X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

حدیث ، مؤمن - مومن

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره مؤمن - مومن - ایمان اورنده -


در ادامه مطلب

مؤ من 
قال الله الحکیم : (والله ولى المؤ منین ) (آل عمران : آیة 68) خدا دوستدار مؤ منان است .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ان المؤ من اعز من الجبل (740) همانا مومن محکم تر از کوه است .
شرح کوتاه :
مؤ من بقدرى محترم و عزیز است و به مقامت معنوى مى رسد، که در آسمانهاى او را بهتر از زمینیان مى شناسند؛ و حرمتش از کعبه بالاتر است ، و خدا قسم خورده که از همه بیشتر او را دوست دارد.
صفات مؤ من بسیار است از جمله : بر چهره اش سرور ظاهر و حزن در قلبش ‍ جاى دارد، سعه صدر دارد، دائما به کارى مشغول است ، (تنبل نیست ) هنگام بلا صبور است و وقت راحتى شاکر است ، از آنچه خدا به او روزى داده قانع مى باشد و مردم از او در آسایش هستند. زبانش از لغزش در امان و دستش به سخاوت مزین و چشمش به عطایاى حق دوخته است .


1- مؤ من کامل 
روزى امیرالمؤ منین علیه السلام از کنار عده اى که نشسته بودند عبور کرد و دید، آنها لباسهاى سفید و گران قیمت پوشیده اند، رنگ صورتشان بر افروخته است خنده آنها زیاد است و با انگشت خود هر کس را که از کنارشان رد مى شود زا مسخره مى کنند.
سپس به عده اى دیگر رسید که لاغر اندام بودند و رنگ آنها زرد بود و در هنگام سخن گفتن متواضع بودند.
حضرت تعجب کرده و خدمت پیامبر رسید و حال دو گرده متفاوت را که دید، و هر دو گروه خود را مؤ من مى دانستند نقل مى کند و مى پرسد صفت مؤ من چیست ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله سکوتى کرد و سپس فرمود: مؤ من بیست خصوصیت دارد، که اگر یکى از آنها نباشد ایمانش کامل نیست .
به نماز جماعت حاضر مى شوند، زکات را در وقت خود مى پردازند، به مستمندان رسیدگى مى کنند یتیم را نوازش مى کنند، لباسهاى پاکیزه مى پوشند، کمر به عبادت حق بسته اند راست مى گویند، به وعده خود وفا مى کنند، در امانت خیانت نمى کنند، زاهد شب و شیر روز هستند... (741)


2- مؤ من دوباره گزیده نمى شود
در جنگ بدر که در سال دوم هجرت واقع شد، یکى از سربازان دشمن به نام ابوعزة جمحى به اسارت مسلمانان در آمد، او را به مدینه محضر پیامبر آوردند، او با گریه و زارى به پیامبر صلى الله علیه و آله عرض کرد: من عیالمند هستم بر من منت بگذار و مرا آزاد کن .
پیامبر صلى الله علیه و آله او را با این شرط که بار دیگر به جنگ مسلمین نیاید آزاد ساخت . او به مکه بازگشت و در جمع کفار مى گفت : من محمد ص را مسخره کردم و گول زدم و در نتیجه مرا آزاد کرد.
تا اینکه در سال بعد در صفت مشرکان در جنگ احد شرکت کرد، پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى او را در میدان جنگ دید دعا کردند که از میدان نگریزند؛ او در این جنگ هم به اسارت مسلمانان در آمد.
به پیامبر عرض کرد: من عیالمند هستم منت بر من بگذار و مرا آزاد کن . پیامبر در پاسخ گفت : آیا ترا آزاد کنم که به مکه بروى و در جمع قریش ‍ بگوئى محمد (ص ) را فریب دادم مؤ من (742) از یک سوراخ دوباره گزیده نمى شود و سپس او را کشت (743)


