگه مى داریم , و بر گرد آن طواف مى کنیم , و ما اهل حرم خدا سرزمین مکه ایم !.
ولـى محمد قطع پیوند خویشاوندى کرده , و از حرم خدا و آیین کهن ما بیرون رفته و آیین محمد آیـیـنـى است تازه و نوپا ـکعب گفت : به خدا سوگند آیین شما ازآیین محمد بهتر است ! در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:.
سازشکاران ـ.

این آیه یکى دیگر از صفات ناپسند یهود را منعکس مى کند که آنها براى پیشبرد اهدافشان آن چنان سـازشـکارى با هر جمعیتى نشان مى دادند که حتى براى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سـجـده مـى کـردند و آنچه را که در باره عظمت اسلام و صفات پیامبر(ص ) دیده یا خوانده بودند زیـرپـا مى گذاشتند, و حتى براى خوشایند بت پرستان آیین خرافى و مملو از ننگ آنها را بر اسلام تـرجـیـح مى دادند, با این که اهل کتاب بودند وقدر مشترکشان بااسلام به مراتب بیش ازبت پرستان بـود, لـذا آیـه به عنوان تعجب مى گوید: ((آیا ندیدى کسانى را که سهمى ازکتاب خدا داشتند,اما دربـرابـر بـت سجده کردند وبه طغیانگران اظهار ایمان نمودند))(الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطاغوت ).
بـه این هم قناعت نکردند ((و در باره مشرکان مى گویند آنان از کسانى که ایمان آورده اند هدایت یافته ترند)) !(ویقولون للذین کفروا هؤلا اهدى من الذین آمنواسبیلا ).
(آیه 52)ـ در این آیه , سرنوشت این گونه سازشکاران را بیان کرده مى فرماید: ((آنها کسانى هستند کـه خـدا آنـان را از رحـمت خود دور ساخته و کسى که خدا او را از رحمت خویش دور کند, هیچ یاورى براى او نخواهى یافت )) (اولئک الذین لعنهم اللّه ومن یلعن اللّه فلن تجدله نصیرا).
(آیـه 53)ـ در تـفـسیر دو آیه قبل گفته شد که یهود به خاطر جلب توجه بت پرستان مکه گواهى دادنـد کـه بـت پـرستى قریش از خداپرستى مسلمانان بهتراست ! و حتى خود آنان در مقابل بتها سجده کردند ! در این آیه و آیه بعد این نکته یادآورى شده که قضاوت آنان به دو دلیل فاقد ارزش و اعتبار است :.
1ـ ((آیا آنها (یهود) سهمى در حکومت دارند (که بخواهند چنین داورى کنند؟) در حالى که اگر چـنین بود به مردم کمترین حق را نمى دادند)) و همه چیز را درانحصار خود مى گرفتند (ام لهم نصیب من الـملک فاذا لا یؤتون الناس نقیرا).
(آیـه 54)ـ دوم ایـن کـه : آنـهـا بر اثر ظلم و ستم و کفران نعمت , مقام نبوت وحکومت را از دست دادند, و به همین جهت مایل نیستند این موقعیت الهى به دست هیچ کس سپرده شود ((یا این که نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش ) در برابرآنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده , حسد مى ورزند)) و بـا آن گـونـه قـضـاوتـهـاى بى اساس مى خواهند آبى بر شعله هاى آتش حسد خویش بپاشند (ام یحسدون الناس على ما آتیهم اللّه من فضله ).
سـپـس مـى فرماید: چرا از اعطاى چنین منصبى به پیامبراسلام (ص ) و خاندان بنى هاشم تعجب و وحشت مى کنید و حسد مى ورزید در حالى که ((ما به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند نیز) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى دراختیارشان (پیامبران بنى اسرائیل ) قرار دادیم )) (فقد آتینا آل ابرهیم الکتاب والحکمة وآتیناهم ملکا عظیما).
امـا متاسفانه شما مردم ناخلف آن سرمایه هاى معنوى و مادى پرارزش را براثر شرارت و قساوت از دست دادید.
در روایـتى از امام صادق (ع ) مى خوانیم که در باره این آیه سؤال کردند, فرمود:نحن المحسودون : یعنى ;Š ((ماییم که مورد حسد دشمنان قرار گرفته ایم )).
زیـانهاى معنوى و مادى , فردى و اجتماعى ((حسد)) فوق العاده زیاد است که در روایات پیشوایان اسـلام بـه آن اشـاره شـده , از جـمله در حدیثى از امام صادق (ع )مى خوانیم که فرمود: ((حسد و بدخواهى از تاریکى قلب و کوردلى است و از انکارنعمتهاى خدا به افراد سرچشمه مى گیرد, و این دو (کـوردلـى و ایـراد بر بخشش خدا)دو بال کفر هستند, به سبب حسد بود که فرزند آدم در یک حسرت جاودانى فرورفت و به هلاکتى افتاد که هرگز از آن رهایى نمى یابد)).
(آیـه 55)ـ در این آیه مى گوید: ((جمعى از مردم آن زمان به کتاب آسمانى که بر آل ابراهیم نازل شـده بـود ایمان آوردند و بعضى دیگر (نه تنها ایمان نیاوردند بلکه )در راه پیشرفت آن ایجاد مانع کـردنـد و شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها کافى است )) (فمنهم من آمن به ومنهم من صد عنه وکفى بجهنم سعیرا).
هـمچنین کسانى که به این کتاب آسمانى که بر پیامبر اسلام (ص ) نازل گردیده کفر مى ورزند به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
(آیـه 56)ـ در ایـن آیـه و آیـه بـعد سرنوشت افراد با ایمان و بى ایمان تشریح شده است , در این آیه مـى گـوید: ((کسانى که به آیات ما کافر شدند به زودى آنها را درآتشى وارد مى کنیم که هرگاه پـوسـتهاى تنشان (در آن ) بریان گردد (و بسوزد)پوستهاى دیگرى را به جاى آن قرار مى دهیم تا کـیـفر (الهى ) را بچشند)) (ان الذین کفروا بیاتنا سوف نصلیهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقواالعذاب ).
البته پوستهاى جدید از همان مواد پوستهاى پیشین تشکیل مى گردد, و این نتیجه اصرار در زیر پا گذاشتن حق و عدالت و انحراف از فرمان خداست .
و در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند (نسبت به انجام این گونه مجازاتها) هم قادر و توانا و هم حکیم است )) و روى حساب کیفر مى دهد (ان اللّه کان عزیزاحکیما).
(آیه 57)ـ در آیات گذشته سخن از مجازات کافران بود, در این آیه به پاداش مؤمنان اشاره کرده , مى فرماید: ((و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند به زودى آنها را در باغهایى از بـهـشـت وارد مـى کـنـیـم کـه نهرها از زیر درختانش جارى است , همیشه در آن خواهند ماند, و هـمـسـرانـى پـاکـیـزه بـراى آنها خواهد بود, وآنان را در سایه هاى گسترده (و فرحبخش ) جاى مـى دهد)) (والذین آمنوا وعملواالصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدین فیها ابدا لهم فیها ازواج مطهرة وندخلهم ظلا ظلیلا ).
آیـه 58ـ شـان نـزول : ایـن آیـه زمانى نازل گردید که پیامبر(ص ) با پیروزى کامل وارد شهر مکه گردید, عثمان بن طلحه را که کلیددار خانه کعبه بود احضار کرد وکلید را از او گرفت , تا درون خانه کعبه را از وجود بتها پاک سازد, عباس عموى پیامبر(ص ) پس از انجام این مقصود تقاضا کرد که پیامبر(ص ) با تحویل کلید خانه خدابه او, مقام کلیددارى بیت اللّه را که در میان عرب یک مقام بـرجـسته و شامخ بود, به او بسپارد ولى پیامبر(ص ) برخلاف این تقاضا پس از تطهیر خانه کعبه از لـوث بـتـهـا درخـانه را بست و کلید را به ((عثمان بن طلحه )) تحویل داد, در حالى که آیه مورد بحث را تلاوت مى نمود.
تفسیر:.
امانت و عدالت در اسلام ـ.

