X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

اول ماه صفر سال 37 هجرى قمرى - حوادث و رخدادها

اول ماه صفر سال 37 هجرى قمرى - حوادث و رخدادها



در ادامه مطلب

اول ماه صفر سال 37 هجرى قمرى
آغاز نبرد خونین در جنگ صفین میان سپاهیان امام على بن ابى طالب (ع ) و سپاهیان معاویة بن ابى سفیان .
حضرت على علیه السّلام پس از پایان فتنه اصحاب جمل و گروه ناکثان و بازپس گیرى بصره از دست فتنه جویان ، در 12 رجب سال 36 قمرى وارد شهر کوفه گردید و آن را مقر حکومت خویش قرارداد.(11)
آن حضرت براى اصلاح امور مسلمانان و برگرداندن سیره و سنت هاى نبوى صلّى اللّه علیه و آله و ایجاد عدالت اجتماعى ، اقدامات فراوانى به عمل آورد. در راءس همه آن ها، عزل حاکمان و والیان ستم گر و نالایق ، و جانشینى فرمانداران شایسته و خداجوى را شیوه خویش قرار داد.
در این راستا، تصمیم به عزل معاویة بن ابى سفیان از حکومت شام گرفت . به همین جهت جریربن عبدالله بجلى را که حکومت همدان را بر عهده داشت و براى بیعت با آن حضرت و تقویت سپاه وى به کوفه آمده بود و میان او و معاویة بن ابى سفیان از پیش ، دوستى و رفاقتى بود، ماءموریت داد که به شام رود و پیام آن حضرت را به معاویه برساند.
حضرت على علیه السّلام در هنگام اعزام جریربن عبدالله ، به وى فرمود: ایتِ معاویة بکتابى ، فان دخل فیما دخل فیه المسلمون و الّا فانبذ الیه ، و اءعلِمه اءنّى لا اءرضى به اءمیرا، و اءنّ العامة لا ترضى به خلیفة .(12)
اى جریر! نامه ام را به معاویه برسان ، پس اگر همانند سایر مسلمانان پذیرفت (باید تابع دستورات امام خود باشد) و الّا هشدارش بده و به او اعلام کن که من به امارت او بر شام ، راضى نیستم و عموم مردم نیز او را به خلافت نخواهند پذیرفت .
معاویه ، پس از دریافت نامه امام على علیه السّلام ، به جاى فرمان برى ، گردن کشى و یاغى گرى نمود و با بهانه قراردادن خون عثمان ، درصدد تجهیز سپاه و مهمات جنگى برآمد. وى از ناراضیان خلافت امام على علیه السّلام و آن هایى که طعم شکست جنگ جمل را چشیده و به او پناهنده شده بودند، یارى جست و آنان را همانند اهالى شام ، وادار به نبرد با سپاهیان امام على علیه السّلام نمود.
معاویه ، براى هدف هاى شوم خود از عمروبن عاص که در حیله گرى و فریب کارى در میان عرب ها، بى همتا بود دعوت کرد و با وعده هاى فریبنده ، وى را با خود همراه کرد.
از آن پس میان امام على بن ابى طالب علیه السّلام به عنوان خلیفه برگزیده مسلمانان و معاویة بن ابى سفیان ، به عنوان سردسته مخالفان و حاکم خودخوانده شام ، نامه هاى چندى رد و بدل شد و جز آمادگى طرفین براى حل مخاصمه از راه نظامى ، فایده اى در بر نداشت .
سرانجام دو سپاه ، از دو سو آماده حرکت شدند؛ سپاهى به فرماندهى امیرمؤ منان علیه السّلام از کوفه و شهرهاى تابعه ، و سپاهى به سردمدارى معاویه از دمشق .
حضرت على علیه السّلام پس از مشورت با بزرگان صحابه خویش ، اعلان بسیج عمومى نمود و براى دفع شرارت ها و فتنه جویى هاى معاویه و سپاهیان شام ، مردم کوفه را ترغیب به مبارزه با شامیان نمود.