3- بى اعتنایى به مؤ من کامل 
محمد بن سنان مى گوید: نزد امام رضا علیه السلام بودم ، به من فرمود: اى محمد در زمان گذشته بنى اسرائیل چهار نفر مؤ من بودند، روزى یکى از آنها به خانه دیگرى آمد و سه نفر دیگر هم در آن خانه بودند.
درب خانه را زد و غلام بیرون آمد و گفت : آقایت کجاست ؟ گفت : در خانه نیست ، آن مؤ من برگشت مولایش ساکت شد، و اعتنائى نکرد و غلام را ملامت ننمود و آن سه نفر هم به خاطر این پیش آمد ناراحت نشدند و به صحبتهاى خود ادامه دادند.
فرداى آن روز آن مؤ من نزد آن سه نفر رفت که مى خواستند به طرف کشت زار (یا باغ ) یکى از آنها بروند، سلام کرد و فرمود: مى خواهم همراه شما بیایم ؛ و همراه آنان شد آنها از پیش آمد روز گذشته هیچ عذر خواهى نکردند؛ و این مؤ من مردى محتاج و ناتوان بود.
مقدارى راه رفتند، ابرى بر آنها سایه انداخت ، خیال کردند که باران است که منادى و ملکى فریاد زد: اى آتش اینان را در خود بگیر؛ من جبرئیل فرستاده خدایم ، پس آتش از درون ابر آن سه نفر را گرفت و آن مرد کامل مؤ من تنها و خائف ماند و تعجب از این واقعه کرد.
چون به شهر برگشت نزد پیامبر آن زمان حضرت یوشع بن نون (وصى حضرت موسى ) آمد و جریان را نقل کرد!
حضرت یوشع فرمود: مگر نمى دانى خدا از آنها راضى بود، بعد بر آنها خشم گرفت و این بخاطر عملى بود که با تو روا داشتند.
عرض کرد: مگر آنها چه عملى نسبت به من انجام دادند: یوشع جریان را نقل کرد.
آن مؤ من گفت : من از آنها گذاشتم و عفو کردم ! فرمود: اگر این عفو و گذشت قبل از این عذاب بود براى آنان نافع بود ولى بعد سودى ندارد، شاید از آلان به بعد آنان را سود بخشید (744)


4- دفع بلا به خاطر مؤ من 
زکریا بن آدم اشعرى از اصحاب ائمه بوده بو بقدرى درجات معرفت و ایمانى او بلند بوده است که در سفرى از مدینه تا مکه همراه و همکجاوه امام رضا بوده است .
ایشان در شهر قم از طرف امام رضا علیه السلام ساکن بود و مردم ماءمور بودند مسائل دینى خود را از او بگیرند، و وجودش مانع از عذاب بر اهل قم بوده است .
چنانکه خود زکریا به امام رضا علیه السلام عرض مى کند، مى خواهم از قم بیرون روم و با آنها قطع رابطه نمایم ، زیرا در بین آنها سفیهان و نادانان زیادند (و کارهاى مى کنند که موجب خشم خداست ).
امام مى فرماید: چنین کارى مکن ، زیرا خدا به واسطه تو بلا را از مردم قم برطرف مى سازد، چنانکه به وجود پدرم امام کاظم خداوند بلا را از بغداد مرتفع گردانید.
و بعد از وفاتش امام جواد علیه السلام در نامه اى به محمد بن اسحاق مى فرماید: خدا رحمت کند زکریا بن آدم را که عارف به حق و صابر و شکیبا و امیدوار به ثواب الهى و قیام کننده به آنچه که خدا و رسولش مى پسندند بود(745)


5- مؤ من خراسانى 
امام باقر علیه السلام به مردى از اهل خراسان که به مدینه آمده بود فرمود: حال پدرت چطور بود؟ عرض کرد: خوب بود فرمود: پدرت وفات یافت ، آن وقتى که از خانه به این طرف توجه کردى ، به نواحى جرجان رسیدى پدرت مرد.
امام فرمود: برادرت در چه حالى بود؟ عرض کرد: او حالش نیکو بود. فرمود: او را همسایه اى بود صالح نام ، در فلان روز و فلان ساعت برادر تو را کشت .
مرد خراسانى گریه کرد و گفت : انالله وانا الیه راجعون فرمود: صابر باش و اندوه نخور که جاى ایشان در بهشت است و از این منازل دنیائى فانى ، براى ایشان (پدر و برادر) آنجا خوشتر است .
عرض کرد: یابن رسول الله در وقت حرکت به طرف شما پسرى رنجور و مریض داشتم که با درد و ناراحتى شدید دچار بود، از حال او سئوال نفرمودى ؟
فرمود: پسرت صحت یافت و عمویش دخترش را به او تزویج نمود، چون تو او را ملاقات کنى پسرى خدا به او داده باشد که نامش على است و از شیعیان ما باشد اما پسرت شیعه ما نیست بلکه دشمن ماست !
مرد خراسانى گفت : آیا چاره اى در این کار هست ؟ فرمود: او را (ذاتا) دشمنى است و آن دشمنى او را کافى است .
راوى حدیث ابوبصیر گوید: چون آن مرد برخاست ، من به امام عرض کردم این مرد کیست ؟ فرمود: مردى است از اهل خراسان شیعه ما و مؤ من است (746)