ایـن آیه که یک حکم عمومى و همگانى از آن استفاده مى شود, صریحامى گوید: ((خداوند به شما فرمان مى دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید)) (ان اللّه یامرکم ان تؤدوا الا مانات الى اهلها).
در قسمت دوم آیه , اشاره به دستور مهم دیگرى شده و آن مساله ((عدالت درحکومت )) است .
آیـه مـى گوید, خداوند نیز به شما فرمان داده که : ((به هنگامى که میان مردم داورى مى کنید, از روى عدالت حکم کنید)) (واذا حکـمتم بین الناس ان تحکموابالعدل ).
سپس براى تاکید این دو فرمان مهم مى گوید: ((خداوند پند و اندرزهاى خوبى به شما مى دهد)) (ان اللّه نعما یعظکم به ).
بـاز تـاکـیـد مـى کـند و مى گوید: ((در هر حال خدا (مراقب اعمال شماست ) هم سخنان شما را مى شنود و هم کارهاى شما را مى بیند)) (ان اللّه کان سمیعا بصیرا).
روشن است ((امانت )) معنى وسیعى دارد و هرگونه سرمایه مادى و معنوى راشامل مى شود و هر مسلمانى طبق صریح این آیه وظیفه دارد که در هیچ امانتى نسبت به هیچ کس خیانت نکند, خواه صـاحـب امـانت , مسلمان باشد یاغیرمسلمان , و این در واقع یکى از مواد ((اعلامیه حقوق بشر در اسلام )) است .
حـتـى دانـشـمندان در جامعه , امانت دارانى هستند که موظفند حقایق را کتمان نکنند, فرزندان انسان نیز امانتهاى الهى هستند که نباید در تعلیم و تربیت آنان کوتاهى شود, و از آن بالاتر وجود و هستى خود انسان و تمام نیروهایى که خدا به اوداده امانت پروردگارند که انسان موظف است در حفظ آنها بکوشد.
در روایتى از امام صادق (ع ) در باره اهمیت ((امانت )) مى خوانیم که به یکى ازدوستان خود فرمود: ((اگـر قـاتـل عـلـى (ع ) امـانـتى پیش من مى گذاشت و یا از من نصیحتى مى خواست و یا با من مـشـورتـى مـى کـرد و مـن آمادگى خود را براى این اموراعلام مى داشتم , قطعا حق امانت را ادا مى نمودم )).
(آیه 59)ـ این آیه و چند آیه بعد, در باره یکى از مهمترین مسائل اسلامى , یعنى مساله رهبرى بحث مى کند و مراجع واقعى مسلمین را در مسائل مختلف دینى واجتماعى مشخص مى سازد.
نخست به مردم با ایمان دستور مى دهد, مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! اطاعت کنید خدا را)) (ی ایها الذین آمنوا اطیعواللّه ).
بدیهى است براى یک فرد با ایمان همه اطاعتها باید به اطاعت پروردگارمنتهى شود, و هر گونه رهـبـرى بـایـد از ذات پـاک او سرچشمه گیرد, و طبق فرمان اوباشد, زیرا حاکم و مالک تکوینى جهان هستى اوست , و هرگونه حاکمیت و مالکیت باید به فرمان او باشد.
در مـرحله بعد مى فرماید: ((و اطاعت کنید پیامبر خدا را)) (واطیعوا الرسول )پیامبرى که معصوم است و هرگز از روى هوى و هوس , سخن نمى گوید, پیامبرى که نماینده خدا در میان مردم است و سخن او سخن خداست , و این منصب وموقعیت را خداوند به او داده است .
                    
و در مرحله سوم مى فرماید: اطاعت کنید ((اولى الامر (اوصیاى پیامبر) را))(واولى الا مر منکم ) که ازمتن جامعه اسلامى برخاسته وحافظ دین ودنیاى مردمند.
سـپـس مـى فـرماید: ((اگر در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر(ص )ارجاع دهید اگر ایمان به پروردگار و روز بازپسین دارید, این براى شما بهتر و پایان وعاقبتش نیکوتر است )) (فان تنازعتم فى شى فردوه الى اللّه والرسول ان کنتم تؤمنون باللّه والیوم الا خر ذلک خیر واحسن تاویلا ).
((اولى الا مر)) چه کسانى هستند؟.

هـمـه مـفـسـران شـیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از ((اولى الامر))امامان معصوم مـى بـاشـند که رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى , در تمام شؤون زندگى از طرف خداوند و پیامبر(ص ) به آنها سپرده شده است , و غیر آنها را شامل نمى شود.
و الـبـتـه کـسـانى که از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگیرند, با شروط معینى اطاعت آنها لازم است نه به خاطر این که اولى الامرند, بلکه به خاطر این که نمایندگان اولى الامر مى باشند.
آیه 60ـ شان نزول : یکى از یهودیان مدینه با یکى از مسلمانان منافق اختلافى داشت , بنا گذاشتند یـک نـفـر را بـه عـنـوان داور در میان خود انتخاب کنند,مرد یهودى چون به عدالت و بى نظرى پـیامبراسلام (ص ) اطمینان داشت گفت : من به داورى پیامبر شما راضیم ولى مرد منافق یکى از بـزرگان یهود به نام ((کعب بن اشرف ))را انتخاب کرد و به این ترتیب با داورى پیامبر اسلام (ص ) مخالفت کرد.
آیه شریفه نازل شد و چنین افرادى را شدیدا سرزنش کرد.
تفسیر:.
حکومت طاغوت ـ.