آن حضرت ، ضمن خطبه اى فرمود: سیروا الى اءعداء (الله ، سیروا الى اءعداء) السنن و القرآن ، سیروا الى بقیة الا حزاب ، قتلة المهاجرین و الا نصار؛(13)
اى مبارزان مهاجر و انصار! به پیش براى نبرد با دشمنان خدا، دشمنان سنّت ها دشمنان قرآن ! به پیش براى نبرد با بازماندگان جنگ احزاب !
پس از سخنرانى مهیج امیرمؤ منان علیه السّلام و یاران باوفاى وى ، جنبش بزرگى در کوفه پدید آمد و سپاه گرانى به حرکت درآمد.
حضرت على علیه السّلام براى مشارکت عمومى مردم در امر حکومت و حل تنگناهاى پدید آمده ، نامه هایى به فرمانداران خود در شهرهاى مختلف و سران قبایل و بزرگان عرب ارسال نمود و همگان را ترغیب به شرکت در این امر عظیم کرد.
معاویة بن ابى سفیان نیز در شام سپاه بزرگى را به حرکت درآورد و آنان را به سوى عراق گسیل داشت . پیش تاز سپاه امام على علیه السّلام ، مالک اشترنخعى بود که با چهارهزار مرد جنگى به سوى شام اعزام شد. و پیش تاز سپاه معاویه ، سفیان بن عمرو، معروف به ابوالا عورسلمى بود که پیش از ورود مالک اشتر، وارد سرزمین صفین شد و راه هاى هموار برداشت آب از رود فرات را به تصرف خویش درآورد و از برداشت آب ، از سوى سپاهیان مالک اشتر، جلوگیرى به عمل آورد. مالک اشتر و سپاهیان او، با این که بسیار خسته و تشنه بودند، بنابر سفارش امیرمؤ منان علیه السّلام ، بردبارى پیشه کرده و از اقدام به نبرد خوددارى نمودند.
ولى ابوالا عور و سپاهیان شام ، بردبارى مالک اشتر را، حمل بر ترس و رعب آنان نموده و بر آنان حمله ور شدند.
مالک اشتر که حجت را تمام شده یافته بود، دستور مبارزه و دفاع را صادر کرد و براى نخستین بار، دو سپاه در برابر یک دیگر قرارگرفتند. ولى دلیرى مالک اشتر و هدف دار بودن مبارزات سپاهیان او، صحنه را بر ابوالاعور و شامیان تنگ کرد و در نتیجه ، نه تنها تهاجم بى حاصل آنان را دفع کرده ، بلکه آنان را از اطراف رود فرات نیز به عقب راندند و خود بر آب فرات تسلط کامل یافتند. در این نبرد تعداد زیادى از شامیان کشته و زخمى شدند و بازماندگان شکست خورده ، از آب فرات محروم شدند.
یکى از قهرمانان شامى به نام عبدالله بن منذرتنوخى به دست یک نوجوان رزمنده از سپاه مالک اشتر به نام ظبیان بن عماره تمیمى کشته شد و رسوایى بزرگى براى شامیان به بارآورد.(14)
سپاهیان شامى براى جبران شکست فضاحت بار خویش ، بارها اقدام به حمله و تهاجم نمودند ولى با هشیارى و مدیریت رزمى مالک اشتر و دیگر فرماندهان حضرت على علیه السّلام ، کارى از پیش نبرده و برعکس ، متحمل شکست دیگر شدند.
پس از ورود طلایه داران دو سپاه به صفین ، حضرت على علیه السّلام نیز در راءس سپاهى به استعداد یکصدهزار نفر، در 22 محرم سال 37 قمرى وارد صفین شد و به مالک اشتر پیوست . هم چنین در همین ماه ، معاویة بن ابى سفیان وارد صفین شد و به سپاه شکست خورده ابوالاعورسلمى ملحق گردید و عملا دو سپاه بزرگ در کنار یک دیگر قرار گرفتند.(15)
حضرت على علیه السّلام پس از تصرف رود فرات از سوى سپاهیان رزمنده اش ، دستور داد که برداشت آب ، براى دو سپاه آزاد باشد و کسى حق منع از دیگران را نداشته باشد.
