X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

احادیث درمورد همسایه

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره همسایه همسایگی


در ادامه مطلب

 همسایه 
قال الله الحکیم : (والجار ذى القربى و الجار الجنب ) (نساء: آیه 36)
: به همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه نیکى و احسان کنید.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اءحسن مجاورة من جاورک تکن مؤ منا (819)
: با همسایه خود خوب همسایگى نما تا مؤ من باشى .
شرح کوتاه :
از مباحث حقوقى یکى حق همسایه است ، چنانکه اگر همسایه (طبق فرموده پیامبر) کافر باشد یک حق و اگر مسلمان باشد دو حق و اگر خویش ‍ هم باشد سه حق دارد، پس کسى که حق همسایه (حتى کافر را) مراعات نکند، و شرش خداى نکرده به همسایه برسد، در ایمانش مشکل دارد.
(حرمت همسایه بر همسایه مثل حرمت مادر است )(820) پس نیکى با آنان را در زندگى حقوقى باید مراعات کرد که موجب فزونى عمر و آبادى دیار و شهر مى شود.
اگر همسایه گرسنه محتاج است و پوشاک ندارد و امثال اینها، لازم است او را سیر و احتیاجش برآورده شود؛ و اگر تقصیرى کرد و کوتاهى در کارى نمود، از برخورد تند و مقابله به مثل پرهیز کرد.(821)


1- فروش خانه با همسایه 
محمد بن جهم خانه اش را در معرض فروش گذاشت و قیمت سنگینى برایش قرار داد و آن پنجاه هزار درهم بود.
چون خریداران جمع شدند گفتند: خانه ات را به چه قیمت مى فروشى ؟ گفت : علاوه بر خانه ، حق همسایه ام سعید بن عاص را به چه مقدار از من خریدارى مى کنید؟
گفتند: مگر همسایگى خرید و فروش مى شود؟ گفت : چگونه فروخته نشود، همسایه شخصى اگر از او چیزى بخواهند عطا مى کند و اگر چیزى نخواهند خودش بدون سئوال بخشش مى کند، اگر بوى بدى مى کنى در حق تو نیکى مى کند!!
این سخن به سعید بن عاص رسید خوشش آمد و صد هزار درهم براى وى فرستاد و گفت : خانه ات را مفروش (822)

2- کافر و همسایه مومن 
على بن یقطین گفت : امام کاظم علیه السلام بمن فرمود: در بنى اسرائیل مردم مومنى بود که همسایه کافرى داشت و این کافر همیشه به مومن مهربانى و مدارا و خوبى مى کرد.
چون آن کافر مرد، خداوند برایش خانه از خاک مخصوص در آتش برزخ قرار داد که او را از آتش جهنم برزخ حفظ کند، و خداوند روزى به او مى رساند.
به کافر در برزخ گفته شده : این جایگاه اثر خوبیها و مهربانى که به فلان همسایه مومن کردى ، خدا بتو بخشیده است که نمى سوزى (823)


3- تاءدیب همسایه 
مردى نزد پیامبر آمد و از اءذیت همسایه اش شکایت کرد. پیامبر فرمود: صبح جمعه اثاثیه خانه را ببر در کوچه بگذار تا مردمى که مى روند به نماز جمعه ببینند، هر گاه از تو علت را بپرسند، بگو از جهت اذیت همسایه این کار را کردم .
بدستور پیامبر آن فرد اثاثیه خانه را در کوچه گذاشت و همسایه فهمید؛ از او خواهش که اثاثیه را درون خانه ببرد، و گفت : به خداى عهد مى کنم که دیگر ترا اذیت ننمایم .(824)


4- چهل خانه 
عمرو بن عکرمه گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم عرض کردم : همسایه ام مرا اذیت مى کند! فرمود: با او خوش رفتارى کن ، گفتم : خدا او را رحمت نکند.
امام از من روى گردانید! من نخواستم به این شکل از حضرت جدا شوم ، عرضکردم آخر او به شکلهاى مختلف اذیتم مى کند! فرمود: خیال مى کنى اگر در ظاهر با او دشمنى نمائى (و مقابله به مثل کنى ) مى توانى از او انتقام بگیرى .
عرضکردم مى توانم ، فرمود: همسایه تو از کسانى است که از آنچه خدا به همسایه ها داده است حسادت مى برد، اگر نعمتى براى کسى ببیند، اگر خانواده داشته باشد به آنها تعرض مى نماید و آزار مى کند، و اگر خانواده ندارد به خدمتکار او اذیت مى کند، اگر خدمتکار نداشته باشد شب بیدار بماند و روز به خشم گذراند. همانا مردى از انصار نزد پیامبر و عرضکرد: خانه اى در فلان قبیله خریدم ولیکن نزدیکترین همسایه ام کسى است که به خیرش امیدوار نیستم و از شرش در امان نیستم . پیامبر امر کرد على علیه السلام و سلمان و اباذر و یک نفر دیگر (مقداد) بروند در مسجد به آواز بلند بگویند: هر کس همسایه اش از آزارش ایمن نباشد ایمان ندارد پس آنها سه بار گفتند. سپس با دست اشاره کرد که تا چهل خانه از چهار طرف همسایه باشند.(825)


5- قانون چنگیزخان 
چنگیزخان مغول ، قوانینى چند وضع کرد که مردم به آن عمل کنند، یکى آن بود که کسى گوسفند و یا حیوان دیگرى را بخواهد بکشند باید گلوى آنرا بگیرد و خفه کند، ذبح با کارد ممنوع است کسى این کار را کند سرش از تن جدا کنند.
یکى از مسلمانان در همسایگى شخص مغول خانه داشت و آن مغول با او بد بود. روزى دید همسایه مسلمان گوسفند خریده ، پیش خود گفت حتما با کارد آنرا ذبح خواهد کرد. رفت دو نفر از دوستان خود را براى شهادت پشت بام برد و آن مسلمان گوسفند را ذبح کرد؛ آن مغول و دوستانش وارد خانه مسلمان شدند؛ با گوسفند ذبح شده او را گرفتند به حضور چنگیزخان بردند.
چنگیز از آن سؤ ال نمود که مسلمان در کوچه این کار را کرده یا توى خانه ؟
گفت : درون خانه ، گفت شما کجا دیدید؟ گفت : از بالاى پشت بام دیدیم .
چنگیز گفت : حکم ما در میان کوچه و بازار انجام نشد، امور پنهانى زیاد و خداوند عالم است ، و همه خلافهاى پنهانى را مى پوشاند؛ بعد به جلاد گفت : سر از بدن این مغول جدا کنید تا دیگر کسى به خانه همسایه نگاه نکند.(826)







داستان
حدیث درباره  -  احادیث درمورد  -  همراه متن عربی از
حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره
داستان از حکایت درمورد روایت به حکایات روایات درباره
حدیث درباره  -  احادیث درمورد  -  همراه متن عربی از
حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره
داستان از حکایت درمورد روایت به حکایات روایات درباره
حکایاتی از روایت با متن عربی با ترجمه داستانهایی در مورد تحقیق

نام کتاب : یکصد موضوع 500 داستان

مؤ لف : سید على اکبر صداقت


محل سکونت : اصفهان