ایـن آیـه در واقـع مـکـمـل آیه قبل است , زیرا در آنجا, مؤمنان را به اطاعت فرمان خدا و پیامبر و اولـوالامـر و بـه داورى طـلبیدن کتاب و سنت دعوت نمود و این آیه از اطاعت و پیروى و داورى طاغوت , نهى مى نماید.
قـرآن مـسـلـمانانى را که براى داورى به نزد حکام جور مى رفتند ملامت مى کند, مى گوید: ((آیا ندیدى کسانى را که گمان مى کنند به آنچه (از کتب آسمانى )بر تو و بر پیشینیان نازل شده ایمان آورده انـد ولـى مى خواهند طاغوت و حکام باطل را به داورى بطلبند با این که به آنها دستور داده شده به طاغوت کافر شوند)) (الم ترالى الذین یزعمون انهم آمنوا بما انزل الیک وما انزل من قبلک یریدون ان یتحاکمواالى الطاغوت وقد امروا ان یکفروا به ).
سـپـس اضـافـه مـى کند: ((مراجعه به طاغوت یک دام شیطانى است و شیطان مى خواهد آنان را گمراه کند و به بیراهه هاى دوردستى بیفکند)) (ویرید الشیطان ان یضلهم ضلالا بعیدا).
(آیه 61).
نتیجه داورى طاغوت .

بـه دنـبال نهى شدیدازمراجعه به طاغوت , و داوران جور, نتایج این گونه داوریها و دستاویزهایى که مـنـافـقـان براى توجیه کار خود به آن متشبث مى شدند, دراین آیه و دو آیه بعد مورد بررسى قرار گرفته است .
در آیه مورد بحث مى فرماید: این گونه مسلمان نماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مى روند, بـلـکـه هـنـگامى که به آنها گفته شود به سوى آنچه خداوندنازل کرده , و به سوى پیامبر بیایید, مـنـافقان را مى بینى که از (قبول دعوت ) تواعراض مى کنند)) و با اصرار روى این کار مى ایستند (واذا قیل لهم تعالوا الى ما انزل اللّه والى الرسول رایت المنافقین یصدون عنک صدودا).
یـعـنـى : مـقـاومـت و اصرار آنها در این کار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ایمان آنهاست , وگرنه بادعوت پیامبر(ص ) بیدارمى شدند وبه اشتباه خود معترف مى گشتند.
(آیـه 62)ـ باز در این آیه روى سخن به پیامبر(ص ) است , مى فرماید: ((پس چگونه موقعى که بر اثر اعـمـالشان گرفتار مصیبتى مى شوند سپس به سراغ تومى آیند)) ! (فکیف اذا اصابتهم مصیبة بما قدمت ایدیهم ثم جؤک ).
و در این موقع ((سوگند یاد مى کنند که منظور و هدف ما (از بردن داورى نزددیگران ) جز نیکى کردن و ایجاد توافق در میان (طرفین نزاع ) نبوده است )) (یحلفون باللّه ان اردنا الا احسانا وتوفیقا).
(آیـه 63)ـ ولـى خـدا در ایـن آیـه نقاب از چهره آنها کنار مى زند و این گونه تظاهرات دروغین را ابطال مى کند, و مى فرماید: ((اینها کسانى هستند که خداونداسرار درون دلهاى آنها را مى داند)) (اولئک الذین یعلم اللّه ما فى قلوبهم ).
ولـى در عـیـن حـال به پیامبر خود دستور مى دهد که : ((از مجازات آنها صرفنظرکن )) (فاعرض عنهم ).
و پیامبر(ص ) همواره با منافقان به خاطر اظهار اسلام تا آنجا که ممکن بود مدارامى کرد, زیرا مامور به ظاهر بود و جز در موارد استثنایى آنها را مجازات نمى کرد.
سپس دستور مى دهد که : ((آنها را موعظه کن و اندرز ده و با بیانى رسا (که دردل و جان آنها نفوذ کند) نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد کن )) (وعظهم وقل لهم فى انفسهم قولا بلیغا).
(آیه 64)ـ قرآن در آیات گذشته مراجعه به داوران جور را شدیدا محکوم نمود, در این آیه به عنوان تاکید مى گوید.
((مـا هـیـچ پـیامبرى را نفرستادیم مگر براى این منظور که به فرمان خدا از وى اطاعت شود)) و هیچ گونه مخالفتى نسبت به آنها انجام نگردد (وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن اللّه ).
زیـرا آنـهـا هـم رسـول و فـرستاده خدا بوده اند و هم رئیس حکومت الهى ,بنابراین , مردم موظف بوده اند هم از نظر بیان احکام خداوند و هم از نظر چگونگى اجراى آن از آنها پیروى کنند, و تنها به ادعاى ایمان قناعت نکنند.
سپس در دنباله آیه راه بازگشت را به روى گناهکاران و آنها که به طاغوت مراجعه کردند, و یا به نـحوى از انحا مرتکب گناهى شدند, گشوده و مى فرماید:((اگر آنها هنگامى که به خویش ستم کردند, به سوى تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى نمودند و پیامبر هم براى آنها طلب آمرزش مـى نـمـود, خدا را توبه پذیر ومهربان مى یافتند)) (ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جؤک فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیما).
اشـاره بـه این که فایده اطاعت فرمان خدا و پیامبر(ص ) متوجه خود شمامى شود و مخالفت با آن یـک نـوع سـتـم بـه خویشتن است زیرا زندگى مادى شما را به هم مى ریزد و از نظر معنوى مایه عقب گرد شماست .
از این آیه ضمنا پاسخ کسانى که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک مى پندارند روشن مـى شـود, زیـرا این آیه صریحا مى گوید که آمدن به سراغ پیامبر(ص ) و او را بر درگاه خدا شفیع قرار دادن , و وساطت و استغفار او براى گنهکاران مؤثر است , و موجب پذیرش توبه , و رحمت الهى است .
آیـه 65ـ شـان نـزول : ((زبیربن عوام )) که از مهاجران بود با یکى از انصار(مسلمانان مدینه ) بر سر آبـیـارى نخلستانهاى خود که در کنار هم قرار داشتند,اختلافى پیدا کرده بودند, هر دو براى حل اختلاف خدمت پیامبر(ص ) رسیدند,پیامبر نیز در میان آنها داورى کرد.
امـا ایـن مـرد انصارى به ظاهر مسلمان , از داورى عادلانه پیامبر(ص ) ناراحت شد و گفت : آیا این قـضاوت به خاطر آن بود که زبیر, عمه زاده توست ؟ ! پیامبر(ص ) ازاین سخن بسیار ناراحت شد به حدى که رنگ رخسار او دگرگون گردید, در این موقع آیه نازل شد و به مسلمانان هشدار داد.
تفسیر:.
تسلیم در برابر حق ـ.