دو سپاه در ماه محرم ، به حرمت این ماه از جنگ و نبرد خوددارى کرده و چشم امید به صلح و سازش دوختند. امیرمؤ منان علیه السّلام با ارسال نمایندگانى چند به نزد معاویه ، تلاش زیادى به عمل آورد که رویارویى دو سپاه ، بدون خون ریزى به پایان رسد. ولى معاویة بن ابى سفیان که از تعداد لشکریان خود مغرور بود، به تمام درخواست هاى حضرت على علیه السّلام پاسخ منفى داد و بر مجازات قاتلان عثمان مقتول ، پافشارى نمود و زمینه نبرد خونین را فراهم کرد.
سرانجام پس از پایان ماه محرم و هلول ماه صفر، سپاهیان عراق و سپاهیان شام در دسته هاى چند منظم شده و به صف آرایى پرداختند.
حضرت على علیه السّلام ، فرماندهى سواره نظام را بر عهده عماربن یاسر، فرماندهى پیاده نظام را بر عهده عبدالله بن بدیل خزاعى ، و پرچم سپاه را بر عهده هاشم بن عتبة ابى وقاص گزارد.
هم چنین آن حضرت ، فرماندهى میمنه (سمت راست ) را بر عهده اشعث بن قیس ، فرماندهى میسره (سمت چپ ) را بر عهده عبدالله بن عباس ، و سرگُردانى پیادگان میمنه را بر عهده سلیمان بن صرد خزاعى ، و سرگُردانى پیادگان میسره را بر عهده حارث بن مرّه عبدى گزارد. هم چنین آن حضرت ، افراد قبیله ( مُضَر ) کوفه و بصره را در قلب سپاه ، رزمندگان یمنى را در سمت راست و افراد قبیله ( ربیعه ) را در سمت چپ قرارداد و براى هر طایفه اى ، پرچم ویژه اى بست و به دست بزرگان و امیران آنان قرارداد.
آن حضرت ، امارت افراد قبایل قریش ، بنى اسد و کنانه را بر عهده عبدالله بن عباس ، قبیله کنده را بر عهده حجربن عدى ، قبیله بکر بصره را بر عهده حضین بن منذر، قبیله تمیم بصره را بر عهده احنف بن قیس ، قبیله خزاعه را بر عهده عمروبن حمق ، قبیله بکر کوفه را بر عهده نعیم بن هبیره ، قبیله سعد و رباب بصره را بر عهده جاریة بن قدامه ، قبیله بجیله را بر عهده رفاعة بن شداد، قبیله ذهل کوفه را بر عهده یزید بن رویم شیبانى ، قبیله هاى عمرو و حنظله بصره را بر عهده اعین بن ضبیعه ، طایفه هاى قظاعه و طى را بر عهده عدى بن حاتم ، طایفه هاى لهازم کوفه را بر عهده عبدالله بن حجل عجلى ، طایفه تمیم کوفه را بر عهده عمیر بن عطارد، طایفه هاى ازد و یمن را بر عهده جندب بن زهیر، طایفه ذهل بصره را بر عهده خالدبن معمّرسدوسى ، طایفه هاى عمرو و حنظله کوفه را بر عهده شبث بن رِبعى ، طایفه همدان را بر عهده سعیدبن قیس ، طایفه لهازم بصره را بر عهده حریث بن جابرحنفى ، طایفه هاى سعد و رباب کوفه را بر عهده طفیل اءباصریمه ، طایفه مذحج را بر عهده اشتربن حارث نخعى ، طایفه عبدالقیس کوفه را بر عهده صعصعة بن صوحان ، طایفه قیس کوفه را بر عهده عبدالله بن طفیل بکّایى ، طایفه عبدالقیس بصره را بر عهده عمروبن حنظله ، قبیله قریش بصره را بر عهده حارث بن نوفل هاشمى ، طایفه قیس ‍ بصره را بر عهده قبیصة بن شدادهلالى ، و فرماندهى گروه قواصان را بر عهده قاسم بن حنظله جهنى قرارداد.(16)
به روایت دیگر: آن حضرت ، فرماندهى سواره نظام کوفى را بر عهده مالک اشتر، فرماندهى سواره نظام بصرى را بر عهده سهل بن حنیف ، فرماندهى پیاده نظام کوفى را بر عهده عماربن یاسر و فرماندهى پیاده نظام بصرى را بر عهده قیس بن سعد گزارد(17) و سایران را در دسته هاى دیگر منظم نمود.