ایـن آیـه مـکـمـل بـحث آیات قبل است و در آن خداوند سوگند یاد کرده که : ((به پروردگارت سـوگـنـد که آنها مؤمن نخواهند بود مگر این که تو را در اختلافات خود به داورى بطلبند)) و به بیگانگان مراجعه ننمایند (فلا وربک لا یؤمنون حتى یحکموک فیما شجر بینهم ).
سـپس مى فرماید: نه فقط داورى را به نزد تو آورند بلکه هنگامى که تو درمیان آنها حکمى کردى , خـواه بـه سـود آنـها باشد یا به زیان آنها, علاوه بر این که اعتراض نکنند ((در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى ننمایند و کاملا تسلیم باشند)) (ثم لا یجدوا فى انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما).
از آیه فوق در ضمن دو مطلب مهم استفاده مى شود:.
1ـ پیامبر(ص ) معصوم است , زیرا در آن دستور به تسلیم مطلق از نظر گفتار وکردار در برابر همه فرمانهاى پیامبر(ص ) داده شده .
2ـ هـرگونه اجتهاد در مقابل نص پیامبر(ص ) و اظهار عقیده در مواردى که حکم صریح از طرف خدا و پیامبر(ص ) در باره آن رسیده باشد ممنوع است .
(آیـه 66)ـ در اینجا براى تکمیل بحث گذشته در باره کسانى که از داوریهاى عادلانه پیامبر(ص ) گـاهـى احـسـاس ناراحتى مى کردند اشاره به پاره اى از تکالیف طاقت فرساى امم پیشین کرده و مـى گـویـد: مـا تکلیف شاق و مشکلى بر دوش اینهانگذاشتیم , اگر همانند بعضى از امم پیشین (مـانـند یهود که پس از بت پرستى وگوساله پرستى به آنها دستور داده شد که یکدیگر را به کفاره این گناه بزرگ به قتل برسانند ویا از وطن مورد علاقه خود بیرون روند) به اینها نیز چنین دستور سـنـگین وسختى را مى دادیم , چگونه در برابر انجام آن طاقت مى آوردند, اینها که در باره آبیارى کـردن یـک نخلستان و داورى پیامبر(ص ) نسبت به آن , تسلیم نیستند, چگونه مى توانند از عهده آزمـایشهاى دیگر درآیند ((مسلما اگر به آنان دستور مى دادیم که یکدیگر را بکشید و یا از وطن و خـانـه خـود خارج شوید, تنها عده کمى از آنها آن راانجام مى داند)) (ولو انا کتبنا علیهم ان اقتلوا انفسکم اواخرجوا من دیارکم ما فعلوه الا قلیل منهم ).
سـپـس بـه دو فـایـده انـجام دستورات الهى اشاره کرده , مى فرماید: ((اگر آنهااندرزهاى خدا و پـیامبر(ص ) را بپذیرند هم به سودشان است , و هم باعث تقویت ایمان آنهاست )) (ولو انهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیرا لهم واشد تثبیتا).
از فـرمانها و احکام الهى تعبیر به موعظه و اندرز شده , اشاره به این که این احکام چیزى نیست که به سود فرمان دهنده (خدا) بوده باشد, بلکه اندرزهایى است که به سود خود شماست .
جالب این که مى گوید: ((هر قدر انسان در مسیر اطاعت فرمان خدا گام برداردثبات و استقامت او بیشتر مى شود)) در واقع اطاعت فرمان خدا یک نوع ورزش روحى براى انسان است .
(آیـه 67)ـ در این آیه سومین فایده تسلیم و اطاعت در برابر خدا را بیان کرده , مى گوید: ((در این هـنـگـام (علاوه بر آنچه گفته شد) پاداش عظیمى از ناحیه خود نیز به آنها خواهیم داد)) (واذا لا تیناهم من لدنا اجرا عظیما).
(آیه 68)ـ و در این آیه به چهارمین نتیجه اشاره کرده , مى فرماید: ((و ما آنهارا به راه راست هدایت مى کنیم )) (ولهدیناهم صراطا مستقیما).
مـنـظور از این هدایت , الطاف تازه اى است که از طرف خداوند به صورت هدایت ثانوى و به عنوان پاداشى به این گونه افراد شایسته داده مى شود.
آیـه 69ـ شـان نـزول : در مـورد نـزول این آیه و آیه بعد نقل شده : یکى از صحابه پیامبر(ص ) به نام ((ثـوبان )) که نسبت به آن حضرت , محبت و علاقه شدیدى داشت ,روزى با حال پریشان خدمتش رسید, پیامبر(ص ) از سبب ناراحتى او سؤال نمود, درجواب عرض کرد: امروز در این فکر فرو رفته بـودم کـه فرداى قیامت اگر من اهل بهشت باشم , مسلما در مقام جایگاه شما نخواهم بود, و اگر اهل بهشت نباشم که تکلیفم روشن است , و بنابراین در هر حال از درک حضور شما محروم خواهم شد,با این حال چرا افسرده نباشم ؟!.
ایـن دو آیـه نـازل شد و به این گونه اشخاص بشارت داد که افراد مطیع پروردگاردر بهشت نیز هـمـنـشین پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود, سپس پیامبر(ص )فرمود: به خدا سوگند, ایـمـان مسلمانى کامل نمى شود مگر این که مرا از خود و پدرو مادر و همه بستگان بیشتر دوست دارد, و در برابر گفتار من تسلیم باشد.
تفسیر:.
دوستان بهشتى ـ.

در آیـات قـبل امتیازات مطعیان فرمان خدا را مى شمرد این آیه آن را تکمیل کرده , مى فرماید: ((و کـسـى که خدا و پیامبر را اطاعت کند, (در روز رستاخیز)همنشین کسانى خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنها تمام کرده )) (ومن یطع اللّه والرسول فاولئک مع الذین انعم اللّه علیهم ).
و هـمـان طـور که در سوره حمد, بیان شده است کسانى که مشمول این نعتمند,همواره در جاده مستقیم گام برمى دارند و کوچکترین انحراف و گمراهى ندارند.
سپس درتوضیح این جمله اشاره به چهار طایفه کرده , مى فرماید: ((از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان )) (من النبین والصدیقین والشهدا والصالحین ).
1ـ ((انبیا)) و فرستادگان مخصوص پروردگار که نخستین گام را براى هدایت و رهبرى مردم و دعوت به صراط مستقیم بر مى دارند.
2ـ ((راسـتـگـویان )) کسانى که هم در سخن راست مى گویند و هم با عمل وکردار صدق گفتار خـود را اثبات مى کنند و نشان مى دهند که مدعى ایمان نیستندبلکه به راستى به فرمانهاى الهى ایمان دارند.
3ـ ((شـهدا)) و کشته شدگان در راه هدف و عقیده پاک الهى , و یا افرادبرجسته اى که روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند.
4ـ ((صالحان )) و افراد شایسته و برجسته اى که با انجام کارهاى مثبت وسازنده و مفید و پیروى از اوامر انبیا به مقامات برجسته اى نائل شده اند.
در پایان مى فرماید: ((آنها رفیقهاى خوبى هستند)) (وحسن اولئک رفیقا).
از آیـه فـوق ایـن حـقیقت به روشنى استفاده مى شود که موضوع معاشران خوب و همنشینهاى با ارزش بـه قـدرى اهـمـیـت دارد که حتى در عالم آخرت براى تکمیل نعمتهاى بهشتى این نعمت بزرگ به ((مطیعان )) ارزانى مى گردد.
(آیـه 70)ـ بـراى بـیـان اهـمـیـت این امتیاز بزرگ (همنشینى با برگزیدگان )مى فرماید: ((این موهبتى از ناحیه خداست , و کافى است که خدا از حال بندگان ونیات و شایستگیهاى آنها) آگاه است )) (ذلک الفضل من اللّه وکفى باللّه علیما).
(آیه 71)ـ.
ماده باش دائمى !.

در ایـن آیـه قـرآن خـطـاب بـه عـمـوم مـسلمانان کرده و دو دستور مهم , براى حفظموجودیت اجتماعشان به آنها مى دهد.
نخست مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید ! با کمال دقت مراقب دشمن باشید مبادا غافلگیر شوید و از ناحیه آنها خطرى به شما برسد)) (ی ایهاالذین آمنواخذوا حذرکم ).
سپس دستور مى دهد که براى مقابله با دشمن از روشها و تاکتیکهاى مختلف استفاده کنید و ((در دسـتـه هـاى مـتـعدد یا به صورت اجتماع , براى دفع دشمن حرکت کنید)) (فانفروا ثبات اونفروا جمیعا).
ایـن آیـه دسـتـور جـامـع و هـمـه جانبه اى به تمام مسلمانان , در همه قرون واعصار, مى دهد که بـراى حـفـظ امنیت خود ودفاع از مرزهاى خویش , دائما مراقب باشند, و یکنوع آماده باش مادى و معنوى بطور دائم بر اجتماع آنها حکومت کند.
(آیه 72)ـ به دنبال فرمان عمومى جهاد و آماده باش در برابر دشمن که درآیه قبل بیان شد در این آیه اشاره به حال جمعى از منافقان کرده مى فرماید: ((این افراد دو چهره که در میان شما هستند با اصـرار مـى کـوشـنـد از شـرکـت در صفوف مجاهدان راه خدا خوددارى کنند)) (وان منکم لمن لیبطئن ).
((ولـى هنگامى که مجاهدان از میدان جنگ باز مى گردند و یا اخبار میدان جنگ به آنها مى رسد, در صـورتى که شکست و یا شهادتى نصیب آنها شده باشد,اینها با خوشحالى مى گویند چه نعمت بـزرگى خداوند به ما داد که همراه آنها نبودیم تا شاهد چنان صحنه هاى دلخراشى بشویم )) (فان اصابتکم مصیبة قال قد انعم اللّه على اذ لم اکن معهم شهیدا).
(آیه 73)ـ ولى اگر با خبر شوند که مؤمنان واقعى پیروز شده اند, و طبعا به غنائمى دست یافته اند, ایـنـها همانند بیگانه اى که گویا هیچ ارتباطى در میان آنها ومؤمنان برقرار نبوده از روى تاسف و حـسـرت مى گویند: ((اى کاش ما هم با مجاهدان بودیم و سهم بزرگى عاید ما مى شد))! (ولئن اصابکم فضل من اللّه لیقولن کان لم تکن بینکم وبینه مودة یا لیتنى کنت معهم فافوز فوزا عظیما).
روشـن اسـت کـسـى کـه شهادت در راه خدا را یک نوع بلا مى شمرد, و عدم درک شهادت را یک نعمت الهى مى پندارد, پیروزى و فوز عظیم و رستگارى بزرگ از نظراو چیزى جز پیروزى مادى و غنایم جنگى نخواهد بود.
(آیه 74).
آماده ساختن مؤمنان براى جهاد.

در ایـن آیه و چند آیه بعد از آن افراد با ایمان با منطق مؤثر و هیجان انگیزى دعوت به جهاد در راه خدا شده اند, در آغاز آیه مى فرماید: ((آنهایى باید در راه خداپیکار کنند که آماده اند زندگى پست جهان ماده را با زندگى ابدى و جاویدان سراى دیگر مبادله نمایند)) (فلیقاتل فى سبیل اللّه الذین یـشـرون الـحـیوة الدنیا بالا خرة )یعنى تنها کسانى مى توانند جز مجاهدان واقعى باشند که آماده چنین معامله اى گردند.
سپس در ذیل آیه مى فرماید: ((سرنوشت چنین مجاهدانى کاملا روشن است , زیرا از دو حال خارج نـیـسـت یـا شهید مى شوند و یا دشمن را در هم مى کوبندو بر او پیروز مى گردند, در هر صورت پـاداش بـزرگـى به آنها خواهیم داد)) (ومن یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما).
مـسـلما چنین سربازانى با چنین روحیه اى شکست در قاموسشان وجود نداردو در هر دو صورت خود را پیروز مى بینند, حتى دانشمندان بیگانه اى که درباره اسلام و پیروزیهاى سریع مسلمین , در زمـان پـیـامـبـر(ص ) و بـعـد از آن , بحث کرده اند,این منطق را یکى از عوامل مؤثر پیشرفت آنها دانسته اند.
(آیه 75).
استمداد از عواطف انسانى .

در آیـه قـبل از مؤمنان دعوت به جهاد شده , ولى روى ایمان به خدا ورستاخیز, و استدلال سود و زیـان تـکیه شده است , اما این آیه دعوت به سوى جهادبر اساس تحریک عواطف انسانى مى کند و مى گوید: ((چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مظلوم و بى دفاعى که در چنگال سـتـمـگـران گـرفتار شده اندمبارزه نمى کنید آیا عواطف انسانى شما اجازه مى دهد که خاموش بـاشـیـد و ایـن صـحـنـه هـاى رقـت بـار را تـمـاشـا کـنید)) ؟ (وما لکم لا تقاتلون فى سبیل اللّه والمستضعفین من الرجال والنس والولدان ).
سپس براى شعله ور ساختن عواطف انسانى مؤمنان مى گوید: ((این مستضعفان همانها هستند که مى گویند خدایا! ما را از این شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر)) (الذین یقولون ربن اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها).
و نـیز از خداى خود تقاضا مى کنند که ((ولى و سرپرستى براى حمایت ما ازطرف خود قرار بده )) (واجـعـل لـنـا مـن لدنک ولیا) ((و براى ما از طرف خود یار ویاورى تعیین فرما)) (واجعل لنا من لدنک نصیرا).
در حـقیقت آیه فوق اشاره به این است که خداوند دعاى آنها را مستجاب کرده و این رسالت بزرگ انـسـانـى را بـر عهده شما گذاشته , شما ((ولى )) و ((نصیرى ))هستید که از طرف خداوند براى حمایت و نجات آنها تعیین شده اید.
(آیـه 76)ـ در ایـن آیـه براى تشجیع مجاهدان و ترغیب آنها به مبارزه بادشمن و مشخص ساختن صـفـوف و اهداف مجاهدان , چنین مى فرماید: ((افراد باایمان در راه خدا و آنچه به سود بندگان خـداسـت پیکار مى کنند, ولى افراد بى ایمان در راه طاغوت یعنى قدرتهاى ویرانگر)) (الذین آمنوا یقاتلون فى سبیل اللّه والذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت ).
یـعـنـى در هـر حال زندگى خالى از مبارزه نیست منتها جمعى در مسیر حق وجمعى در مسیر باطل و شیطان پیکار دارند.
و به دنبال آن مى گوید: ((با یاران شیطان پیکار کنید و از آنها وحشت نداشته باشید)) (فقتلوا اولی الشیطان ).
طاغوت و قدرتهاى طغیانگر و ظالم هر چند به ظاهر بزرگ و قوى جلوه کنند,اما از درون , زبون و ناتوانند, از ظاهر مجهز و آراسته آنها نهراسید, زیرا درون آنهاخالى است و ((نقشه هاى آنها همانند قـدرتـهـایـشـان سـسـت و ضعیف است )) چون متکى به نیروى لایزال الهى نیست بلکه متکى به نیروهاى شیطانى مى باشد (ان کید الشیطان کان ضعیفا).
آیـه 77ـ شـان نـزول : از ابـن عباس نقل شده که : جمعى از مسلمانان هنگامى که درمکه بودند, و تـحـت فـشـار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند, خدمت پیامبر(ص )رسیدند و گفتند: ما قبل از اسـلام عـزیـز و محترم بودیم , اما آن عزت و احترام را ازدست دادیم , و همواره مورد آزار دشمنان قـرار داریـم , اگـر اجـازه دهـیـد با دشمن مى جنگیم تا عزت خود را باز یابیم آن روز پیامبر(ص ) فـرمـود: من فعلا مامور به مبارزه نیستم ـولى هنگامى که دستور جهاد نازل گردید بعضى از آن افـراد داغ و آتـشـیـن بـراى شـرکـت در میدان جهاد مسامحه مى کردند, آیه نازل شد و به عنوان تشجیع مسلمانان و ملامت از افراد مسامحه کار حقایقى را بیان نمود.
تفسیر:.
آنها که مرد سخنندـ.