معاویة بن ابى سفیان نیز سپاه خود را در دسته ها و گروه هایى چند آراست و افرادى چون عبیدالله بن عمر بن خطاب ، مسلم بن عقبه مُرّى ، عبدالله بن عمرو بن عاص ، حبیب بن مسلمه ، عبدالرحمن بن خالد، ضحاک بن قیس ، ذوالکلاع حمیرى ، زفر بن حارث ، سفیان بن عمرو، مسلمة بن مخلد، حوشب ذوظلیم ، طریف بن حابس ، عبدالرحمن بن قیس ، حارث بن خالد ازدى ، همّام بن قبیصه ، بلال بن ابى هبیره ، حاتم بن معتمر، حابس بن سعد، حسان بن بحدل ، حبیش بن دلجه و... را بر امیرى آنان منصوب کرد.
از آن روز نبرد بى امان آغاز گردید و هر روز دسته هایى از طرفین به مبارزه برخاسته و یک دیگر را آماج تیر و تیغ قرارمى دادند.(18)
مالک اشتر نخعى که از مشاوران و یاران نزدیک حضرت على علیه السّلام بود، در بسیارى از این عملیات ها شرکت مى کرد و با فتح و ظفر برمى گشت .
در اکثر درگیرى ها، پیروزى با سپاهیان امام على علیه السّلام بود. افرادى چون مالک اشترنخعى ، عماربن یاسر، امام حسن مجتبى علیه السّلام ، امام حسین علیه السّلام ، محمدحنفیه ، عبدالله بن عباس ، هاشم بن عتبه و بسیارى دیگر از سپاهیان امام على علیه السّلام در این درگیرى ها، دلاورى هاى فراموش نشدنى از خود بر جاى گذاشتند و
سپاهیان دشمن را به شکست و عقب نشینى وادارکردند.
خود امام على علیه السّلام نیز در بسیارى از عملیات هاى فردى و گروهى شرکت نمود و دلاورى هاى آن حضرت ، مایه دلگرمى سایر سپاهیان اسلام مى گردید.در این نبرد تعدادى از یاران نزدیک حضرت على علیه السّلام مانند: عماربن یاسر، هاشم بن عتبة (معروف به هاشم مرقال )، اویس بن قرنى ، صفوان و سعد از پسران حذیفة الیمان ، عبدالله بن حارث (برادر مالک اشتر)، خزیمة بن ثابت (معروف به ذوالشهادتین )، و عبدالله بن کعب به شهادت رسیدند.
هم چنین از سرداران معاویه ، افرادى چون : ذوالکلاع حمیرى ، عبیدالله بن عمر بن خطاب ، کریب بن صباح ، عبدالله بن ذى الکلاع ، حوشب ذاظلیم ، عوف بن مجزئه کوفى ، عروة بن داود دمشقى کشته شدند.
مهم ترین عملیات این جنگ بزرگ ، واقعه ( لیلة الهریر ) بود. در این واقعه که سپاهیان امام على علیه السّلام پس از نماز عشا، اقدام به حمله سراسرى نمودند، ضربه مهلکى بر سپاهیان شام وارد آمد. این عملیات تا شب بعد ادامه یافت و از طرفین تعداد زیادى کشته و زخمى گردیدند. بنا به روایت نصربن مزاحم ، در حدود هفتادهزار تن از طرفین کشته شدند که بیشتر آنان از لشکریان معاویه بودند.