قـرآن در اینجا مى گوید: ((راستى شگفت انگیز است حال جمعیتى که در یک موقعیت نامناسب با حـرارت و شور عجیبى تقاضا مى کردند که به آنها اجازه جهادداده شود, و به آنها دستور داده شد که فعلا خوددارى کنید و به خودسازى و انجام نماز و تقویت نفرات خود و اداى زکات بپردازید, اما هـنگامى که زمینه از هر جهت آماده شد و دستور جهاد نازل گردید, ترس و وحشت یکباره وجود آنـهـا را فـرا گرفت ,و زبان به اعتراض در برابر این دستور گشودند)) (الم تر الى الذین قیل لهم کـفـواایـدیـکـم واقیموا الصلوة وآتوا الزکوة فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة اللّه او اشد خشیة ).
آنها در اعتراض خود صریحا ((مى گفتند: خدایا چرا به این زودى دستورجهاد را نازل کردى ؟ چه خـوب بـود ایـن دسـتـور مدتى به تاخیر مى افتاد!)) و یا این که این رسالت به عهده نسلهاى آینده واگذار مى شد! (وقالوا ربنا لم کتبت علینـا القتال لولا اخرتن الى اجل قریب ).
قـرآن بـه این گونه افراد دو جواب مى دهد: نخست جوابى است که لابلاى عبارت : یخشون الناس کـخـشـیـة اللّه او اشـد خشیة گذشت یعنى آنها به جاى این که از خداى قادر قاهر بترسند از بشر ضعیف و ناتوان وحشت دارند, بلکه وحشتشان از چنین بشرى بیش از خداست !.
دیـگر این که به چنین افراد باید گفته شود به فرض این که با ترک جهاد چندروزى آرام زندگى کـنـیـد, بالاخره ((این زندگى فانى و بى ارزش است , ولى جهان ابدى براى پرهیزکاران با ارزشتر اسـت , بـه خـصـوص ایـن کـه پـاداش خـود را بـطور کامل خواهند یافت و کمترین ستمى به آنها نمى شود)) (قل متاع الدنیا قلیل والا خرة خیرلمن اتقى ولا تظلمون فتیلا ).
(آیه 78)ـ با توجه به آیات قبل و آیات بعد چنین استفاده مى شود که این آیه و آیه بعد نیز مربوط به جـمـعـیـتى از منافقان است که در صفوف مسلمانان جاى گرفته بودند, آنها از شرکت در میدان جهاد وحشت داشتندو هنگامى که دستور جهاد صادر گردید ناراحت شدند, قرآن به آنها در برابر این طرز تفکر دوپاسخ مى گوید: قل متاع الدنیا قلیل والا خرة خیر لمن اتقى .
پـاسخ دوم همان است که در این آیه مى خوانیم و آن این که فرار از مرگ چه سودى مى تواند براى شـمـا داشـته باشد! ((در حالى که در هر کجا باشید مرگ به دنبال شما مى شتابد و بالاخره روزى شـمـا را در کـام خـود فرو خواهد برد حتى اگر دربرجهاى محکم باشید)) (اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فى بروج مشیدة ).
درسـت اسـت که قلعه هاى محکم گاهى جلو مرگهاى غیرطبیعى را مى گیرندولى بالاخره چه سود؟ مرگ را بطورکلى نمى توانند از بین ببرند, چند روز دیگر مرگ طبیعى به سراغ آدمى خواهد آمد پس چه بهتر که این مرگ حتمى و اجتناب ناپذیردر یک مسیر سازنده و صحیح همچون جهاد صورت گیرد, نه بیهوده و بى اثر.
قـرآن در ذیـل هـمـین آیه به یکى دیگر از سخنان بى اساس و پندارهاى باطل منافقان اشاره کرده مـى گـوید: ((آنها هرگاه به پیروزى برسند و نیکیها و حسناتى به دست آورند مى گویند از طرف خـداسـت )) (وان تـصـبـهم حسنة یقولوا هذه من عنداللّه ) یعنى ما شایسته بوده ایم که خدا چنین مواهبى را به ما داده !.
ولى هنگامى که شکستى دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبى ببینندمى گویند: ((اینها بر اثـر سـؤ تدبیر پیامبر(ص ) و عدم کفایت نقشه هاى نظامى او بوده است )) (وان تصبهم سیئة یقولوا هذه من عندک ).
قرآن به آنها پاسخ مى گوید که از نظر یک موحد و خداپرست تیزبین ((همه این حوادث و پیروزیها و شـکـسـتها از ناحیه خداست )) که بر طبق لیاقتها و ارزشهاى وجودى مردم به آنها داده مى شود (قل کل من عنداللّه ).
و در پایان آیه به عنوان اعتراض به عدم تفکر و تعمق آنها در موضوعات مختلف زندگى مى گوید: ((پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درک کنند)) (فمال هؤلا القوم لا یکادون یفقهون حدیثا).
(آیـه 79)ـ سپس در این آیه چنین مى فرماید: ((تمام نیکیها و پیروزیها و حسناتى که به تو مى رسد از نـاحیه خداست و آنچه از بدیها و ناراحتیها و شکستها دامنگیر تومى شود از ناحیه خود توست )) ! (م اصابک من حسنة فمن اللّه وما اصابک من سیئة فمن نفسک ).
و در پـایان آیه به آنها که شکستها و ناکامیهاى خود را به پیامبر(ص ) نسبت مى دادند و به اصطلاح اثـر قـدم پـیـامبر(ص ) مى دانستند پاسخ مى گوید که : ((ما تو رافرستاده خود به سوى مردم قرار دادیـم (و خـداونـد گواه بر این مطلب است ) و گواهى او کافى است )) (وارسلناک للناس رسولا وکفى باللّه شهیدا).
(آیه 80).
سنت پیامبر همچون وحى الهى است !.

در این آیه موقعیت پیامبر(ص ) در برابر مردم و ((حسنات )) و ((سیئات )) آنان ,بیان شده است .
نـخست مى فرماید: ((هر کس اطاعت پیامبر(ص ) کند اطاعت خدا کرده است ))(من یطع الرسول فقد اطاع اللّه ).
بـنـابـرایـن اطـاعت خدا از اطاعت پیامبر(ص ) نمى تواند جدا باشد, زیرا پیامبر(ص )هیچ گامى بر خلاف خواست خداوند بر نمى دارد.
سپس مى فرماید: ((اگر کسانى سرپیچى کنند و با دستورات تو به مخالفت برخیزند مسؤولیتى در بـرابر اعمال آنها ندارى و موظف نیستى که به حکم اجبار آنهارا از هر خلافکارى باز دارى , وظیفه تـو تـبـلـیغ رسالت و امر به معروف و نهى از منکرو راهنمایى افراد گمراه و بى خبر است )) (ومن تولى فم ارسلناک علیهم حفیظا).
باید توجه داشت که این آیه یکى از روشنترین آیات قرآن است که دلیل برحجیت سنت پیامبر(ص ) و قبول احادیث او مى باشد, و هنگامى که مى بینیم پیامبر(ص ) طبق حدیث ثقلین , صریحا احادیث اهـل بـیـت (ع ) را سـند و حجت شمرده است استفاده مى کنیم که اطاعت از فرمان اهل بیت نیز از اطاعت فرمان خدا جدانیست .
(آیه 81)ـ در این آیه اشاره به وضع جمعى از منافقان و یا افرادضعیف الایمان کرده و مى گوید: آنها بـه هـنگامى که در صف مسلمانان در کنارپیغمبر(ص ) قرار مى گیرند براى حفظ منافع و یا دفع ضرر از خویش با دیگران همصداشده و اظهار اطاعت فرمان پیامبر(ص ) مى کنند ((و مى گویند با جان و دل حاضریم ازاو پیروى کنیم )) (ویقولون طاعة ).
((امـا هـنـگـامـى کـه مـردم از خـدمـت پـیـامـبر(ص ) خارج شدند, آن دسته از منافقان وافراد ضـعـیف الایمان گفته ها (و پیمانهاى خویش را به دست فراموشى مى سپارند) ودر جلسات شبانه تـصـمـیمهایى بر ضد سخنان پیغمبر(ص ) مى گیرند و خداوند آنچه رادر این جلسات مى گویند مى نویسد)) (فاذا برزوا من عندک بیت طئفة منهم غیرالذى تقول واللّه یکتب ما یبیتون ).
ولى خداوند به پیغمبرش دستور مى دهد که ((از آنها روى بگردان و ازنقشه هاى آنها وحشت نکن و هیچ گاه آنها را تکیه گاه در برنامه هاى خود قرار مده ,تنها بر خدا تکیه کن ;Š خدایى که بهترین یار و مددکار و مدافع است )) (فاعرض عنهم وتوکل على اللّه وکفى باللّه وکیلا ).
(آیه 82).
سند زنده اى بر اعجاز قرآن !.

به دنبال نکوهشهایى که در آیات قبل از منافقان به عمل آمد, در اینجا به آنهاو همه کسانى که در حـقـانـیت قرآن مجید شک و تردید دارند اشاره کرده مى فرماید:((آیا آنها در باره وضع خاص این قـرآن اندیشه نمى کنند و نتایج آن را بررسى نمى نمایند;Š این قرآن اگر از ناحیه غیر خدا نازل شده بـود حـتـما تناقض ها واختلافهاى فراوانى در آن مى یافتند, اکنون که در آن هیچ گونه اختلاف و تـنـاقض نیست باید بدانند که از طرف خداوند نازل شده است )) (افلا یتدبرون القرآن ولوکان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافا کثیرا).
بنابراین , مردم موظفند که در باره اصول دین و مسائلى همانند صدق دعوى پیامبر(ص ) و حقانیت قرآن مطالعه و بررسى کنند و از تقلید و قضاوتهاى کورکورانه بپرهیزند!.
(آیه 83).
پخس شایعات !.

درایـن آیـه بـه یـکى دیگر ازاعمال نادرست منافقان و یا افراد ضعیف الایمان اشاره کرده , مى فرماید: ((آنها کسانى هستند که هنگامى که اخبارى مربوط به پیروزى و یا شکست مسلمانان به آنان برسد, بدون تحقیق , آن را همه جا پخش مى کنند))(واذا جاهم امر من الا من او الخوف اذاعوا به ).
زیرا بسیار مى شود که این اخبار, بى اساس بوده و از طرف دشمنان به منظورهاى خاصى جعل شده و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام مى گردد.
((در حـالـى کـه اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ـکه قدرت تشخیص کافى دارندـبازگردانند, از ریـشـه هـاى مسائل آگاه خواهند شد)) (ولو ردوه الى الرسول والى اولى الا مر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم ).
و بدون جهت نه مسلمانان را گرفتار عواقب غرور ناشى از پیروزیهاى خیالى مى کردند و نه روحیه آنها را به خاطر شایعات دروغین مربوط به شکست تضعیف مى نمودند.
زیانهاى شایعه سازى و نشر شایعات .