سپاهیان امام على علیه السّلام در این واقعه بزرگ ، به سه دسته تقسیم شدند. دسته اى به فرماندهى مالک اشتر در سمت راست جبهه ، دسته اى به فرماندهى ابن عباس در سمت چپ جبهه ، و دسته اى به فرماندهى امیرمؤ منان علیه السّلام درقلب و میان نیروها.(19) سایر رزمندگان نیز در دسته هاى کوچکتر با ارتباط به یکى از این سه بخش ، اقدام به عملیات هماهنگ نمودند و کمر سپاه معاویه را شکستند. سپاهیان شام را دهشت بزرگى فراگرفت و گریزى جز در خاک غلطیدن و جان باختن در راه هدف هاى پلید و شیطانى معاویه براى خویش نمى یافتند. همگان را ترس گرفته بود که مبادا نسل عرب در این واقعه ، منقرض گردد.
چیزى به پیروزى سپاهیان امام على علیه السّلام نمانده بود و یاران فداکار او، ساعت به ساعت ، به خیمه گاه معاویه نزدیک تر مى شدند.
اما معاویه ، با اشاره و دسیسه عمروبن عاص ، پانصد جلد قرآن مجید را بالاى نیزه کرد و در میان دو سپاه به اهتزاز در آورد و همگان را به حکمیت قرآن فراخواند. امام على علیه السّلام و یاران نزدیک او، چون مالک اشتر، عبدالله بن عباس ، عدى بن حاتم و بسیارى از فرماندهان جنگى ، دست معاویه را خوانده و اقدام وى را چیزى جز یک نیرنگ جنگى نمى دیدند. به همین جهت ، دستور ادامه عملیات را صادر نمودند. ولى برخى از فرماندهان و سپاهیان امام على علیه السّلام ، مانند اشعث بن قیس ، مِسعر بن فدکى و زیدبن حصین ، فریب نیرنگ هاى معاویه و عمرو بن عاص را خورده و بر پایان یافتن عملیات ، اصرار نمودند. آنان چون حضرت على علیه السّلام را مصمم به ادامه عملیات مى دیدند، وى را تهدید به جنگ داخلى و قتل آن حضرت کردند.
امیرمؤ منان علیه السّلام براى جلوگیرى از جنگ داخلى ، به فرماندهان و سایر رزمندگان دستور عقب نشینى داد. سپاهیان عراق به فرمان آتش بس امیرمومنان علیه السّلام گردن نهاده و با ناباورى تمام ، به پادگان برگشتند. مالک اشتر که خود را پیروز میدان مى دید و تا فتح خیمه گاه معاویه ، چندگامى فاصله نداشت ، ناچار شد به خاطر نفاق و دودستگى گروهى از سپاهیان امام على علیه السّلام و به دستور آن حضرت به خیمه گاه برگردد. وى از این بابت بسیار ناراحت و خشمگین بود و بر آنان فریاد زد و آنان را به خاطر نیرنگ و خیانت و بى وفایى سرزنش و ملامت کرد.
معاویه و عمروبن عاص که با این نیرنگ ، از هلاکت رهایى یافته بودند، با ارسال نامه هایى چند براى امام على علیه السّلام از وى خواستند که براى پایان جنگ از قرآن مدد گیرند و آن را حَکَم و داور خویش قراردهند. حضرت على علیه السّلام که نیرنگ آنان را مى دانست و آنها را اساسا پیرو قرآن نمى دید، چندان به پیام هایشان اهمیتى نمى داد ولى ناچار شد با اصرار برخى فرماندهان فریب خورده و قاریان سپاه خویش پیشنهاد آنان را بپذیرد. اشعث بن قیس که در ظاهر از فرماندهان حضرت على علیه السّلام ولى در باطن نسبت به آن حضرت دلِ خوشى نداشت و تمایل به معاویه و حکومت هاى اشرافى داشت ، خود پیش قدم شده و از حضرت على علیه السّلام درخواست کرد که به نمایندگى از آن حضرت با معاویه سخن گوید. امیرمؤ منان علیه السّلام ، به وى اجازه دیدار با معاویه داد.
وى به لشکرگاه شامیان رفت و پس از گفت وگو با معاویه ، تصمیم گرفتند یک تن از سوى سپاه شام و یک تن از سوى سپاه عراق به عنوان حَکَم و داور انتخاب شده و با بررسى آیات قرآن ، حق را از ناحق تشخیص داده و خلیفه شایسته را معرفى نمایند.