از بـلاهـاى بـزرگى که دامنگیر جوامع مختلف مى شود و روح اجتماعى وتفاهم و همکارى را در مـیان آنها مى کشد, مساله شایعه سازى و نشر شایعات است ,بطورى که گاه یک نفر منافق مطلب نادرستى جعل مى کند و آن را به چند نفرمى گوید, و افرادى بدون تحقیق در نشر آن مى کوشند, و شـایـد شـاخ و برگهایى هم ازخودشان به آن مى افزایند, و بر اثر آن اضطراب و نگرانى در مردم ایجاد مى کنند.
گـرچه اجتماعاتى که در فشار و خفقان قرار دارند گاهى شایعه سازى و نشرشایعات را به عنوان یـک نـوع مـبارزه و یا انتقامجویى تعقیب مى کنند ولى براى اجتماعات سالم نشر شایعات زیانهاى فراوانى به بار مى آورد.
بـه همین دلیل اسلام صریحا هم با ((شایعه سازى )) مبارزه کرده و جعل و دروغ و تهمت را ممنوع مى شمارد و هم با نشر شایعات , و آیه فوق نمونه اى از آن است .
سـپـس در پـایـان آیه اشاره به این حقیقت مى کند که ((اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نمى شد (و به وسیله راهنماییهاى پروردگار از چنگال این گونه شایعات و عواقب وخیم آن نجات نـمـى یـافـتـیـد) بـسیارى از شما در راههاى شیطانى گام مى نهادید و تنها عده کمى بودند که مـى تـوانـسـتـند خود را از پیروى شیطان برکناردارند)) (ولولا فضل اللّه علیکم ورحمته لا تبعتم الشیطان الا قلیلا ).
یـعنى تنها پیامبر(ص ) و صاحبنظران و دانشمندان مو شکاف و باریک بینند که مى توانند خود را از وساوس شایعات و شایعه سازان برکنار دارند, و اما اکثریت اجتماع اگر از رهبرى صحیحى محروم بمانند گرفتار عواقب دردناک شایعه سازى ونشر شایعات خواهند شد.
آیـه 84ـ شـان نـزول : هـنگامى که ابوسفیان و لشکر قریش پیروزمندانه ازمیدان احد بازگشتند ابوسفیان با پیامبر(ص ) قرار گذاشت که در موسم بدر صغرى (یعنى بازارى که در ماه ذى القعده در سـرزمـیـن بـدر تـشـکـیـل مـى شـد) بار دیگر روبروشوند, هنگامى که موعد مقرر فرا رسید, پـیامبر(ص ) مسلمانان را دعوت به حرکت به محل مزبور کرد, ولى جمعى از مسلمانان که خاطره تلخ شکست احد را فراموش نکرده بودند شدیدا از حرکت خوددارى مى نمودند.
ایـن آیـه نازل شد و پیامبر(ص ) مسلمانان را مجددا دعوت به حرکت کرد, دراین موقع تنها هفتاد نـفـر در رکاب پیغمبر(ص ) در محل مزبور حاضر شدند, ولى ابوسفیان (بر اثر وحشتى که از روبرو شدن با سپاه اسلام داشت ) از حضور در آنجاخوددارى کرد و پیامبر(ص ) با همراهان سالم به مدینه بازگشتند.
تفسیر:.
هر کس مسؤول وظیفه خویش است ـ.

بـه دنـبـال آیـات مـربوط به جهاد, دستور فوق العاده اى در این آیه به پیامبر(ص )داده شده است , مـى فـرمـایـد: ((در راه خـدا پیکار کن , تنها مسؤول وظیفه خود هستى ,و مؤمنان را (بر این کار) تشویق نما)) (فقاتل فى سبیل اللّه لا تکلف الا نفسک وحرض المؤمنین ).
در حـقیقت آیه , یک دستور مهم اجتماعى را مخصوصا در باره رهبران در بردارد, و آن این که آنها بـایـد آنـقـدر در کـار خـود مصمم و ثابت قدم و قاطع باشند که حتى اگر هیچ کس دعوت آنها را ((لـبـیک )) نگوید, دست از تعقیب هدف مقدس خویش برندارند;Š و هیچ رهبرى تا چنین آمادگى نداشته باشد قادر به انجام رهبرى وپیشبرد اهداف خود نیست مخصوصا رهبران الهى که تکیه گاه اصلى آنها خداست ;Šخدایى که سرچشمه تمام نیروها و قدرتهاست .
و لـذا به دنبال این دستور مى فرماید: ((امید است خداوند با کوششها و تلاشهاى توحتى اگر تنها بـوده بـاشـى , قـدرت و نیروى دشمنان را درهم بشکند, زیرا قدرت اومافوق قدرتها و مجازات او مافوق مجازاتهاست )) (عسى اللّه ان یکف باس الذین کفروا واللّه اشد باسا واشد تنکیلا ).
(آیه 85).
تشویق کار نیک یا بد!.

هـمـانـطـور کـه در تفسیر آیه قبل اشاره شد, قرآن مى گوید: هر کسى در درجه اول مسؤول کار خـویـش اسـت , نـه مـسؤول کار دیگران , اما براى این که از این مطلب سؤاستفاده نشود دراین آیه مـى گوید: ((درست است که هر کسى مسؤول کارهاى خود مى باشد ولى هر انسانى که دیگرى را به کار نیک وادارد, سهمى از آن خواهدداشت ;Š و هر کس , دیگرى را به کار بدى دعوت کند بهره اى از آن خواهد داشت ))(من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها ومن یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها).
بنابراین , مسؤولیت هر کس در برابر اعمال خویش به آن معنى نیست که ازدعوت دیگران به سوى حـق و مـبـارزه بـا فـساد چشم بپوشد و روح اجتماعى اسلام راتبدیل به فردگرایى و بیگانگى از اجتماع کند, و در لاک خود فرو رود.
در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند تواناست و اعمال شما را حفظ و محاسبه کرده و در برابر حسنات و سیئات پاداش مناسب خواهد داد)) (وکان اللّه على کل شى مقیتا).
(آیه 86).
هرگونه محبتى را پاسخ گویید!.

ایـن آیـه یک حکم کلى و عمومى است در زمینه تمام تحیتها و اظهارمحبتهایى که از طرف افراد مـخـتـلف مى شود, در آغاز مى گوید: ((هنگامى که کسى به شما تحیت گوید پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لااقل بطور مساوى پاسخ گویید))(واذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منه او ردوه).
((تـحیت )) در لغت از ماده ((حیات )) و به معنى دعا براى حیات دیگرى کردن است , ولى معمولا ایـن کـلـمـه هـر نـوع اظهار محبتى را که افراد به وسیله سخن یاعمل , با یکدیگر مى کنند شامل مى شود که روشنترین مصداق آن همان موضوع سلام کردن است .
و در پایان آیه براى این که مردم بدانند چگونگى ((تحیتها)) و ((پاسخها)) وبرترى یا مساوات آنها, در هـر حد و مرحله اى , بر خداوند پوشیده و پنهان نیست مى فرماید: ((خداوند حساب همه چیز را دارد)) (ان اللّه کان على کل شى حسیبا).
(آیـه 87)ـ ایـن آیـه تـکـمـیلى براى آیات قبل و مقدمه براى آیات بعد است ;Šزیرا در آیه قبل پس از دسـتور به ((رد تحیت )) فرمود: خداوند حساب همه اعمال شما را دارد, در این آیه اشاره به مساله رسـتاخیز و دادگاه عمومى بندگان در روزقیامت کرده و آن را با مساله توحید و یگانگى خدا که رکن دیگرى از ایمان است مى آمیزد, و مى فرماید: ((خداوند, معبودى جز او نیست و بطور قطع در روز قـیـامـت شـمـا را دسته جمعى مبعوث مى کند, همان روز قیامتى که هیچ شک و تردیدى در آن نیست )) (اللّه لا اله الا هو لیجمعنکم الى یوم القیمة لا ریب فیه ).