از سوى شامیان ، عمروبن عاص که مبتکر اصلى عملیات هاى شامیان و نیرنگ هاى جنگى آنان بود، انتخاب شد و از سوى حضرت على علیه السّلام ، مالک اشتر معرفى گردید. ولى منافقان داخلى اعتراض کرده و مالک اشتر را جنگ طلب خوانده و راضى به انتخاب وى نشدند. آنان بر انتخاب ابوموسى اشعرى که در کوفه عزلت گزیده و از کمک به طرفین جنگ امتناع ورزیده بود، اصرار کردند. ولى امام على علیه السّلام ، وى را شایسته این امر مهم ندانست و عبدالله بن عباس را معرفى کرد.
اشعث بن قیس و سایر طرفداران حکمیت ، اصرار بر انتخاب ابوموسى نمودند و حضرت على علیه السّلام را با اکراه ، وادار به پذیرش او کردند.
بدین ترتیب با نوشتن قراردادنامه حکمیت و تعهد طرفین بر اجراى آن ، در روز چهارشنبه 17 صفر سال 37 قمرى آتش بس برقرارگردید و از آن پس به تدریج نیروهاى دو طرف ، به سوى شهرهاى خویش بازگشت نمودند.(20)
حضرت على علیه السّلام تمامى اسیران شامى را، غیر از آنانى که مرتکب قتل سپاه او شده بودند، آزاد کرد و معاویه نیز ناچار شد اسیران عراقى را آزاد گرداند.(21)
ابوموسى اشعرى و عمروبن عاص ، مدتى در دومة الجندل (شهرى در میان عراق و شام ) به گفت وگو نشسته و جوانب قضایا را بررسى کردند. سرانجام با پیشنهاد عمروبن عاص ، تصمیم گرفتند که در مجمع عمومى مسلمانان ، هم حضرت على علیه السّلام و هم معاویة بن ابى سفیان را از خلافت برکنارکرده و انتخاب خلیفه را بر عهده شوراى مسلمین بگذارند تا آنان هرکسى را برگزیدند، خلافت اسلامى را بر عهده گیرد.
روز موعود فرارسید و ابوموسى و عمروبن عاص با دلهره و وسواس ویژه ، وظیفه مهمى را بر گردن گرفته و آن را مى بایست در جمع مسلمانان بیان کنند و زمینه انتخاب خلیفه منتخب را فراهم کنند.
ولى عمروبن عاص با نیرنگ تمام ، ابوموسى را به اظهار نظر وادار کرد و او را پیش از خود، به منبر فرستاد. ابوموسى که از جانب عمرو بن عاص ، اطمینان داشت ، پس از بیان مقدمه ، گفت : ما بعد از بررسى جوانب مختلف ، به این نتیجه رسیدیم که هر دو خلیفه را عزل و انتخاب خلیفه بعدى را بر عهده شوراى مسلمانان بگذاریم . به این جهت ، من از سوى سپاهیان عراق ، على بن ابى طالب علیه السّلام را از خلافت مسلمانان عزل مى نمایم !
از منبر به زیر آمد و نوبت به عمروبن عاص رسید. او نیز پس از مقدمه اى گفت : حال که ابوموسى ، على علیه السّلام را از خلافت عزل کرد، من معاویة بن ابى سفیان را به خلافت مسلمانان برمى گزینم و همگان را به بیعت وى فرامى خوانم !
ابوموسى که انتظار چنین خیانتى را از عمروبن عاص نداشت ، بر او برآشفت و میان آنان مشاجره لفظى بالا گرفت .
شیعیان و هواداران امام على علیه السّلام اعتراض کرده و این تصمیم را باطل ، اعلام کردند و ابوموسى را خائن به دین و امت دانستند و او را از خود طردکردند. شامیان با خوشحالى به شام برگشته و به جشن و سرور پرداختند و سرانجام نبرد بزرگ صفین ، بدون این که طرف پیروزى در میدان داشته باشد و نتیجه قطعى به دست آورده باشد، با نیرنگ عمرو بن عاص و خیانت افرادى چون اشعث بن قیس و ابوموسى اشعرى به پایان رسید.(22)